صنايع دستی آذربايجان شرقي

دراستان آذربايجان شرقی رشته های گوناگون صنايع دستی وجود دارد. از مهمترين صنايع دستی استان می توان از قالی بافی ياد کرد. رشته هايی که در حال حاضر فعال است عبارت است از: قالی بافی، گليم بافی، جاجيم بافی، رنگرزی سنتی و چاپ کلاقه ای، سوزن دوزی، سفالگری و سراميک سازی، فرآورده های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با چوب، حصير بافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلد سازی سنتی و ساير صنايع دستی که عمدتاً در زمينه گيوه دوزی چاروق دوزی و … است.

قالی بافی:

آذربايجان و بويژه شهر تبريز از دير باز در خلق قاليهای نفيس، نقش عمده ای داشته است.

سابقه تاريخی هنری اين مردم به دوران مادها می رسد. طراحی فرش در اين مرز و بوم، سابقه طولانی دارد و طراحان بزرگی در اين منطقه وجود داشته اند که با خلق آثار گرانبها و با ارزش، خدمات ارزنده ای به فرش ايران کرده اند.

تبريز يکی از مراکز بافندگی بسيار با اهميت ايران در زمينه قالی بافی است. فرش های آن چه آنها که زينت بخش موزه ها ی معتبر جهان است. و يا در مجموعه کلکسيونرهای مشتاق جای گرفته اند و يا آنهايی که در مقياس زياد سر از بازارها و چهار سوق ها در می آورند، همواره خوش اقبال و خوش معامله هستند.

از هنرمندان اين رشته می توان به مير منصور، رسام ارژنگی، عبدالله باقری، احمد عماد، حبيب الله امين افشار، ميرزا تقی خيابانی، جعفر پاکدست، عباسعلی اعلاباف، اکبر برگی، قلی نامی، محمد حسن نجف زاده معروف به « بنام تبريزی»، ايپکچی، اهرابی، جوان، سلماسی، ممقانی، تهرانچی، آنتيکچی و طباطبايی اشاره کرد.

اولين عناصر و نقش سايه های سنتی ايران نظير اسليمی ها و ختايی ها قبل از آنکه از طريق مکتب اصفهان و فرهنگ دوره صفوی ابعاد جهانی يابند، از طريق نگاره ها و تذهيب و مرقعات برروی فرشهای شمالی غرب ايران و تبريز ظاهر شدند. نقشه های اين فرشها اگر چه نام و نشانی برخود ندارند ولی در آن حدی از کمالند که طرح و رنگ آنها را می توان با آثار بهزاد و سلطان محمد و ديگر هنرمندان عصر مقايسه کرد. به دنبال رکود پس از عصر صفوی، تبريز در اواخر قاجاريه، از اولين شهرهايی است که تجارت فرش به طور گسترده در آن رواج می يابد و بازار پررونقی برای شرکتهای اروپايی می شود.

فرش های تبريز در هفتاد سال اخير اغلب با طرحهای گلدانی، محرابی، شکارگاه، هراتی گل فرنگ، شاه عباسی، بندی، خشتی يا قابقابی، منظره بافی، قاب قرآنی، افشان، اسليمی و بعضی از آثار و ابنيه اسلامی از کوچکترين تا بزرگترين اندازه های ممکن بافته شده اند. از ديگر طرحهای رايج در تبريز می توان به ريز ماهی، لچک ترنج و بته اشاره کرد.

بافت انواع فرشهای سنتی با طرحها و رنگهای بديع و زيبا نمايشگر اوج تسلط طراحان و بافندگان برفنّ بافت است. چنين است تلفيق رنگهای سنتی و رنگهای متنوع ديگر که به طور هنرمندانه صورت می گيرد هر چند که ارزش رنگرزی گياهی قابل مقايسه با رنگرزی شيميايی نيست.

مورد ديگری که به عنوان طراحی تابلو و عموماً تحت تأثير طراحی اروپايی در تبريز رايج شده است و ظاهراً بازار گرمی نيز دارد، جای بحث دارد. اين تصاوير همراه بافتی نفيس و درخشان نتايج حيرت باری را به ارمغان آورده است.

مسأله ديگری که در طراحی امروز نقشه های فرش در تبريز وجود دارد آن است که به ظاهر طراحی و رنگ تا حدودی جنبه ذوق آزمايی شخصی پيدا کرده است و بر اساس ذوق و استعداد و توانايی تعدادی هنرمند و يا تحت تأثير عوامل بيرونی طراحی می شود. با اطمينان می توان گفت اگر تبريز آسيبهای ناشی از بحران تورم و کمبود مواد مورد نياز را از عرصه توليدات دور سازد، تا ساليان طولانی فرش تبريز فرش غير قابل رقابت محسوب خواهد شد و فرشهای زيبا و نفيس آن کماکان در آن سوی مرزها به فتح بازارهای فرش خواهد رفت.

قالی بافان هريس در گذشته از به کاربردن نقشه، احتراز می نمودند و اغلب فرش های خود را به کمک حافظه می بافتند. بافندگان محلی سابقاً پشمهای مورد مصرف خود را از گوسفند ان ايل شاهسون تأمين

می کردند.

اسامی نقشه هايی که از قديم در هريس بافته می شد به ترتيب زير است:

راحله، افشان، حيات، تاجری، صمدخانی، پيشيکلی، چلينگری، علی اصلان، سيل آپادان يا صبوری، قره قاش، خاتون نقشه، ماری، اشرف، کف ساده، اسماعيل بگ، يدی گل، حافضعلی، دستمال نقشه.

البته امروز بيشتر طرحهای صمد خان، تاجری، صبوری، يدی گل، علی اصلان، اسماعيل بيک، چلينگر، افشان و تلفيقی هريس بافته می شود.

گليم بافی:

در استان آذربايجان شرقی، گليم بافی، بسيار رايج است و يکی از رشته های اصلی منطقه به حساب می آيد. از مهمترين گليم های منطقه می توان به بافت گليم، گليم های شاهسون اشاره کرد. شاهسونها يکی از مهمترين طوايف شمال غربی ايران هستند که اکثريت آنها ترک و اقليتی دارای اصليت کرد، تاجيک و گرجی هستند. شاهسون به معنای دوست دار و وفادار به شاه است که توسط شاه عباس برای مقابله با سپاه شيعه يعنی قزل باشها به وجود آمد. گليم رايج ترين کف پوش شاهسونها است و به همين علت تعداد زيادی از آنها توسط اين طايفه بافته شده است. شاهسونها مردمی بسيار سنتی هستند و در طرح و بافت گليم های آنان نوعی محدوديت به چشم می خورد. در تمام گليم های شاهسونها از نگاره های بزرگ و برجسته استفاده شده است. اين نگاره ها بصورت رديفی در گليم ها بافته شده و توسط نوارهايی باريک با طرحهای ظريف تر و پيچيده تر از يکديگر جدا شده اند. شاهسونهای منطقه هشترود که زمستان را داخل و يا اطراف هشترود سپری می کنند و تابستان به دامنه های کوه سهند کوچ می کنند، از رنگهای ملايم به خصوص سبز و صورتی و کمی آبی تيره و قهوه ای در بافت گليم هايشان استفاده می کنند. حاشيه ها معمولاً ساده و تحت تأثير همسايگان کرد بر شيوه بافت آنها بيش از ديگر قبايل بوده است.

باوجود اينکه شاهسونهای ميانه و هشترود از لحاظ فرهنگی اختلاف ندارند ولی در بافت گليم تفاوتهايی ديده می شود. گليم های شاهسون ميانه بزرگتر از گليم های شاهسونهای هشترود است و طرحهای نواری سنتی و ترنج های بزرگ کنگره دار از جمله نگاره های آنها است. تارها معمولاً پشمين يا نخی بوده و ريسمان های خود رنگ در متن گليم به چشم می خورد. بافت چاک دار و خطوط حاشيه ای پيچ باف به وسيله رنگهای متضاد از ديگر قسمتهای آن متمايز می شود. زرد پرتقالی، قرمز گيلاسی، آبی روشن و قهوه ای ملايم از جمله رنگهای اين منطقه است.

در استان آذربايجان شرقی هم گليم های ساده(دورو) و هم گليم های سوماک که به ورنی معروف است، بافته می شود. گليم های ساده يا دورو دارای تار از نوع پنبه ای و پود پشمی بوده و ورنی دارای تارو پود نازک از نخ پنبه ای و نيز پود پشمی است. بافت ورنی به شيوه پود پيچی است و بر روی اين نوع گليم، طرحها و نقوش حيوانات اهلی و وحشی مشاهده می شود.

گليم های آذربايجان شرقی، ذهنی باف است و هرگز از نقشه برای بافت استفاده نمی شود لذا طرح و نقش حاصل ذوق و خلاقيت بافنده گليم است.

چاپ های سنتی:

چاپ کلاقه ای يا باتيک عبارت است از هنری دستی که در کشورهايی نظير تايلند، اندونزی، سريلانکا و هند از اعتبار ويژه ای برخوردار است و نوعی از آن که به کلاقه ای معروف است در تبريز يا اسکو رواج دارد. در چاپ کلاقه ای، کليه طرحها و رنگها را با استفاده از واکس و عمليات رنگرزی بر روی پارچه منتقل می کنند (که اکثراً در اثر نفوذ کامل واکس به داخل پارچه که به طور معمول از جنس ابريشم طبيعی انتخاب می شود) و پوشيده شدن کامل تاروپود از واکس هر دو روی پارچه يکسان نقش می شود. يکی از مشخصات و ويژگی های چاپ کلاقه ای ايجاد رگه های رنگی است که در اثر شکستن واکس و نفوذ رنگ از ميان اين شکستها به پارچه در حين عمليات رنگرزی برروی پارچه به وجود می آيد.

رودوزی ها و بافتنی ها:

روکاری يا رودوزی در استان آذربايجان شرقی در زمينه ممقان دوزی انجام می شود. اين رودوزی به گونه ای است که زمينه اساسی پارچه را سراسر بخيه می پوشاند تا زمينه تازه ای از رنگ و نقش پديد آيد. مرکز مهم اين رودوزی ممقان، در 40 کيلومتری تبريز، است.

طراحی سنتی و نگارگری:

طراحی سنتی و نگاره های ايرانی مثل يک دنيای کوچک از گلهای هميشه بهار همراه با نسيمی فرح بخش و انسانهای باوقار، بيننده را به تفرج و نشاط هر چه بيشتر دعوت می کنند. تبريز از قديم الايام مأمن نگارگران بوده است و هنرمندانی چون استاد بهزاد در اين مکان استقرار داشتند، و در سال 928 هجری شاه طهماسب از هرات به تبريز رفت و به همراه شاه استاد بهزاد و ديگر هنرمندان جوان به تبريز رفتند. اين عزيمت موجب تحولی در مکتب نگارگری شد و باعث شد مکتب تبريز در نگارگری بوجود آيد. در مکتب تبريز از فضا و فرم صخره ها، درختها و آسمان، بسيار استفاده می شود. اندازه اندامها را در نگاره ها اندکی بزرگ و در عوض تعدادشان را خلاصه کردند. اندامها حالتی درونگرا به خود گرفته اند.

علاوه بر هنرهای سنتی ذکر شده عده اي نيز مشغول به کار در زمينه هنرهای صناعی از جمله نمد مالی، گيوه دوزی و چاروق دوزی هستند.

صنايع دستی استان آذربايجان غربی

انواع قالی و گليم, نساجی سنتی, رنگرزی و چاپهای سنتی, رودوزی و بافتنی, سفالگری و سراميک سازی, فرآورده های پوست و چرم, هنرهای مرتبط با فلز, چوب, حصيربافی, طراحی سنتی و نگارگری, صحافی و جلدسازی سنتی, گيوه دوزی و نمدمالی.

قالی بافی:

در مورد قالی های استان آذربايجان غربی تاريخ دقيقی در دسترس نيست و نقشه خاصی که مربوط به استان باشد نيز وجود ندارد. ولی هم اکنون تقريباً نقشة ساير مناطق را می بافند. در آذربايجان غربی, به دليل نزديکی و همجواريش با استان آذربايجان شرقی -که يکی از مراکز عمده قاليبافی در دنيا است – قاليبافی متداول می باشد. مهمترين مراکز قاليبافی استان شهرهای تکاب و مياندوآب و مناطق روستايی و عشايری آن است.

گليم بافی: در بخشهايی از استان, گليم سوماک نيز بافته می شود.

رنگرزی و چاپ های سنتی:

کليه فرآورده هايی که بوسيله قلم مو, قالب و شابلون, رنگ آميزی می شود و پذيرای نقش می شود جزو چاپ های سنتی به حساب می آيند. البته در آذربايجان غربی عمدتاً در زمينه رنگرزی فعاليت می شود.

رودوزی:

رودوزی های استان عمدتاً در زمينه «ممقان دوزی» انجام می شود. اين هنر- صنعت که توليدش در انحصار زنان و دختران خانه دار است. مواد اولية مورد نيار نخ ابريشم رنگين پارچه است. بيشتر محصولات اين رشته در تهيه کلاه است. البته در حال حاضر زيرليوانی, کمربند, کفش, جليقه, روميزی نيز تهيه می شود.

اين رشته از سوزندوزی از بخش هايی است که طی آن زمينه اساسی پارچه را از بخيه می پوشانند و زمينه تازه ای از نقش و نگار ايجاد می شود. طرحهای سوزندوزی عمدتاً ذهنی و ملهم از برداشت های شخصی هنرمند است.

استان اردبيل، مانند بسياری از مناطق مستعد کشور در زمينه بافت انواع زيراندازها دارای قدمت و اصالت بوده و صنعتگران و هنرمندان روستايی و شهری با عرضه هنر و استعدادهای درخشان خود، توانسته اند نمونه های بارزی از آثار نفيس و ارزنده صنايع دستی را با نام منطقه خود به ثبت برسانند. قالی بافی, ورنی بافی و جاجيم بافی که تقريباً منحصر بفرد بوده و در مناطقی همچون مغان و خلخال توسط هنرمندان بافته می شود. و يا بافت گليم و مسند که کار خاص هنرمندان بخش های نمين و عنبران و گرمی و خلخال است، از صنايع دستی شاخص استان اردبيل است.

صنایع دستی استان اردبیل

قالی بافی در استان اردبيل دارای سابقه طولانی است. قالی هايی با گره ترکی و طرحهائی چون هراتی، مشايخی، گلدانی، ظل السلطان و ترنجدار شيخ صفی در اين منطقه بافته می شود.

بی مناسبت نيست که به قالی معروف اردبيل که شهره خاص و عام است نيز اشاره ای داشته باشيم.

قالی اردبيل:

اين قالی مشهور از آن جهت قالی اردبيل ناميده می شود که از مسجدی واقع در مصلّی اردبيل که شاه اسماعيل و جد او شيخ صفی الدين (که سلسله صفويه نام خود را از او گرفته) مدفون شده اند، به دست آمده است. اين قالی بنابه توصيه “ويليام موريس” از شرکت “ونيست رابينسون” خريداری شد که شرکت مزبور آن را از شرکت “زيگلر” واقع در تبريز خريده بود. قالی اردبيل از نظر طرح و بافت يکی از نفيس ترين و مشهورترين قالی های جهان است. از لحاظ تاريخی نيز سند و مدرک مهمی محسوب می شود زيرا دارای تاريخ و امضاء است، و از اين رو هسته مرکزی گروه قالی های ترنجدان ياسبک مشابه است که با اطمينان کامل می توان آن را متعلق به اواسط قرن شانزدهم دانست. چه قالی در سال 1539 ميلادی(946ه. ق.) يعنی در سيزدهمين سال سلطنت پنجاه و دوساله شاه طهماسب بافته شده است. تار و پود اين قالی ابريشم و گره آن فارسی است و در هراينج مربع تقريباً 19 × 17 گره دارد، که مساوی بهترين نوع قالی کاشان است. قالی اردبيل برخلاف بسياری ديگر از قالی های مشهور آن زمان طرحی آرام دارد و فاقد تصاوير حيوان و انسان است، چه هدف از بافت قالی استفاده از آن در مکانی مقدس بوده است. قالی در تبريز و در دربار شاه طهماسب که تبريز را به پايتختی برگزيده بود و در کارگاههای سلطنتی بافته شده است.

گليم بافی:

با توجه به مواد اوليه فراوان و آشنايی اغلب صنعتگران هنرمند روستائی استان اردبيل به بافت گليم، اين رشته از صنايع دستی در بسياری از شهرها و روستاهای اين استان رواج داشته و از معروفيت خاصی برخوردار است. به طور مثال می توان از گليم نمين يا عنبران گرمی و خلخال نام برد. نوعی از گليم مناطق مزبور که به “مسند” شهرت دارد و معمولاً در اندازه 5/1 × 1 متر بافته می شود، دارای کيفيت بالائی است و بافندگان سليقه و هنر زيادی را در بافت و ترکيب رنگ و طرح آن به کار می برند. گليم های مسند، گليم های دورو است. نوع ديگر زيرانداز “ورنی” يا گليم سوماک است که مهمترين مراکز توليد آن مناطق عشايری و روستايی مغان، بيله سوار، پارس آباد و مشکين شهر است. طرحها و نقش های زيادی رامی توان در گليم های توليدی مناطق اردبيل مشاهده نمود، از جمله نقش های لچک و ترنج و لچک تکرار شوند.

تفاوت گليم های ساده يا دوروی توليد شده در استان اردبيل درطرحها و نقش ها و گاه ابعاد و اندازه های آن است. مثلاً گليم های ساده توليد شده در مغان به اصطلاح دراز و باريک با طولی در حدود 3 تا 5 متر و عرضی حدود يک متر است و معمولاً در دو قسمت بافته و از جهت طولی به نحو مخصوصی به هم دوخته می شود. ضمن آن که در مناطق عشايری استان بيشتر به استفاده از چله پشمی در توليد کار تمايل دارند و کمتر از نخ پنبه ای به عنوان چله يا تار استفاده می کنند.

گليم های توليدی خلخال در اندازه 5/1 × 3 متر مربع است و طرح گليم نيز معمولاً با يک يا چند ترنج و يک حاشيه همراه است ومتن زمينه از يک رنگ است و خرده نقشی ندارد.

ورني:

ورنی که گاه به آن گليم سوزنی نيز گفته می شود، نه تنها يکی از گليم های معروف اردبيل بلکه يکی از شاخصترين “سوماک” های ايران است. اين نوع زيرانداز در آثار پژوهشگران خارجی به نام “سوماک” معروف است و منسوب به شهر “شوماخی” در قفقاز است، ضمناً در ميان عشاير جمهوری های آذربايجان و ترکيه نيز ورنی با نقش هايی کم و بيش شبيه ورنی اردبيل و به همين نام شهرت دارد. بافت “ورنی” در ايران تنها در بين ايلات و عشاير استانهای آذربايجان شرقی و اردبيل رواج دارد و روستائيان استانهای مذکور نيز به دليل آميختگی با اين عشاير به بافت اين نوع گليم زيبا و منحصر به فرد می پردازند. “ال سون” ها و نيز عشاير “ارسباران” عمده ترين توليد کنندگان ورنی هستند. تفاوتی که در بافت گليم و “ورنی” وجود دارد اين است که در گليم، بافت به صورت گره های منقطع انجام می شود و نقوش آن توسط پود شکل می گيرد و تار بوسيله پود کاملاً پوشيده می شود، در حاليکه در بافت ورنی ايجاد طرح و نقوش بر سطح آن توسط پودگذاری اضافی حاصل می شود و تار و پود هر دو پوشيده است. پود اضافی، که پود اصلی خوانده می شود، مانند پود گليم به صورت ساده از بين تارها عبور نمی کند، بلکه به دور تار حرکت پيچشی و غيره منقطع دارد. متداول ترين مصارف ورنی شامل خورجين، مفرش(رختخواب پيچ يا فرمش) و زيراندازهايی است که غالباً در اندازه های 3/1×1 متر و 5/1×1 متر روی دارهای عمودی بافته می شود. بافندگان ورنی از نقش هايی چون گوزن, آهو, گرگ, سگ گله, بوقلمون, مرغ و خروس, شغال, روباره, پرندگان محلی و … به گونه ای بسيار زيبا و به صورت هندسی استفاده می کنند.

جاجيم بافی:

بافت جاجيم در اکثر روستاها و مناطق عشايری اردبيل دارای سابقه ديرينه است و به علت وجود مواد اوليه در بين دامداران و عشاير تقريباً اغلب خانواده ها به اين فن آشنائی دارند. در استان اردبيل, منطقه خلخال, از نظر نوع بافت و ميزان توليد آن, از مراکز مهم جاجيم بافی اردبيل به شمار می رود. موارد استفاده از جاجيم شامل پشتی و رويه تکميلی کيف و ساک و مبلمان است. نقش های جاجيم به دو صورت ساده و گلدار طراحی می شود. نوع ساده آن با تعيير رنگ تارها به صورت راه راه بافته می شود و نوع گلدار آن که بيشتر مورد استفاده قرار می گيرد به عنوان رويه کرسی, پشتی, انواع ساک و کيف به کار می رود. اندازه جاجيم معمولاً دارای عرض 20 تا 30 سانتيمتر و به طول دلخواه تا 70 متر است. پس از اتمام بافت و دوختن کناره های عرض جاجيم بر اساس نوع مصرف, قابل استفاده است.

صنایع دستی استان اصفهان

استان اصفهان يکی از بزرگترين مراکز توليد انواع مختلف صنايع دستی ايران محسوب می شود. اين استان از قديم الايام مهد هنرهای زيبا و صنايع ظريفه بوده است. تزئينات آجری، کاشی کاری، گچ بری و انواع خط در آثار تاريخی اصفهان، از حدود قرنها پيش تا دوره معاصر، بر اطراف و جوانب مناره ها و داخل و خارج مساجد، قصرها و هنرهای زری دوزی و قلم کاری، ترمه و نقره کاری و تذهيب و تحرير انواع کتاب، قرآن و قطعات نگارگری و نقاشی جملگی به مرکزيت هنری اصفهان گواهی می دهند.

سيم کشی، زرکشی، زربافي, گلابتون دوزی، پولک دوزی، زنجيره بافی، قالی بافی و نساجی از صنايع دستی رايج اصفهان است. اين صنايع در عهد شاهان صفوی رونق فراوان داشت. در دوران قاجاريه، بازار صنايع دستی در اصفهان از رونق افتاد. ولی بعد از انقلاب مشروطه باز توسعه يافت. به طور کلی طرح و نقش عموم مصنوعات دستی اصفهان اعم از فرش و قلمکار و ظروف قلم زنی و کاشی، دوختنی های روی پارچه تحت تاثير طرحهای تزئينی دوران صفويه قراردارد و طراحان اصفهان، به نسبت قدرت درک و مهارت خود از آثار قديمی اقتباس می کنند و با خلاقيت خود، آنها را زيباتر می سازند. در حال حاضر اهم صنايع دستی استان عبارتنداز:

قالی بافی:

اصفهان در زمان صفويه يکی از مراکز عمده قاليبافی بود. در اين شهر تعداد زيادی کارگاه وجود داشت که در آن قاليهای زر بفت بافته می شد. اصفهان در فتنه افغان آسيب فراوان ديد و تعداد بسياری از هنرمندان و صنعتگران خود را از دست داد ولی پس از چندی توانست رونق اوليه خود را به دست آورد. در زمان قاجاريه قالی بافی اصفهان دوباره احياء شد. در جنگ جهانی اول اصفهان يکی از مراکز عمده تهيه قاليچه بود و پس از آن نيز بحرانهای زياد اقتصادی تاثير در کار قالی بافی نگذاشت چون قاليچه های آن بسيار ارزان تهيه می شد.

تعداد رنگهای انتخاب شده در قاليهای اصفهان بسيار محدود است. گره قاليهای اصفهان فارسی بوده و جفتی آن نيز کم نيست. رنگهای طبيعی بسيار کم مصرف می شود و بيشتر در قاليهای خوب از رنگهای شيميايی دندانه ای استفاده می شود.

در روستاهای اطراف اصفهان نيز کم و بيش دارهای قالی وجود دارد. روی اين دارها قالی و قاليچه ها طرح شاه عباسی و ساير طرحهای اصفهان بافته می شود. رنگهای بکاررفته در آنها عموماً نباتی بوده و بيشتر از روناس، قارا، اسپرک، گنده يا گندل، پوست گردو، پوست انار و چند گياه ديگر استفاده به عمل می آيد.

از توابع اصفهان که در هنر قالی بافی مشهور هستند از قاليچه های بختياری و قالی های جوشقان بايستی نام برد. قاليچه های بختياری را البته بيشتر در روستاهای شهرکرد و چهار محال می بافند. قالی و قاليچه های جوشقان از زمان صفويه مشهور عالم بوده است و سابقه قالی بافی جوشقان به پيش از زمان صفويان می رسد. ولی در روزگار شاه عباس اين صنعت در آنجا توسعه بسيار يافت. در آن زمان کارگاههای متعدد شاهی در آنجا مشغول کار بوده اند. جوشقان در آن زمان از توابع کاشان بوده است. در موزه های اروپا و امريکا تعداد زيادی قالی وجود دارد که منصوب به اين روستای کوچک بوده است. قاليهای جوشقان ريز بافت و دوپوده است.

نقش قالی جوشقان شکسته است و شايد از دويست و پنجاه سال پيش تابحال همچنين ثابت مانده است. رنگهای آن از بهترين رنگهای طبيعی انتخاب می شود و همچنين رنگها کاملاً زنده و شاداب است. نوع پشم قالی جوشقان بسيار خوب و خامه آن دستريس است و گره جفتی چندی است که در جوشقان رخنه کرده است. درميمه واقع در سه فرسنگی جوشقان بر سر جاده اصفهان به تهران نيز قاليهايی با همان نقش شکسته جوشقانی اما ريز بافت و بهتر از کار خود جوشقان بافته می شود.

نايين در شمال يزد و کناره دشت کوير قرار دارد و پيش از اين به بافتن عباهای بسيار لطيف شهرت داشت اما پس از آنکه در کشور ما مردم به لباس اروپايی درآمدند عبا منسوخ گشت. بافندگان نايين مانند شال بافان کرمان و مخمل و زيبا بافان کاشان به قالی بافی روی می آوردند. صنعت قالی بافی در نايين در آستانه جنگ دوم جهانی آغاز شد و چون بافندگان آنجا همواره با پشم نازکتر سروکار داشتند به بافتن قاليچه های بسيار ريز بافت پرداختند و از آنجا که ميزان توليد کم و جنس بسيار خوب بود، بازار خوبی برای کالای خود يافتند. که در زمان جنگ باز بر رونق آن افزوده شد. بدين ترتيب قالی نايين که شايد بهترين قالی امروز ايران باشد پديد آمد. پشم نايين نازکتر و نرمتر از ديگر پشمهای ايران است. رنگها چندان دلاويز نيست و تنوع ندارد. شايد90 درصد قاليهای اصفهان دارای متنی است به رنگ کرم بايک ترنج سرمدادی يا آجری و حاشيه آجری تند، رنگهای فرعی نيز در مايه های تند و شماره آنها محدود است و شايد در سراسر صنعت قالی بافی اصفهان بيش از 15 رنگ بکار برده نشود. مسئول اين امر البته رنگرزان اصفهان هستند. ولی همچنين خود صاحب کار که توجهی به مايه های رنگی که تحويل می گيرد ندارد نيز مقصر است.

قالی کاشان:

قاليهای تاريخی و گرانبهای کاشان مظهر زيبايی ذوق و هنر ايرانيان در جهان است. قالی ايران که عامل بزرگ شناسايی کشور کهنسال ما به جهانيان گشته و اکنون در زندگانی همه اقوام بشر از هر نژاد و ملت خودنمايی می کند، گذشته از تامين نيازمنديهای زندگی و تشکيل اندوخته پربهای هر خانه و خانواده ای، ارزنده ترين نماينده انديشه های لطيف انسانی و زيباترين پديده های دلپذير بشمار می رود. اما قالی کاشان که شهرت آن دنيا را فرا گرفته و شامل گرانبها ترين آثار هنری و قطعه های ممتازی در نوع خود می باشد از نظر تاريخی دو عصر متفاوت و مختلفی را پيموده و يک تعطيل طولانی و فاصله زمانی قريب به دو قرن اين دو مرحله را از يکديگر جدا ساخته است.

هر چند اظهار نظر قطعی درباره همه قالی های بافت کاشان که اکنون در موزه ها و مجموعه های دنيا موجود است کار سهل و آسانی نيست اما از بررسيهای فنی کارشناسان و تحقيق و تطبيق کلی و قراين ديگر خصوصياتی از قالی کاشان به دست آمده که برای شناختن و تشخيص آنها بسيار مؤثر است. از جمله تزئينات مربوط به نقش و تزئينات و ريزه کاريها و نقش و نگار مشترکی که با ظروف سفالی و کاشی سازی کاشان در آنها موجود است.همچنين بافت ريز و مخمل نما و ظرافت خاص آن نسبت به قالی های ديگری که باگره فارسی بافته شده است. پروفسور پوپ مختصات ديگری را هم برای نقشه قاليها ی کاشان شمرده است مانند: ترنجهای کنگره دار و برگهای ظريف، شاخه ها و برگهای دندانه دار و … .

قلمکارسازی استان اصفهان:

قلمکارسازی يکی از صنايع دستی پر سابقه ای است که قرنها در اوج شهرت بود و از دوره مغولها در ايران مرسوم شده است. در دوره مذکور به منظور جلب نظر خوانين مغول ايرانيان نيز دست به ابتکاراتی زدند که از جمله ابداع نقاشی روی پارچه يا پارچه های قلمکار بود، سپس اين صنعت در زمان صفويه گسترش بيشتری پيدا کرد.

به هر صورت عمر پرشکوه اين صنعت در زمان صفويه بود و در اواسط عصر قاجاريه بتدريج از رونق آن کاسته شد. در زمان سلطنت شاه عباس کبير اين صنعت رونق بسزايی يافت و بيشتر لباسهای مردانه و زنانه از پارچه هاي قلمکار تهيه می شد و اين پارچه ها در اين زمان شهرت فراوان داشته و مورد توجه درباريان بود و از اينرو بيشتر لباس آنان از ” قلمکارزر” يا ” اکليلی” تهيه می شد. در آن زمان محلهای مخصوصی برای تهيه لباس درباريان در بازار قيصريه اصفهان وجود داشت وپارچه هاي قواره ای قلمکارراکه دراصطلاح آن روز “دلگه” ناميده می شدرا از آن محلها به دست می آوردند.

در زمان سلطنت رضا شاه با امتيازات خاصی که برای صنعتگران و ارباب حرف به ويژه صنعتگران قلمکار فراهم شد بار ديگر اين صنعت رونق گذشته خود را به دست آورد و عده ای از استادکاران بزرگ قديمی مثل شيخ حريری مشهدی عبدالخالق، حاج محمدرضا و حاج محمد تقی اخوان چيت ساز، برادران بيرجندی و شيخ بهايی و چند تن ديگر شرکت توليد قلمکار را تشکيل دادند.

اگر علاقه و پشتکار عده ای از استادکاران اين فن نبود، اکنون اثری از اين صنعت ظريف باقی نمی ماند ولی تلاش پيگير صنعتگران اين رشته و استقبالی که از آن شد موجب شد تا بار ديگر حجم تقاضا برای اينگونه پارچه های نقش دار افزايش يابد و چون مقدار توليد و عرضه اين محصول محدود بود صنعتگران را به چاره انديشی و پيدا کردن راه حل جهت عرضه بيشتر باهمان کيفيت هنری واداشت. در اين مورد تنها راه چاره را ايجاد نقوش مورد نظر را روی قالب و انتقال قالبهای مذکور روی پارچه دانستند.

معروفترين استاد قالب تراش در اين رشته مرحوم استاد رحيم بيدادی بود که سالها پيش در گذشت. از استادان ديگر قالب تراش می توان از استاد اسماعيل قالب تراش و استاد مهدی اوليايی نام برد.

خاتم سازی اصفهان:

خاتم هنر آراستن سطح اشياء با مثلثهای کوچکی است که طرحهای گوناگون آن همواره به صورت اشکال منظم هندسی بوده است. اين شکلهای هندسی را با قرار دادن مثلثهايی کوچک در کنار هم نقشبندی می کنند. می توان گفت، کار خاتم نقشهای هندسی تشکيل شده از مثلثهای سه پهلو (متساوی الاضلاع) است که از عاج، استخوان، چوب و مفتول برنج ساخته شده و معمولاً به ضخامت 2 ميلی متر در سطح خارجی يا سطح داخلی و خارجی اشياء چوبی چسبانده می شود.

آثاری که از قديم مانده نظير درهای کاخها، رحلهای قرآن و صندوقهای مقابر خاتمکاری نشان می دهد که اين هنر در زمان قديم و به ويژه عهد صفويه رواج کامل داشته يکی ازمراکز اصلی آن هم اصفهان بوده است. اما همين معلوم می کند تا چند سالی اين هنر در اصفهان رو به زوال گذاشته و تنها شيراز مرکز اين صنعت شده است.

در ابتدا کار خاتم با استفاده از مثلثهای بسيار بزرگ که پهلوی هم قرار می دادند تهيه می شد ولی به تدريج با پيشرفت ذوق و تبحر هنرمندان ابعاد مثلثها ريزتر و کوچکتر شد. بهر حال هنر خاتم سازی از زمان پيدايش تا کنون تحولاتی را داشته است. صنعتگران خاتم ساز برای تهيه خاتم از مواد اوليه متنوعی استفاده می کنند که در کمتر صنعت دستی ديگری اين چنين تنوعی به چشم می آيد. اين مواد عبارتند از: چوب فوفل، چوب گردو، چوب نارنج، چوب عناب، استخوان شتر، مفتول برنجی، لايه برنجی، سريشم گرم، سريشم سرد، فرمالين، فيبر و روغن جلا و تخته سه لايی. غير از آن برای تکميل ساخت از چفت و لولا و غيره نيز استفاده می کنند. از خاتم در تهيه محصولات مختلفی استفاده می شود که از آن جمله است: قاب عکس، جعبه سيگار، عصا، پيپ، جعبه لوازم آرايش، جا کليدی، جاقلمی و جلد آلبوم.

در اصفهان علاوه بر اشياء خاتم که به شيوه شيرازی می سازند قسمتی از مصنوعات خاتم را با نقره و مينا سازی توأم کرده اند که در شيراز وجود ندارد. مثلاً جعبه های خاتمی که رويه آن را نقاشی مينياتور می کنند و روی آنرا روغن می زنند.

ساخت و قلمزنی فرآورده های مسی و برنجی:

يکی از پر رونق ترين رشته های صنايع دستی اصفهان ساخت و قلمزنی محصولات نقره ای مسی و برنجی است.

مواد اوليه مورد مصرف سازندگان فرآورده های مس و برنج و نقره شامل نقره، مس، برنج و آلياژ مس و برنج است. مقداری از مواد اوليه مذکور از کشورهای ديگر نظير يوگسلاوی بقيه آن در ايران از شرکتهای برق منطقه ای و شرکت ملی نفت ايران و غيره تهيه می شود.

ابزار کار صنعتگران اين رشته از دو دسته تشکيل می شود. يک دسته از ابزار در مرحله ساخت محصولات مورد استفاده قرار می گيرد مانند دستگاه خم کاری، موتور فرچه، کوره برقی، سندان، چکش و دسته ديگر که در مرحله قلمزنی مورد احتياج است و عبارت از دستگاه قير آب کنی، پرگار، تعدادی قلم آهنی، چکش و غيره است. برخی از کارگاه های اين رشته صرفاً بکار ساخت محصولات نقره مسی و برنجی مشغول هستند و در مقابل کارگاههايی نيز وجود دارد که فقط کارقلمزنی برروی اين فلزات را انجام می دهند و دسته سوم کارگاههايی می باشند که به هر دو کار ساخت و قلمزنی تواماً می پردازند.

منبت کاری:

واژه منبت به معنای کنده کاری خاص و همراه با خلل و فرج روی چوب است که سابقه ای ديرينه دارد، شايد بتوان آغاز تاريخ منبت کاری را از زمانی دانست که انسان نخستين بار، با ابزاری برنده چوبی را تراشيده است. در حال حاضر هم هنر منبت کاری همچنان رواج دارد و در گوشه و کنار ايران هنرمندان بسياری بدان مشغولند اما متأسفانه رفته رفته استفاده از نقوش اصيل که شامل طرحهای اسليمی و ختايی يا گل و بوته است رو به فراموشی می رود و طرحهای خارجی جای آنها را می گيرد. در نوعی از اين هنر بجای آنکه زمينه چوب را کنده کاری کنند ونقش مورد نظر را برجسته سازند چوبهای مختلف را با رنگهای گوناگون طبيعی آن بريده پهلوی هم قرارمی دهند. اين کار شباهت زيادی به هنر موزائيک دارد. در اين گونه جديد از چوبهای شمشاد برای رنگ زرد و عناب برای رنگ قرمز استفاده می کنند. زمينه کار بيشتر از چوب گردو و يا ريشه درختان جنگلی است که خود دارای نقوش زيبايی هستند. مهمترين ماده ای که روی آن منبت کاری می کنند چوب است. اين چوب بايد محکم و بدون گره باشد. برای اين منظور از چوبهای آبنوس، فوفل، بقم، شمشاد، و عناب و گردو، استفاده می کنند. البته آبنوس و بقم چون هم محکمتر و هم چربتر هستند دوام بيشتری دارند اما در ايران بخاطر فراوانی چوب گردو اکثراً از اين چوب استفاده می شود.

منبت کاری چوب در شهرهای گلپايگان و اصفهان رونق و رواج درخور و شايان توجه ای دارد.

نمد مالی:

نمد مالی در استان اصفهان رونق فراوان دارد و يکی از مراکز مهم توليد انواع نمد شهر«شهرضا» است.

گيوه بافی و گيوه دوزی:

متأسفانه گيوه دوزی در شهرهای مختلف استان اصفهان در حال از بين رفتن است. گيوه دوزان اين شهر علاوه بر توليدگيوه به تعمير کفش نيز می پردازند. نحوه توليد گيوه که شامل تهيه رويه، تهيه تخت گيوه و نهايتاً دوخت رويه و تخت است، همانند ساير مناطق کشور است.

عبا بافی در نايين:

نايين در مشرق شهر اصفهان قرار دارد و تنها صنعت دستی آن عبا بافی که در ناحيه ای نزديک شهرنايين به نام محمديه وجود دارد.

حدود 25 درصد عباهای توليد شده در محل به فروش می رسد و بقيه به شهر های مشهد و قم و گاهی کشورهای عربی ارسال می شود.

سفال و سراميک سازی در شهرضا:

در شهر اصفهان و نيز در شهرهای نطنز و شهرضا در استان اصفهان سفال و سراميک سازی رواج دارد. شهرضا از مراکز عمده سفال سازی ايران است و محصولات آن دارای خريداران بسيار است.

نقشهايی که در سراميک شهرضا به چشم می خورد اغلب نقش گل و بوته و ماهی است و برای رنگ کردن لعاب نيز از اکسيدهای فلزات آهن، مس و منگنز و کبالت استفاده می شود. درشهر نطنز نيز يک کارگاه سراميک سازی با استفاده از خاک استون ور محصولات جالبی را توليد می کند. در شهر اصفهان هم کارگاههای متعدد سفال و سراميک سازی وجود دارد.

پوست و پوستين دوزی:

صنعت پوست دوزی در اصفهان از صنايع دستی پررونق اين شهر در گذشته بوده است ولی اکنون آن رونق ديرين را ندارد. فرآورده های پوستی اصفهان به لحاظ ظرافت و لطافت الياف و رنگ سفيد يکدست آن خواستاران زيادی دارد. بررسی ها نشان می دهد که تعداد خريداران فرآورده های پوستی روز به روز در حال کاهش است، از طرفی کاهش تعداد کارگاههای پوست دوزی نيز حاکی از نقصان تقاضا برای محصولات مذکور است.

مليله سازی در اصفهان:

يکی از رشته های صنايع دستی اصفهان که از ارزش هنری زيادی برخوردار است و توليد محصولات آن نياز به ظرافت و دقت فوق العاده دارد مليله سازی است و فرآورده های توليدی صنعتگران اين رشته نمايانگر ذوق سرشار آنان است.

بايد به اين نکته توجه کرد که در توليد برخی از فرآورده ها چون گل سينه و گوشواره تنها مليله سازان دخالت ندارند بلکه از مينا سازان و زرگران هم استفاده می کنند و در مقابل انجام عمل به آنان کارمزد می دهند.

سکمه دوزی و قلاب دوزی:

يکی ديگر از رشته های صنايع دستی موجود در شهر اصفهان سکمه دوزی و قلابدوزی است.

مواد اوليه مورد استفاده سکمه دوزان و قلابدوزان عبارت است از:

کتان ايرانی و خارجی و نخ پنبه ای (که از تهران تهيه می شود و به صورت کلاف يا عمامه ای است)، کتان خارجی را که بيشتر هم مورد استفاده دارد و عرض آن 140 سانتيمتر است. روميزی گرد، زيربشقابی و دستمالهای مخصوص از انواع محصولات سکمه دوزان يا قلابدوزان است.

نگارگری در اصفهان:

نگارگری در ايران از سابقه ای طولانی برخوردار است. در زمان شاه عباس دوم که اصفهان پايتخت و مرکز هنر ايران شد، نگارگری هم در اين شهر تکامل يافت.

معمولاً برای نگارگری از چوب، عاج، فيبر و استخوان استفاده می شود و هر کارگاه رأساً اقدام به توليد می کند ومعمولاً برای دور قاب عکس و جعبه از خاتم و مينا استفاده می شود. ضمن آن که بايد گفت عده ای از هنرمندان اصفهانی نيز در زمينه طراحی فرش، تذهيب و تشعير هم فعاليت دارند.

نقره سازی:

نقره سازی از جمله صنايع دستی رايج در شهر اصفهان است کارگاههايی که در آنها کار نقره سازی انجام می شود کارهای ديگر از جمله قلمزنی روی نقره محصولات مسی و برنجی انجام می دهند.

انواع فرآوده های توليدی نقره سازان عبارتست از: سرويس چايخوری، گلدان، شمعدان وسرويسهای چند پارچه.

مينا کاری اصفهان:

مشکل بتوان گفت از چه زمانی هنر مينا کاری در ايران رواج گرفته است. زيرا از روزگاران پيش از عهد صفويه نمونه هايی از ميناکاری در دست نيست وحتی از دوران صفوي هم نمونه های قابل ملاحظه ای برجای نمانده است. لکن در دوران قاجاريه مينا کاری به مقدار کم وجود داشته است و اشيايی مانند سرقليان وکوزه قليان وکوزه و بادگير قليان را ميناکاری می کرده اند.

رواج صنعت مينا کاری در اصفهان از دوران پهلوی و حدود سال 1310 ه.ش. است و مخصوصاً اين که اين هنر- صنعت به وسيله يکی از استادان هنرمند و بنام اصفهان يعنی استاد شکرا… صنيع زاده بسط و توسعه يافت و شاگردانی در اين مکتب تربيت شدند که هر يک کانون ديگری در هنر مينا بوجود آوردند.

بيشتر اشيايی که مينا سازان فعلی به بازار عرضه می کنندعبارتست از گوشواره، گلوبند، انگشتر، جعبه های بزرگ و کوچک آرايش زنانه، قوطی سيگار، جعبه های خاتم کاری و مينا کاری، بشقاب مينا، گلدان مينابه اندازه های مختلف، تابلوهای بزرگ و کوچک ميناکاری که با هنرهای ديگر مانند طلا کاری و خاتم کاری و مينياتور ترکيب می شود. روی اشياء طلايی و نقره ای هم می توان مينا کاری کرد ولی اساساً مينا کاری روی مس انجام می شود.

کاشی سازی:

کاشی سازی يکی از اصلی ترين صنايع دستی اصفهان است. در اين فرآورده ها ويژگی طرحها و نقشهای قديمی به خوبی حفظ شده است و حتی امروز هم خواستاران بسياری دارد. از ديگر هنر هايی که با استفاده از کاشی در اين استان انجام می گيرد کاشی معرق می باشدکه عبارت از بريدن و خرد کردن کاشی و در کنار هم قرار دادن آنهاست. از آنجاکه نقشهايی که روی کاشی ها پياده می شود تا حدی پيچيده است کاشی سازها نمی توانند آنها را به صورت ذهنی ترسيم کنند، از اين رو صنعتگران طرحهای مورد نظر را به طراحان سفارش می دهند. پس از اينکه طرح مورد نظر تهيه شد صنعتگران آنرا روی کاشی پياده می کنند. برای اين منظور طرح مورد نظر را روی کاشی ساده که قبلاً آماده شده قرار می دهند و سپس روی خطوط طرح، سوزن فرو می کنند و به اين ترتيب خطوط نقشه در جای سوزن باقی می ماند که باريختن گرد زغال روی منفذهای ايجاد شده، شکل و طرح مورد نظر برروی کاشی انتقال داده می شود. پس از آن خطوط را بر حسب ذوق و سليقه رنگ آميزی کرده و جهت پخت به داخل کوره می گذارند. از اين به بعد محصول آماده عرضه به بازار خواهد بود.

طلا کوبی روی فولاد:
طلاکوبی يکی از شيوه های تزيين اشياء و آثار فولادی است که در شهر اصفهان رواج دارد. از فولاد علاوه بر افزارهای معمولی اقدام به ساخت علم نيز می کنند که می دانيم آن را پيشاپيش صف عزاداران بويژه در مراسم سوگواری سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع)، حرکت می دهند. علم علاوه بر تيغه های فولادی معمولاً دارای پيکره هايی از برخی از پرندگان حيوانات ديگر و نيز گلدان، قوطی و شمعدان است که تمامی آنها به ميله ای که قاب بر آن تکيه دارد متصل است و برروی تيغه های علم بويژه تيغه وسط که از ساير تيغه ها بلندتر است اسماء مبارکه طلاکوبی می شود.

در حال حاضر طلاکوبی برروی مجسمه های پرندگان و حيوانات نظير طاووس، کبوتر، آهو، شير و… (که در واقع به تقليد از پيکره هايی که به انواع علم های سوگواری متصل است، ساخته و پرداخته می شود.) نيز صورت می گيرد.

قفل سازی:

چيزی که موجب شگفتی هر بيگانه ای که از ايران ديدن می کند می شود همانا نزديکی و پهلوی هم بودن اشيای بسيار کهن و کالاهای نو و وارداتی است. در مورد قفل و کليد هم همين طور است. قفل کردن خزانه ها و انبارهای گندم و پرستشگاهها در هزاره دوم ق.م. در مصر و بين النهرين متداول بوده است. قفلی که قفل ساز ايرانی می سازد نشانه نبوغ فنی او در جهات مختلف است. پاره اي از اين قفل ها همانند قفل های مصری و يونانی است، برخی ديگر همانند قفل های رومی ها است برخی به قفلهای چينی و هندی می ماند و تعدادی هم مانند قفلهايی است که در اروپا از قرون وسطی تا انقلاب صنعتی به کار برده می شد.

قفلهای ايران را از ديدگاه فنی می توان به رده های زير بخش کرد.

الف) قفلهای ثابت در (کليدون خانه)

1-کلون دان

2-کلون

3- قفل فنر پخش شو

ب) قفل آهن

1- قفل فنر (با کليد پيچی)

2- قفل فنری (با کليد فشاری)

3- قفل لوله (با کليد پيچی)

4- قفل رمز (حرفی بی کليد)

لاکی روغنی:

محصولات لاکی روغنی مختلف هستند از آن جمله قلمدان سازی است. قلمدان و قلمدان سازی با هنر و فرهنگ ايران رابطه و پيوند ديرينه دارد. چرا که گرانمايه ترين ميراث های نقاشی و نگارگری تذهيب و منبت کاری هنرمندان قديمی ما بر جعبه های قلمدان نقش بسته است. از طرفی قلمدان در گذشته ای نه چندان دور مهمترين وسيله کتابت و بهترين عامل برانگيختن و ترغيب مردم طبقات گوناگون به فراگيری آموزش و خطاطی و خوشنويسی بود. قلمدان سازی از عهد صفويه رونق و اعتبار افزونی گرفت. قلمدانهای اين دوره از جمله اصيل ترين آثار هنری باستان به شمار می رود.

قلمدان ها به طور عمده از سه دسته تشکيل يافته اند (از نظر جنس)

1- قلمدانهای چوبی

2- قلمدانهای فلزی

3- قلمدانهای مقوايی

به طور کلی از لحاظ اندازه قلمدانها بر چهار گونه اند:

الف) کوچک که به آن نيم بهره نيز می گويند و ابعاد آن 2*13 سانتيمتر است.

ب) قلمدان متوسط يا يک بهره که ابعاد آن7/3*21 سانتيمتر است.

ج) قلمدان عادی که دوبهره نيز ناميده می شود و ابعادش 4/4*5/23 سانتيمتر است.

د) قلمدانبزرگ که تقريباً به اندازه جعبه قلمدان است به ابعاد 5/5*28 و سه بهره نام دارد.

از قلمدان سازان معروف که قلمدان مقوايی می ساختند. که در دوره قاجار شهرت داشتندمی توان به ميرزا ابوالقاسم طباطبائی، مشهدی حسن تهرانی، عبدالحسين مقوا ساز اصفهانی و کريم مقوا ساز اشاره کرد.

از محصولات ديگر لاکی روغنی می توان به جلد سازی و قاب آئينه اشاره کرد.

به لاکی روغنی هايی که از جنس کاغذ تهيه می شود پاپيه ماشه هم می گويند، پاپيه ماشه که اساساً واژه ای فرانسوی است و در فرهنگهای لغت به معنی کاغذ فشرده آمده، معمولاً به اشيايی مقوايی که سطح آنها به وسيله نگارگری تزيين و با لاک مخصوص پوشش يافته است اطلاق می شود. سابقه اين نوع هنر که در گذشته «نقاشی روغن» يا «لاکی» ناميده می شد، چندان روشن نيست، ليکن از آثار موجود در موزه ها چنين استنباط می شود که تا بعد از دوره سلجوقيان کليه کتابهای خطی دارای جلد چرمی ساده يا ضربی و فاقد هر نوع تزئينات اسليمی بوده است.

در دوره ايلخانی نيز که شهر هرات مرکز عده تحقيقات و تأليفات بوده و جلد کتاب بسيار معتبر از نوع سوخت و جلد کتاب عادی معمولاً چرمی سادهيا ضربی و فاقد هر نوع تزئينات اسليمی بوده است.

در دوره ايلخانی که شهر هرات مرکز عمده تحقيقات و تأليفات بوده و جلد کتاب بسيار معتبر از نوع سوخت و جلد کتاب عادی معمولاً چرمی ساده يا ضرب بوده وبرای تزئين کتب علاوه برنقوش اسليمی ازخطوط ختايي استفاده می شده و ظاهراً تا آن زمان پاپيه ماشه در ايران رواجی نداشته ولی اسناد معتبری در دست است که نشان می دهد اين هنر از دوره صفويه به ايران راه يافته و به موازات ساير انواع صنايع دستی شکل گرفته و متکامل شده است.

سوزندوزی اصفهان:

اين «هنر- صنعت» توليدش در انحصار زنان و دختران خانه دار است.

در حال حاضر از اين هنر علاوه بر کلاه برای تهيه زير ليوانی، کمربند، کفش، جليقه استفاده به عمل می آيد. طرحهای سوزندوزان عموماً ذهنی و ملهم از برداشتها و بينشهای مشخص هنرمندان از محيط طبيعت است و بيشتر شامل گل بوته های تمثيلی می شود.

صحافی:

عبارتست است از عمل اتصال همه برگهای کتاب و قراردادن آنها در پوشش و محافظ به نام جلد که می تواند با دست يا با ماشين باشد. البته اين کار در قديم بيشتر توسط دست هنرمندان با ذوق انجام می گرفت و هر هنرمند با ذوق و استعداد آثاری هنری خلق می کرد که نمونه های آنها هم اکنون درموزه ها موجود است.

قديميترين نسخه های جلد شده، از روايتهای انجيل بود که مربوط به شش قرن بعد از ميلاد است که در مصر نوشته و کاغذ آن از جنس پاپيروس است. که روی آن را از چرم می پوشاندندو برای بستن آن از چرم استفاده می کردند.

جلدها را از نظر نوع ساخت آن به انواع مختلف میتوان تقسيم کرد که هر کدام از روشها به مرور زمان در اثر پيشرفت هنر جلد سازی بوجود آمده است.

1-جلدهای سوخت

2-جلدهای ضربی

3-جلدهای لاکی

ضريح سازی:

در اصطلاح فارسی ضريح را صندوقی بر قبر و حفاظی گرداگرد قبر معنا کرده اند. که بعضاً با عناوينی چون صندوق حايل حفاظ محجر نيز همراه است. در فرهنگ فارسی امروز چنين آمده است: ضريح صندوقی مشبکی است که برروی مزار اوليا و قدسيان نصب می کنند.

نکاتی که در ساخت ضريح بايد رعايت شود: عامل تقدس، عدم کاربرد صورت در نقوش، کتيبه های قرآنی و طلا، آوردن سوره های ياسين، الرحمن (آيه تطهير، آيه نور، عددهای بکاررفته و سمبل آنها، ذکر نام بانی و تاريخ ساخت آن، علامتی به عنوان شاخص ضريح و صاحب آن، ديگر مدفونين در ضريح)

ضريح از نظر فرم، محفظه ای است مکعب مستطيل با عرض و طول و ارتفاع متغير که اغلب پلان آن مستطيل است و در نگاه اول چون اتاقکی فضای داخل مقبره را از اطراف جدا نموده است.

اجزاء متشکله ضريح به ترتيب: بدنه و اسکلت، پيکره های سنگی، ستونها، پايه ستون، گوی ماسوره ها، لچکی ها، ترنجها، کتيبه های نقره، حواشی برجسته کاری، کتيبه های طلامشبکهای طلايی، زهوارها، ميخهای تزيينی، گلدانها، نقاشی های داخل ضريح، پارچه روی سقف مزار،

هنرهای تشکيل دهنده مجموعه هنری ضريح:

طراحی و نقاشی سنتی، درودگری، مرصعکاری و ترصيع، زرگری، سازندگی، بافت، ترمه بافی و رودوزی، قلمزنی و سبکهای مختلف آن، مينا سازی، حجاری، خطاطی.
استادان ضريح ساز شهر اصفهان عبارتند از: استاد حسين پرورش، استاد اصغر مباشرپور، استاد مهدی ذوفن، استاد حاج محمد تقی ذوفن و استاد کميليان، استاد محمد علی فرشيد، استاد علی واليان، استاد سطوت، استاد علی حاج زرگر باشی، استاد ديناری.

فيروزه کوبی:

فيروز کوبی يکی از معدود رشته های صنايع دستی است که سابقه تاريخی چندانی نداشته و در حال حاضر هم توليد محدودی دارد و همين امر باعث آن گرديده تا فيروزه کوبی آنگونه که بايد شناخته نشده باشد هر چند که زيبايی و گيرايی يک محصول خوب صنايع دستی را با خوددارد.

قدمت فيروزه کوبی به حدود 70سال قبل می رسد و در آن زمان صنعتگری بنام«يوسف حکيمان» معروف به محمد رضا در مشهد کار فيروزه کوبی بر روی زينت آلاتی نظير دستبند، گل سينه، گوشواره… را شروع کرد. و حدود 20 سال بعد اين صنعت توسط صنعتگر ديگری بنام«حاج داداش» از مشهد به اصفهان برده شد. در حال حاضر صنعت دستی فيروزه کوبی فقط در اصفهان رايج و صنعتگران شاغل در اين رشته نيز همچون توليد آن محدود است.

در اصفهان فيروزه کوبی صرفنظر از جواهرات در ظروفی مانند بشقاب، ليوان، کاسه و گلاب پاش و… نيز مورد استفاده قرارمی گيرد. يکی از کارهای جنبی صنعت فيروزه کوبی تهيه«زيرساخت» است که در کارگاه زرگری و به طور جداگانه صورت می گيرد.

يک فرآورده فيروزه کوب اعم از زيور آلات و يا ظروف عبارت از شيئی است مسی، برنجی، نقره ای و يا برنزی که ذرات و قطعات ريز سنگ فيروزه بر قسمتهايی از سطوح آن به فرم موزاييک در کنار هم نشانده شده و به اين ترتيب جلوه ای خاص به آن بخشيده می شود. ساخت و پرداخت چنين فرآورده ای شامل دو مرحله کلی است:

الف) زرگری ب)فيروزه کوبی

صنعتگر توليد کننده فيروزه کوب در مراحل مختلف کار از ابراز کار و وسايلی نيز بهره می گيرد که عمدتاً شامل قالب، چکش، دريل، چراغ گاز، چراغ بنزينی، گاز انبر، انبردست، پنس، منقاش، لوله های مختلف فلزی، سوهان و سنگ سمباده است.
نکته حايز اهميت در فيروزه کوبی در درجه نخست نصب صحيح فيروزه برروی فلز است به گونه ای که دارای قدرت کافی بوده و هنگام پرداخت قطعات فيروزه از آن جدا نشود و ديگر اينکه هر چه ظرف فيروزه کوبی شده پرکارتر باشد و قطعات سنگ منظم تر در کنار يکديگر نصب شده باشد و فاصله زيادی در بين قطعات فيروزه ديده نشود کار دارای ارزش هنری بيشتری است.

صنایع دستی استان ایلام

گليم بافی:

گليم بافی يکی از اصيل ترين صنايع دستی ايران است که به مراتب بيش از قالی بافی قدمت دارد. از خصوصيات گليم آن است که از حيث وزن بسيار سبکتر از قالی بوده و به آسانی قابل حمل و نقل است ضمن آن که دارای ظرافت و زيبايی خاصی است.

گليم بافی در تمام ايران به عهده زنان بوده و زنان عشايری ايلام نيز آن را به گونه ای زيبا انجام می دهند، گليم گل برجسته را می توان از گليم های خاص يا گليم های يک رو ولی غير “سوماک” دانست، چرا که در بافت آنها از روش و تکنيک های مختلف گليم ساده(پودگذاری)، بافت گليم سوماک(پودپيچی) و شيوه بافت قالی(گره کامل) استفاده می شود و گليم گل برجسته ايلام دارای معروفيت خاص است. اين نوع گليم با استفاده از نقشه بافته شود.

موج بافی:

موج بافی از رشته های صنايع دستی رايج در ايلام است. موج بافی بيشتر در خانواده ها انجام می شود. انواع موج، احرامی، رانکه و چوغه (نوعی شال کردی که از حدود22 متر آن يک دست لباس تهيه می شود) است. دستگاه موج بافی چوبی بوده که گاه در روی زمين و گاه در داخل گودالی قرار می گيرد. هر دستگاه نيازمند دونفر است. يک نفر بافنده و يک نفر ماسوره پيچ. موج(رختخواب پيچ)، احرامی، در اطراف پاوه(نوسود) بافته می شود. شال کردی نيز در ايلام بافته می شود که کردها از آن لباس تهيه می کنند. اندازه موج به علت متغير بودن عرض دستگاهها متفاوت است ولی بيشتر آن را يک پارچه به طول 10 متر و عرض 50 تا 60 سانتيمتر می بافند. پس از بافت آن را به چهار تخته تقسيم کرده و از پهنا به هم می دوزند. در بعضی از کارگاهها که عرض دستگاه بيشتر و بين 65 تا 70 سانتيمتر است, موج از سه قطعه تشکيل شده است.

نمدمالی:

نمد کف پوشی است که از پشم حلاجی شده پهنه می شود و اگر در توليد آن دقّت و مهارت به کار رود دارای مزايای گوناگونی است. چون افزون برزيبايی رطوبت کمی را جذب می کند, حمل و نقل آن آسان است و بالاخره نسبت به هزينه اش بادوام است. نمد مورد مصرف ايلات و روستائيان است.

چادرنشينان معمولاً برای نمد پشم, چين اول گوسفند را مورد مصرف قرار می دهند که مرغوبتر است. محصولات توليدی از نمد عبارتند از: جليقه چوپانی و فرش نمدی.

چپغ بافی:

چادرنشينان برای استراحت خود و داشتن سرپناه از چادری استفاده می کنندکه سقف آن معمولاً از موی بز است و توسط خود عشاير بافته می شود. ديواره آن را “چپغ” می نامند و آن عبارت است از بافت حصيری به صورت ديواره که قريب 5/1 متر پهنا دارد و در روی آن نقش های متفاوتی به وسيله نخ های رنگارنگ پشمی ايجاد شده است.

خراطی:

در ايلام از چوب درخت “کيکم” برای خراطی استفاده می کنند. توليدات آنها بيشتر چوب سيگار و قوطی سيگار است. چوب سيگارها به شکل ماهی و يا اشکال ديگر بوده و بسيار ظريف و هنرمندانه ساخته می شود. چوب “کيکم” مصرفی را از جنگل مجاور شهر تهيه کرده و آن راتبديل به قطعات کوچکتر نموده واز آن, بدنه چوب سيگار را می سازند, سپس آن را با سوهان به شکل موردنظر درمی آورند. پس از تراش و پرداخت کامل آن را با روغن چرب می کنند و بعد از اين عمل چوب سيگار به رنگ نارنجی متمايل به سرخ درمی آيد که همراه با نقوش طبيعی چوب بسيار جالب می شود. در شهرهای مهران و ايوان نيز کار خراطی انجام می شود.

ساخت زيورآلات:

کردها با توجه به اهميت نقره در گذشته و سنن قوی خويش دارای جواهراتی هستند که هر چند بی شباهت به جواهرات ترکمن نيست, اما دارای ريزه کاری های خاص خود است که با توجه ساکن شدن عشاير رونق ديرين خود را از دست داده است. جواهرات کردی در خانه ها ساخته شده و گاه نيز آنها را در مغازه های زرگری عرضه می کنند.

قالی بافی:

بافت قالی و بويژه بافت قاليچه های ابريشمی و کرکی در مناطق شهری, روستايی و عشايری از استان ايلام رواج دارد و زيباترين قاليچه های ابريشمی و کرکی را در دره شهر و روستاهای اطراف آن و قالی های با رجشمارهای تا حدود 40 را در شهرهای ايوان, ايلام و روستاهای اطراف آبدانان و … می بافند. توليد قاليچه های ابريشمی بويژه ظرف سالهای اخير در دره شهر از رونق قابل ملاحظه ای برخوردار شده است.

از استادکاران نمونه استان ايلام می توان خانم ثروت منصوری, فريده ملکی, نسرين گوهری, صنعت بيگ محمدی در رشته گليم برجسته, آقای خدارحم اولاد در قالی بافی, خانم بانو خورانی و جيران عبدل خانی در احرامی بافی, خانم معصومه شفيعی و آقای ارسلان امير پناهی در رشته معرق کاری را نام برد.

صنايع دستی استان تهران

صنايع دستی استان تهران با توجه به بافت اجتماعی و تنوع قومی, به سه دسته شهری, روستايی و عشايری تقسيم می شود. عمده ترين صنايع دستی استان را قلم زنی روی مس و برنج, خراطی و سبدبافی، خاتم کاری، شيشه گری، تراش و نقاشی روی شيشه، زيلو بافی، نقاشی روی چرم، قالی بافی، سفالگری و چاپ باتيک تشکيل می دهد. رشته های مورد اشاره فاقد سابقه طولانی در منطقه هستند و دست اندرکاران اکثر رشته های صنايع دستی عمدتاً از شهرستانهای ديگر به تهران مهاجرت کرده اند. به طور مثال، ساخت مصنوعات خاتم و قلم زنی را به طور عمده، صنعتگران شيرازی و اصفهانی انجام می دهند. بيشتر خراطان اين صنايع نيز اهل دزفول هستند.

صنايع دستی روستايی به طور عمده خانگی و غير دائمی هستندو فعاليتهای عمده آنها را قالی بافی، سفالگری، حصيربافی، گليم بافی(منجمله ورنی بافی) و دستبافی تشکيل می دهد.

صنايع دستی عشايری قديمی ترين نوع صنايع دستی استان است که توليد آن عموماً به طور خانگی و فصلی انجام می پذيرد. اين نوع از صنايع دستی، با توجه به ترکيب قومی منطقه، در ميان صنايع دستی استان جايگاهی ويژه دارد و هم اينک يکی از نقاط برجسته و مثبت صنايع دستی استان محسوب می شود. دست اندرکاران اين بخش از دست ساخته های ايرانی که بافت انواع قالی و قاليچه، ورنی، جاجيم و گليم، چنته، رويه پشتی، جوال، خورجين و نيز رنگرزی و ريسندگی پشم را در انحصار خود دارند، گروهی از عشاير لر، قشقايی، شاهسون و… هستند که در دهه های اخير از زادگاه خود به تهران، ری، ورامين و حومه کرج مهاجرت کرده اند.

روکاری (رودوزی):

اصطلاح روکاری معمولاً به آن گروه از توليدات دست ساز اطلاق می شود که طی آن دختران و زنان روستايی با استفاده از سوزن يا قلاب و به کمک نخهای رنگين، برروی پارچه نقشها و طرحهای اصيل و سنتی را پديد می آورند. رودوزيهای ايرانی کلاً قابل تقسيم به سه دسته است:

1_ گونه ای که زمينه اساسی پارچه را سراسر بخيه می پوشاند تا زمينه تازه ای از رنگ و نقش پديد آيد مانند سوزندوزيهای بلوچ و قلابدوزی رشت و پته دوزی کرمان.

2_ گونه ای که برروی پارچه نقش چندانی دوخته نمی شود بلکه با عبور نخهای رنگين از لابلای تاروپود پارچه و دوختن اين الياف به يکديگر پارچه ساده حالتی مشبک و رنگين بخود می گيرد مانند سکمه دوزی قلابدوزی اصفهان.

3_ گونه يی که در آن زمينه پارچه به رنگ اصلی باقی مانده و به کمک الياف دارای روکشهای فلزی، نقوش متنوعی برروی پارچه دوخته می شود مانند ده يک دوزی(که درحال حاضر منسوخ شده) نقده دوزی، تافته دوزی، خوس دوزی و زردوزی که گلابتون دوزی ناميده می شود.

انواعی از رودوزی در شهر تهران رواج دارد و منجمله قلاب دوزی، قلاب بافی و گلدوزی از جمله رودوزی های رايج در شهر تهران است.

قالی بافی تهران:

در بين صنايع دستی رايج در استان تهران بافت قالی و قاليچه گستردگی فوق العاده چشمگيری دارد و هم اينک به صورت حرفه ای خانگی تقريباً در تمام نقاط روستايی استان رايج می باشد و به طوری که از آمار برمی آيد قاليبافی در مناطق غير شهری کرج، دماوند و شميرانات داير بوده است و اين رشد شتابناک دليل برجا بازکردن صنايع دستی به عنوان يک عامل مکمل اقتصاد کشاورزی در جوامع روستايی می تواند باشد.

گره رايج در قاليبافی استان تهران گره فارسی است که در آن خامه از کناره يک نخ تار به عقب رفته و پس از گره زدن نخ تار جنبی از ميان دو تار بيرون آمده و سفت می شود اما اکثر کسانی که ظرف سالهای اخير به قاليبافی روی آورده اند از گره ترکی که مختص قاليبافان ترکمن, آذربايجانی, همدانی و … است استفاده می کنند.

گفتنی است که در شهر تهران تعدادی از طراحان هنرمند و نيز هنرمندان قالی باف نيز به فعاليت می پردازند که آثار بسيار نفيس و باارزشی نظير چهره بافی, تابلوبافی, آثار حجمی و قاليچه های با کيفيت بالا از لحاظ طرح و نقش و بافت را پديد می آورند.

صنعت دستی ديگری که بويژه در مناطق روستايی استان تهران دارای سابقه توليد است و در گذشته گروههای کثيری نيز به آن اشتغال داشته اند بافت انواع گليم نقش دار و مخطط است.

جاجيم بافی:

منطفه فيروزکوه به دليل کوهستانی بودن و از آنجا که دارای مراتع سرسبز و قهراً گله داری و دامپروری گسترده ای است يکی از مراکز توليد پشم ايران محسوب می شود و جاجيم های توليدی آن نيز دارای معروفيت خاصی است.

جاجيم های توليدی و روستاهای فيروزکوه به دليل نزديکی منطقه با مازندران کاملاً تحت تأثير دستبافی آلادشت و شبيه پارچه های آلادشت است با اين تفاوت که عرض جاجيم های توليدی از 25 سانت تجاوز نمی کند. گروهی از عشاير قشقايی ساکن در روستای قجرتخت رستم نيز در گذشته به توليد جاجيم هایی بسيار نفيس اشتغال داشته اند ولی در حال حاضر اکثراً به دليل جاذبه های اقتصادی بهتر قاليبافی جذب اين حرفه شده اند.

در روستای کوهان ازتوابع دماوندعده ای به توليد جاجيم اشتغال دارندکه بافته هايشان دارای عرض 25 سانت می باشد.

چادرشب بافی:

پرپيشينه ترين صنعت دستی رايج در منطقه روستايی استان تهران بافت چادرشب در اندازه های مختلف و برای مصارف متفاوت است که به صورت حرفه ای خانگی هم اينک در روستاهای کوهان و گيلان (از تواقع شهرستان دماوند) جريان دارد و دست اندرکاران آن که عمدتاً زنان و دختران خانه دار هستند با بهره گيری از دستگاههای چوبی ساده محصولاتی بسيار نفيس و ظريف که دارای طرحهای راه راه و پيچازی به رنگهای زرد, قرمز, سبز, بنفش, نارنجی, قهوه ای, نيلی و … است توليد می کنند.

نمد مالی:

از جمله صنايع پرپشينه ديگری که در مناطق روستايی استان تهران رواج داشته ولی در حال حاضر تقريباً منسوخ شده صنعت نمدمالی است. اين حرفه که در گذشته گروه کثيری از ساکنان مناطق روستايی استان تهران به ويژه سکنه روستايی طالقان, ورامين و عشاير اسکان يافته در شهر ری و شهريار به آن اشتغال داشته اند به علت پائين بودن ميزان تقاضا و دشواری کار و بالا رفتن قيمت مواد اوليه در سالهای اخير کليه دست اندرکاران خود را از دست داده و هم اينک فقط تعداد معدودی از عشاير هنگامی که به مراتع حومه سد لار (در منطقه شميرانات) کوچ می کنند مقدار محدودی نمد برای مصارف شخصی توليد می نمايند.

در روستای کش (از توابع طالقان) هنوز نشانه هايی از توليد اين محصول به چشم می خورد و نمدمالان در صورت دريافت سفارش گاهی اقدام به توليد نمی کنند. در منطقه امامزاده جعفر (از توابع ورامين) که در گذشته يکی از عمده ترين مناطق توليد نمد در استان تهران بود از چند سال قبل به اين سو فعاليت ها رو به کاهش گذاشته است.

زيلوبافی:

در منطقه ورامين بافت زيلوهای نامرغوب و ارزان قيمت رواج بالنسبه گسترده ای دارد به طوری که در قشلاق داودآباد, باقرآباد, گرگ تپه, قرچک و خيرآباد زيلوبافی داير است و گروهی از توليدکنندگان غيربومی با بهره گيری از دستگاههای بافندگی دستی سرگرم کار هستند.

سفالگری و سراميک سازی:

قسمتهای جنوبی سلسله جبال البرز به ويژه بخشهای جلگه ای استان (نظير دشت ورامين و ری) که حاصل رسوبات آبرفتی رودخانه های جاجرود و کرج است دارای طبقات رسی است که همين مسئله موجبات رشد و رونق صنعت سفالگری و آجرپزی در اين ناحيه را از سالهای پيش باعث شده و وجود کوره های متعدد آجرپزی در اين ناحيه را از سالهای پيش باعث شده و وجود کوره های متعدد آجرپزی در حومه ری و ورامين دليل خوبی بر مرغوبيت خاک در اين منطقه جهت سفالگری می باشد.

توليدات عموماً بدون لعاب هستند ولی به لحاظ مرغوبيت خاک منطقه دارای شفافيت و ويژگی خاصی هستند. اما در شهر تهران کارگاههای متعدد سفالگری و نيز هنرمندان سفالگر بسياری که آثارشان را به ويژه از طريق گالری ها و نمايشگاهها به فروش می رسانند و در دو سالانه های سفالگری هم شاهد آثار باارزش آنان هستيم به فعاليت می پردازند.

گفتنی است که برخی از هنرمندان سفالگر در حدود شهر ری و نيز مهرشهر کرج و بعضاً در محل اقامت خود در شهر تهران به توليد انواع محصولات سفال و سراميک می پردازند.

صنایع دستی استان خراسان

يکی از ابزارهای مهم برای شناخت ويژگی فرهنگی و قومی هرمنطقه شناخت صنايع دستی آن منطقه می باشد. آثار ارزشمند به يادگار مانده حکايت از ذوق و استعداد وصف ناپذيری می کنند که در جای جای آن می توان به هنر و ظرافت دست های پرتوان هنرمندان ايرانی پی برد.

در استان خراسان توليدات هنری نقش پر اهميتی در اقتصاد منطقه دارند. انواع مهم صنايع دستی در اين استان شامل: قالی بافی، ابريشم کشی، شعر بافی، نمد بافی، پوستين دوزی، سنگ تراشی و قلم زنی روی سنگ، فيروزه تراشی، سفالگری، سبد و حصير بافی است. انواع ديگر توليدات دستی شامل چارق، گيوه، فراورده های چوبی و فلزی، نقاشی روی چرم و غيره می باشد.

قالی بافی :

يکی از صنايع دستی مهم استان خراسان قالی بافی است. پيشينه قالی بافی در اين استان را می توان به دو دوره متمايز تقسيم کرد :

– دوره صفويه که قالی های اين دوره اغلب دارای نقش های هراتی با زمينه لاجوردی و يا لاکی سير و با حاشيه باريک به رنگ زرد روشن می باشد.

– دوره ديگر راه اندازی کارگاه های قالی بافی توسط بازرگانان تبريزی در نيمه دوم قرن سيزدهم است. به اين دليل، امروزه در صنعت فرش مشهد دو نوع گره وجود دارد که عبارت اند از : گره فارسی ( محلی) و گره ترکی ( تبريزی).

مهم ترين مرکز قالی بافی در استان خراسان مشهد است. زمينه قالی های مشهدی دارای رنگ لاکی با نقش ترنج و لچک و حاشيه لاجوردی است. بيرجند، طبس، کاشمر، سبزوار و نيشابور از نظر قالی بافی به ترتيب در مراحل بعدی قرار می گيرند.

در ميان عشاير خراسان، قالی بافی از رونق فراوانی برخوردار است. قاليچه های بلوچی در ميان چادر نشينان اطراف تربت حيدريه، کاشمر، سرخس و تربت جام رايج است. هم چنين در ميان عشاير کرد که در شمال خراسان سکونت دارند، بافت قاليچه های ترکمنی رواج دارد.

شعر بافی :

شعربافی يا دست بافی در استان خراسان، از گذشته های دور، يکی از مشاغل صنعتگران بوده است. اين صنعت در بيش تر شهرهای استان خراسان، به ويژه در شهرستان های مشهد، سبزوار و تربت حيدريه، به صورت خانگی و کارگاهی ديده می شود. فعاليت های برک بافی، فرت بافی و ابريشم بافی را نيز می توان در اين رده قلمداد کرد که عمده توليدات آن ها حوله، چادر شب، بقچه و… است.

نمد بافی :

در ميان عشاير خراسان، صنعت نمد مالی از رونق فراوانی برخوردار است و دو مرکز اصلی توليد آن، شهرهای مشهد و قوچان می باشند.

گليم بافی :

در ميان عشاير و روستاييان خراسان، گليم بافی به عنوان يک فعاليت خانگی معمول است. مناطق عمده گليم بافی در استان خراسان، شهرستان های مشهد، قوچان و شيروان است.

پوستين دوزی :

يکی از صنايع مهم استان خراسان پوستين دوزی است. در شمال استان، سردی هوا موجبات پيدايش و گسترش اين صنعت را فراهم آورده است. پوستين دوزی در ميان عشاير کوچ نشين استان از اهميت به سزايی برخوردار است.

سنگ تراشی و قلم زنی روی سنگ :

از جمله فعاليت های هنری در شهر مشهد، يکی هم سنگ تراشی است که سابقه ای ديرينه دارد. عمده توليدات مصنوعات سنگی عبارت اند از :

قندان، هاون، ظرف ديزی و انواع مجسمه های سنگی.

فيروزه تراشی:

شهر نيشابور که به شهر فيروزه شهرت دارد، دارای معادن ارزشمندی از فيروزه می باشد که از قرن ها پيش مورد بهره برداری قرار گرفته اند. فيروزه تراشی يکی از حرفه های قديمی در استان خراسان است. تراش فيروزه به اشکال پيکانی و مسطح از جمله تراش هايی است که طرفداران فراوان دارد. فيروزه يکی از سوغاتی های مهم استان خراسان است و بازار مطلوبی نه تنها در استان، بلکه در سطح کشور دارد.

سفالگری :

يکی از صنايع دستی مهم در ايران سفالگری است که در شهرهای حاشيه کوير ايران از موقعيت مناسبی برخوردار است. مرکز اصلی اين صنعت در استان خراسان، در شهرستان گناباد به ويژه روستای مند است. مهم ترين توليدات اين صنعت انواع گلدان و ظروف سفالين می باشد.

سبد و حصير بافی :

يکی از صنايع دستی مهم و پردازشی که با هزينه بسيار ناچيز، ساخته هايی را می آفرينند، سبد و حصير بافی است. مواد اوليه اين توليدات، کاه و شاخه های نازک درختان است و مرکز اصلی آن روستاهای اطراف طرقبه در استان خراسان می باشد. به دليل توريستی بودن منطقه طرقبه، بازار اين توليدات از موقعيت مطلوبی برخوردار است. برای بافت سبد، از چوب درختچه بيد مشک استفاده می شود که هم ظريف و هم باريک است و هم چنين خاصيت انعطاف پذيری آن زيادمی باشد. صنايع ظريف حصير بافی، در ميان مسافرينی که به اين استان سفر می کنند و هم چنين اهالی منطقه، جايگاه ويژه ای دارد.

صنایع دستی استان خوزستان
صنايع دستی روستايی :

وفاداری روستاييان به سنت ها از عوامل مهم توليد محصولاتی است که با همت آنان با مواد اوليه موجود توليد می شود اين محصولات علاوه بر رفع مايحتاج شخصی توليد کنندگان به بازار عرضه می شود که می تواند ممر در آمدی در کنار کار اصلی آنها محسوب شود.

روستاييان استان خوزستان محصولاتی گوناگون که حاصل دسترنج آنها است توليد می کنند که عمده ترين آنها شامل : حصير، گليم، قالی، پارچه عبايی و … است .

صنايع دستی شهری :

اگر چه صنايع دستی شهری امروزه رونق گذشته را ندارند معهذا هنوز صنعتگرانی هستند که به امر توليد ابزار و لوازم دست ساز اشتغال دارند. اموری همچون : بافت انواع پارچه، گليم، قالی، تهيه گيوه، خراطی، ميناکاری و ساخت وسايل فلزی و قلمزنی از جمله اين صنايع است .

مجموعه صنايع دستی عشايری، روستايی و شهری استان خوزستان بر حسب نوع مواد اوليه که در توليد به کار می رود به چند گروه تقسيم می شود:

– بافته هايي که برای توليد آنها از دار استفاده می شود، شامل قالی و گليم. اين بافته ها که به بافته های داری موسوم هستند در شهر های مسجد سليمان، هفتگل، دزفول و مناطق روستايي وعشايری توليد می شوند.

– بافندگی شامل: احرامی، عبا، سياه چادر، چوقا، پشتی، خورجين ( هورژين ) که در مناطق عشايری، روستايی و شهری مانند: شوشتر، دزفول، بهبهان، سوسنگرد، شوش و … انجام می گيرد.

محصولات پوستی که عشاير و روستائيان مناطق مختلف استان خوزستان توليد کننده آن هستند:

– نمد مالی که در ميان روستائيان و به مقداری اندک در ميان عشاير توليد می شود. در شهرهای بهبهان و دزفول نيز توليد می شود.

– صنايع دستی حصيری و چوبی شامل: حصير بافی، سبد بافی و همچنين خراطی در دزفول، آبادان و …

– فلزکاری و ميناسازی شامل: قلمزنی فلزات، قفل سازی و زيور آلات در شهر های اهواز، سوسنگرد و هويزه .

بافته های داری:

همانطور که گفته شد بافته هايی است که از دار برای توليد آنها استفاده می شود که دارها يا عمودی و يا افقی است. بعضی از اين بافته ها گره دار هستند مانند قالی و گبه و برخی مانند گليم و زيلو پود باف بوده و بعضی مانند ورنی و شيرکی پيچ پودپيچ هستند.

در استان خوزستان بافته های داری به شيوه گره زنی يا پود گذاری بافته می شود و شامل قالی، قاليچه و گليم است و بافندگان اصلی آنها زنان ايلی و روستايی هستند که بر روی دار افقی که بر روی زمين قرار می گيرد کار بافتن را انجام می دهند. نقشه ها اکثراً ذهنی و طرح ها هندسی است و رنگهای قرمز، مشکی، سبز، نارنجی، سفيد، سرمه ای در بيشتر بافته ها کاربرد دارد.

زنان و دختران عشاير عرب نيز به صورت محدود به کار بافت قالی اشتغال دارند و قالی هايی با نقش هندسی و با استفاده از رنگهای قرمز، نارنجی، صورتی، مشکی، زرد کدر، سرمه ای و سفيد می بافند.

گليم :

در استان خوزستان بافته ديگری که بيشتر به صورت دارهای افقی و بعضاً به صورت عمودی بافته می شود گليم است. که بافندگان آن عشاير بختياری (که در مبحث استان چهار محال و بختياری توضيح داده شد.) و عشاير عرب هستند، گليم هايی نيز در هفتگل بافته می شودکه نقوش آنها شباهت به بافته های عشاير قشقايی فارس دارد.

از مناطق اصلی گليم بافی در خوزستان روستای عرب نشين غزی است که گليم های آن غالباً دارای تار پنبه اي و پود پشمی است و به رنگهای قرمز، صورتی، سبز، نارنجی، آبی، سرمه ای و سفيد است . نقوش گليم های غزی هندسی و ذهنی است و بافتی ساده دارد.

گليم پارچه ای :

زنان عشاير بختياری و روستائيان مناطق بختياری نشين خوزستان در نواحی هفتگل و مسجد سليمان با استفاده از لباسهای مندرس خود گليم های را ه راه و محکمی می بافند که برای فرش کردن کف اتاق يا سياه چادر از آنها استفاده می کنند : ابتدا پيراهن و دامن های پرچين از کار افتاده را بصورت نوارهای رشته رشته و باريک به پهنای يک انگشت پاره می کنند و اين رشته ها را بوسيله پره می تابانند. سپس ريسمانهای بوجود آمده را بصورت گليم می بافند.

محصول بدست آمده در صورت انتخاب رنگهای مناسب در کنا ر يکديگر زيبا، محکم و مقرون به صرفه است .

پشتی:

از ديگر صنايع دستی استان خوزستان می توان از پشتی هايی نام برد که در بهبهان توليد می شوند و معمولا دارای تار پنبه ای و پود پشمی رنگين و به ابعاد 70 × 110 سانتی متر است.

نقش اين پشتی ها مرکب از راه های پهن و باريک افقی به رنگهای : سبز، زرد، قرمز، قهوه ای، سرمه ای، سفيد، نارنجی و آبی نفتی است. قسمت ابتدا و انتهای هر پشتی معمولا سرمه ای رنگ است.

موج:

بافت موج در استان خوزستان و خصوصاً در شهر بهبهان رايج است و برای بافت آن از دستگاه های نساجی سنتی استفاده می کنند. نوعی پارچه دستباف است که اندازه های متفاوت دارد. در واقع موج همان دستبافی است که در ساير نقاط ايران به رختخواب پيچ يا چادر شب نيز معروف است. کردها نيز به آن موج می گويند و لرها آن را ماشته می نامند.

مقنعه :

پارچه ای است ساده بافت و بدون نقش و يک رنگ که مردان بعضی مناطق برای عمامه و شال کمر از آن استفاده می کنند . زنان دو يا سه قطعه آن را بهم دوخته و پارچه عريضی بدست می آورند که برای روسری و مقنعه مورد استفاده قرار می گيرد.

احرامی:

از محصولاتی است که در شوشتر بافته می شود. احرامی پارچه ای است با تار پنبه ای و پود پشمی به رنگهای سرمه ای، زرد، سبز، سفيد، نارنجی، قرمز و …

ابريشم بافی:

بافت اين نوع پارچه در دزفول رايج است . در تهيه اين محصول از نخ ابريشم مصنوعی (ويسکوز) استفاده می شود. به دليل ظرافت خاصی که دارد به مصرف شله ( روسری عربی ) می رسد، طول اين پارچه 20 متر و عرض آنها 40 سانتيمتر است . پس از بافت آن را به قطعات 4 متری در آورده وبرای روسری مورد استفاده قرارداده عده ای نيز قطعه 4 متری را به دو قسمت تقسيم کرده و از وسط آنها را کنار يکديگر قرار داده و به صورت تور دوزی بهم می دوزند. شله ای که از اين طريق به دست می آيد 2 متر درازا و 80 سانتی متر پهنا دارد.

عبا بافی:

بافت عبا در خوزستان سابقه ای ديرينه دارد به طوريکه می گويند پيشينه اش به بيش از پانصد سال می رسد. در گذشته عبابافی در اين استان در شهرهای دزفول، شوش، و سوسنگرد و بهبهان رواج داشته است . هم اکنون توليد آن بيشتر در شهرهای سوسنگرد و بهبهان انجام می شود.

اين عباها معمولا به رنگهای خرمايی، مشکی، خاکستری و شيری است که توسط بافندگان رنگرزی می شود. دو نوع پارچه عبايی در خوزستان بافته می شود:

1- نوعی که برای بافتن آن از نخ های نازک استفاده می شود که به :” هله ” شهرت دارد و مناسب هوای گرم تابستان است.

2- نوعی که تراکم تار و پودش بيشتر است و ” چانچه ” ناميده می شود و زمستان از آن استفاده می شود.

نمد مالی:

نمد مالی از جمله صنايعی است که در استان خوزستان به دليل حضور عشاير که مصرف کنندگان اصلی توليدات نمدی هستند رواج دارد. دو شهر دزفول و بهبهان از مراکز مهم توليد نمد در اين منطقه محسوب می شوند. توليدات نمدی اين شهر : زير انداز، کپنک، و کلاه نمدی است.

کلاه نمدی :

برای تهيه کلاه نمدی به جای پشم از کرک به عنوان ماده اوليه استفاده می شود.

گيوه بافی و گيوه دوزی :

از جمله صنايعی که در استان خوزستان قدمت ديرينه دارد گيوه بافی و گيوه دوزی است که حدود 200 سال در اين منطقه رواج دارد. از مراکز اصلی اين صنعت در خوزستان دو شهر دزفول و بهبهان را می توان نام برد.

گيوه انواع مختلف دارد:

1- گيوه های تخت چرمی که به چتری معروف هستند.

2- گيوه تخت لته ای که از پارچه های فرسوده و روده گوسفند تهيه می شود.

3- گيوه تخت لاستيکی

صنايع دستی چوبی:

در خوزستان از چوب و ساير فرآورده های گياهی برای توليد انواعی از صنايع دستی استفاده می شود که مهمترين آنها به اين شرح است .

خراطی :

خراطی چوب از هنرها و صنايعی است که بيشتر در دو شهر دزفول و بهبهان رواج دارد.

ابزار کارخراطان بسيار ساده است، شامل اره، انواع مته، شفره، دستگاه يا چرخ خراطی و … برای تهيه چوب نيز از درختهای توسکا و سپيدار استفاده می شود. در دزفول محصولاتی مانند پايه ميز و صندلی و مبل، چوب لباسی، بدنه قليان، زير قليان، ميل زورخانه، پايه آباژر، گلدان، نمکدان و… ساخته می شود. در بهبهان نيز کارگاههای خراطی وجود دارد که محصولات آنها گهواره پايه مبل است که از چوب سپيدار تراشيده می شود.

حصير بافی:

در استان خوزستان در بيشتر مناطق روستايی و عشايری به واسطه وجود درختان خرما حصيربافی وجود دارد. از نی های باتلاقی نيز برای بافتن حصير استفاده می کنند.

اين نوع حصير در شهر ها برای آويختن در جلوی پنجره مورد استفاده قرار می گيرد. عشاير نيز برای حصار پشت چادرهايشان و همچنين ساختن لانه مرغ و خروس، بره، بزغاله و … از آن استفاده می کنند.

بوريا (حصير زير انداز) :

بوريا يا حصير زير انداز از محصولات استان خوزستان با الياف برگ درختان خرما بافته می شوداين حصير از نی مردابی که در اين منطقه به وفور يافت می شود نيز توليد می گردد. اين نوع حصير برای زير انداز و همچنين پوشش سقف منازل کاربرد دارد. آن را روی تيرهای سقف ساختمان قرار داده و رويش را با مصالح ساختمانی می پوشانند. بوريابافی کاری است که فقط توسط مردان انجام می شود.

کپوبافی:

کپوبافی که در سالهای اخير در استان خوزستان رونق فراوان يافته بيشتر در دهستان شهيون دزفول و روستاهای اطراف آن انجام می شود . مواد اوليه مصرفی در بافت کپو برگهای خشک نخل که در اصطلاح محلی ” کرتک ” نام دارد و ساقه های نازک گندم که ” هلفه ” گفته می شود تشکيل می دهد.

سبد بافی:

استان خوزستان که از مراکز مهم پرورش نخل در ايران است صنعتگران از برگ درختان خرما سبدهايی درست می کنند که مصارف مختلف دارد و به آن زنبيل می گويند همچنين عشاير بختياری خوزستان و عده ای از روستاييان اطراف دزفول از شاخه های نازک و ترکه های درختان مختلف سبدهايی می بافند که معروفترين آنها سبدی است که “سله ” ناميده می شود و برای آبکش کردن برنج از آن استفاده می شود.

در انديمشک نيز عده ای از هموطنان ترک نژاد با استفاده از ترکه های درخت بيد سبدهايی با اندازه و شکل های متفاوت توليد می کنندکه مصارف گوناگون دارد. عشاير و روستاييان استان خوزستان نوعی سبد که ” کوروک ” ناميده می شود برای جابجايی ماکيان توليد می کنند.

فلزکاری:

در استان خوزستان ساخت وسايل فلزی در شهرهای دزفول، اهواز، مسجد سليمان، بهبهان، رواج دارد که توليدات مختلفی از قبيل داس، تيشه، قيچی، قند شکن و … از محصولات آنان است.
آهنگران خوزستان ابتدا فلز را به اندازه و شکل دلخواه بريده و در کوره قرار می دهند پس از گداخته شدن و انعطاف پذيری با چکش زدن به شکل مورد نظر در می آورند. در آخر با استفاده از سوهان آن را صيقل می دهند.

ورشوسازی:

در خوزستان اين صنعت درزمانی نه چندان دور فعاليت چشمگيری داشت.عمده فعاليت های مربوط به ورشوکاری توسط مردان و درشهر دزفول انجام می گرفت . هم اکنون نيز در شهر دزفول تعداد ی صنعتگر به اين حرفه مشغول هستند که کار عمده آنها توليد قليان است . قليان های ورشوی کار دزفول بسيار زيبا و نفيس است.

ميناکاری و قلمزنی :

از جمله فعاليت هايی که از گذشته های دور در خوزستان رواج داشته مينا کاری بر روی طلا و نقره و قلمز نی بر روی مس و برنج است که در شهرهای آبادان، خرمشهر و اهواز انجام می شود که در سالهای اخير بيشتر فعالين اين حرفه در اهواز به کار خود ادامه می دهند.

توليدات مينايی توسط ” صبی ها” -که پيروان حضرت يحيی می باشند- برروی طلا و نقره و ديگر فلزات و بيشتر بصورت زينتی و زنانه عرضه می شود. اين توليدات که نقوش معمول و متداول آنها عبارت از : شتر و ساربان، نخل، پل معلق ( پل رودخانه کارون ) و گنبد وقايق، برروی گردن بند، دستبند، گوشواره، انگشتر، النگو، و همچنين قندان، سينی، گيره استکان و … کاربرد دارند.

قلمزنی :

قلمزنی بر روی فلزات نيز توسط صبی ها انجام می شود. روش قلمزنی بر فلزات به اين صورت است که ابتدا نقش مورد نظر را بر روی ظرف طراحی نموده و سپس درون ظرف را از محلول قير مذاب آميخته با خاکستر يا خاک اره پر کرده و بعد با استفاده از قلم و چکش به نقوش حالتی فرورفته می دهند . سپس قسمت هاي فرو رفته را با خمير مينا که از اکسيد فلزات مختلف تهيه می شود آرايش داده و ظرف مورد نظر را در کوره گذاشته و 350 درجه سانتيگراد حرارت می دهند. به اين ترتيب لايه لعابی رنگين و شفافی برروی قسمتهايی از ظرف فلزی قلمزنی شده به وجود می آيد.

توليد محصولات پوستی :

استان خوزستان به علت وجود عشاير بختياری که بخش هايی از اين منطقه را قشلاق خود قرار داده اند. و همچنين اسکان بسياری از آنان در اين خطه، از نظر توليد پوست موقعيت خاصی را دارا می باشد. در اين استان بدليل وجود عشاير بختياری که کار اصلی شان دامداری است، پوست به وفور يافت می شود. با اين حال صنايع چرم و پوست چندان رواج نداشته و فقط عده کمی از عشاير آنهم برای رفع نياز خودشان و برای ساختن لوازم مورد استفاده زندگی مانند مشک و هميان از آن استفاده می کنند. گاهی نيز از پوست برای دهل که از سازهای محلی است استفاده می کنند.

صنایع دستی استان زنجان
دراستان زنجان رشته های مختلف صنايع دستی رواج دارد. از آن جمله گليم بافی در ابهر, قيدار و زنجان روستاهای آن گيوه دوزی ابريشمی و نخی در انگوران و زنجان, چاروق دوزی در شهر زنجان, رنگرزی در ابهر, زنجان, قيدار, سفالگری در روستای قلثوق, مليله کاری شامل سينی, سرويس بشقاب کاسه و وسايل مصرفی در شهر زنجان, ساخت انواع چاقو و کارد و قندشکن در زنجان, جاجيم بافی نواری در طارم عليا و ماه نشان, انگوران, کيسه بافی حمامی, نواری در انگوران, ماه نشان, قيدار و حکاکی روی مس در شهر زنجان را می توان نام برد. ضمن آنکه بايد گفت قالی بافی از جمله هنرها و حرفی است که در اکثر شهرها و روستاهای استان زنجان رونق و رواج دارد. اما شهر زنجان با آثار فلزی و بويژه چاقوهای زيبا و تنوع آن مشخص می شود و نام زنجان, اينگونه آثار هنری را به ذهن متبادرمی سازد.

چاقوسازی:

از جمله صنايع دستی رايج و بسيار مهم در شهر زنجان است. اين صنعت از دوره صفويه به بعد رونق چشمگيری داشته و تا امروزه نيز با دگرگونی های فراوان در زنجان ادامه دارد.

مشخصات مشترک چاقوهای زنجان عبارت است از: ظرافت, تناسب, هنرنمايی در فن آبکاری و قدرت برش آن. هر چاقو شامل قطعات تيغه, فنر (در چاقوی ضامن دار دو فنر وجود دارد به نام فنر بزرگ و فنر کوچک), آستری (دو تکه است و همه قطعات چاقو روی آن سوار می شود), روکش دسته, باربند (قسمتی برنجی که روی آستری است و لولای تيغه در آن قرار دارد).

انواع چاقوها عبارتند از: چاقوی ساده, ضامن دار, چاقوی ميوه خوری, چاقوهای مرکب, کاردهای شکاری, کاردهای قمه ای, کاردهای کمری, کاردهای آشپزی و قلم تراش. از نکات جالب توجه آن که در هنر چاقوسازی به علت احتياج به نيروی بدنی, اکثر استادکاران جوان بوده و استادکاران قديمی فقط به کار آموزش مشغول هستند.

مليله سازی:

مليله سازی از جمله ظريف ترين رشته های فلزکاری و يکی از برجسته ترين صنايع فلزی ايران است. قديمی ترين مليله ايران به روايت اکثر محققان مربوط به سالهای 550 تا 330 ق.م. (دوره هخامنشی) است. متأسفانه به دليل آن که اکثر اشياء مليله به منظور استفاده مجدد ذوب شده اند, نمونه های زيادی در دسترس نيست و تنها از دوره قاجاريه مقداری سرقليان, گيره استکان و سينی در اندازه های مختلف باقی مانده است.

مليله سازی در زنجان بيش از 100 سال سابقه دارد و از اواخر دوره فتحعلی شاه قاجار شخصی به نام حاج اسداله طرح برگ فرنگ را در مليله ابداع و سبک خاصی را شروع کرد.

نقوش رايج در مليله کاری زنجان عبارتند از: دندانه, تابيده, جقه, يا بته ترمه, ريزه جقه, برگ فرنگ, برگ, غنچه, پيچ, پيچک, سه چشمه و يک چشم مليله. توليدات مليله زنجان شامل گيره شربت خوری, گلاب پاش, قاب عکس, جاسيگاری, بشقاب, شکلات خوری, شيرينی خوری, زنجير (که به آن کلافه ای می گويند) گل سينه, گوشواره و قاب عکس است. مليله سازی زنجان در سطح کشور نيز شناخته شده بوده و دارای اعتبار خاصی است.

حکاکی روی مس:

در حال حاضر حکاکی روی مس در شهر زنجان انجام می شود. طرح های رايج در حکاکی مس زنجان بيشتر از طرح های قديمی و سنتی ايران الهام گرفته شده است و در بين نقوش مختلف اسليمی, ختائی, بته جقه, گل و بوته, مکان های تاريخی و مناظر شکار حيوانات است که از نگاره های عاميانه يا سنتی مايه گرفته است. صنعتگران اين رشته که تعدادشان بسيار کم و معدود است در شهر زنجان سکنی دارند.

چاروق دوزی:

چاروقی که هم اکنون در زنجان عرضه می شود, به صورت يک صنعت دستی ظريف و تزئينی کاربرد دارد و به کلی با چاروق های قديمی متفاوت است. چاروق قديمی زنجان, نوعی پای پوش بوده است که از چرم خام ساخته شده و در روستاها بيشتر مورد استفاده چوپانان قرار می گرفت و اغلب بدون پاشنه بوده و با تسمه هايی به ساق پا پيچيده می شد. در سالهای اخير در زنجان نوعی چاروق ساخته می شد که رويه آن چرم قرمز رنگی (که دباغان زنجان تهيه می کردند) است و معمولاً هم بدون بند و تسمه بوده و نوکی عقابی و برگشته دارد. اين نوع چاروق که توليد آن از حدود 30 سال پيش نيز رواج داشت, اينک کمتر توليد می شود. چاروق کنونی زنجان فرم و شکل خاص و ظريفی دارد و دارای حالتی زينتی بوده و بيشتر برای راه رفتن روی قالی مورد استفاده قرار می گيرد.

اين نوع چاروق بيشتر به شکل نعلين و به صورت پاشنه دار ساخته می شود و فقط کف آن از چرم بوده و رويه اش از نخ های ابريشم و گلابتون به رنگ های مختلف بافته و تزئين می شود. از استادان معروف چاروق ساز زنجان, استاد “اصغر خطيبی” است که برای اولين بار اقدام به پاشنه گذاری جهت چاروق کرده است.

از استادکاران معروف استان زنجان می توان از خانم روح انگيز محمدی استادکار گليم, آقای حسين فرجيان استاد چاقوسازی, آقای غلامعلی رضايی استاد چاقوسازی, آقای مظفر محمدی استادکار فرش, آقای منصور کاظميان مقدم استاد کار مليله, آقای نجف علی حاجيلو استادکار گيوه دوزی, آقای کريم ابطحی استادکار مليله, آقای رحيم بهشتی استاد چاقوسازی, آقای محمد رسولی استادکار معرق و آقای علی چراغی استاد پيکره تراشی نام برد.

صنايع دستی استان سمنان

استان سمنان از مراکز قابل توجه صنايع دستی کشور است. در اين استان انواع صنايع دستی نظير قاليبافی، گليم بافی، نمد مالی، سراميک و سفالسازی و… وجود دارد که هر يک از آن ها سوغاتی گرانقدری برای بازديدکنندگان از استان محسوب می شوند. مهم ترين صنايع دستی استان عبارت اند از :

قاليبافی:

قاليبافی و توليد قالی و قاليچه از ديرباز يکی از توليدات مهم استان سمنان به شمار می رفته است. اين منطقه که در دوران قبل، دارای استادان زبردست قاليباف و طراح نقش قالی بود و قالی ها و قاليچه های نفيسی از دارهای آنان به عمل مي آمد. به دليل ورود فرشهای ماشينی به بازار و نداشتن صرفه اقتصادی و همچنين نبود پشتوانه نيروی کاری و طراح قالی و نيز به دليل کهولت تدريجی استادان و کارگران قاليباف، اين رشته دچار رکود فاحش شده است. امروز قاليبافان استان از نقش و طرح ساير مناطق مانند تبريز، مشهد، اصفهان، نائين، کاشان، يزد و کرمان استفاده می کنند. در زمينه بعضی از قالی ها گل های اسليمی، شکوفه ها، غنچه ها و برگ های گوناگون با شاخه های ظريف ديده می شود و در بعضی از طرح های شاه عباسی، افشان، ترنجی، خوشه، برگ فرنگی، درختی، شکارگاه و… مورد استفاده قرار می گيرد يا ترکيبی از اين طرح ها هستند.

بخش مهدی شهر و شهرستان شاهرود از مراکز مهم توليد قالی و قاليچه در استان سمنان به شمار می روند.

گليم بافی :

گليم به عنوان نخستين زيرانداز بشر، دارای سابقه توليدی بسيار طولانی است. بافت گليم اگر چه به گونه بسيار ساده آغاز شده، اما در طول ساليانی که از عمر آن می گذرد، هنرمندان ايرانی در تکميل ان نقش فوق الاده چشمگير ايفا کرده اند و توانسته اند آن را به عنوان محصولی برخوردار از ارزشهای هنری و مصرفی توامان حتی روانه بازارهای خارجی کنند. گليم که در مقايسه با قالی دارای شيوه بافتی آسانتر است و به همان نسبت قيمت ارزانتری دارد، هنری در انحصار روستا نشينان و عشاير به حساب می آيد. روستاهای شهرستان گرمسار، سمنان و روستاهای کندو، خيج و رضاآباد شاهرود از مراکز توليد اصلی گليم در استان سمنان هستند.

نمد مالی:

يکی ديگر از صنايع دستی که قدمتی ديرينه در استان سمنان دارد، نمد مالی است. وضعيت فعلی توليد نمد در استان سمنان از نظر کمی و کيفی بسيار مطلوب است و مراکز توليد نمد در استان، شهرستان سمنان، دامغان و روستای ابرسيج شاهرود است.

مواد اوليه مصرف شده در نمد مالی پشم است که در اندازه های مختلف تهيه می شود. آنچه در نمد مالی می توان مشاهده کرد، ذوق و هنر، به همراه تحرک توليد کننده است. توليدات اين زحمات کشان علاوه بر استفاده شخصی به روستاهای شمالی استان و شهرستان مازندران ارسال می شود.

چاپ قلمکار:

چاپ قلمکار، گونه ای از چاپ سنتی روی پارچه بافته شده است. برای نخستين بار، قلم کار سازان ايرانی برای دسترسی به توليد بيشتر و ايجاد هماهنگی و يکنواختی نقش ها، استفاده از مهره های چوبی را جايگزين استفاده از قلمو ساخته اند. برای فراهم آوردن امکاناتی به منظور استفاده مردم، قلم کار را که در گذشته فقط برای روی پارچه های پشمی و ابريشمی انجام پذير بود بر انواع پارچه از قبيل متقال، کتان، چلوار و کرباس و… انجام دادند. در حال حاضر چاپ قلم کار به وسيله قالب های چوبينی که دارای نقوش برجسته است انجام می شود. در حقيقت رکن اصلی قلمکار سازی را قالب سازی تشکيل می دهد که معمولاً توسط افرادی که حرفه و تخصصشان قالب تراشی است به تفکيک رنگ و حداکثر در چهاررنگ روی چوب های گلابی و زالزالک تراشيده می شود گروهی از هنرمندان در رشته هايی چون ريشه تابی که پارچه زير ساخت قلمکار را آماده می سازد يا صحرا کاری که کارهای رنگ رزی، سفيد گری، بخار و شستشوی پارچه های قلمکار را به عهده دارد به فعاليت مشغولند مهمترين مرکز اين صنعت در استان در شهرستان دامغان قرار دارد که ماهانه مقادير هنگفتی انواع روميزی پرده و سفره و ساير محصولات قلمکار توليد و برای صدور به خارج از کشور آماده می کند.

سفالگری و سراميک :

سفالگری از مهمترين و قديمی ترين دست ساخته های بشر است. آثار سفالی برخلاف آثار يافته شده فلزی، چوبين و… در زير خاک فاسد نمی شود و به خاطر اين حالت استثنائی، به اطلاعات گويا درباره آن می توان پی برد. صنعت سفالگری در استان سمنان از پيشينه معتبر برخوردار است. به طوری که دکتر اريک اشميد هنگام حفاری در اطراف دامغان اميدوار به کشف شهر افسانه ای هکاتوم پليس يا شهر صد دروازه بود، اگرچه موفق به کشف بقايای شهر مورد نظرش نشد، ولی به مجموعه ای از بهترين فراورده های صنعتگران دو تا سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح دست يافت اين فراورده ها شامل کوزه های بزرگ به اشکال هندسی و دارای لعاب قهوه ای روشن و کرم بودند. از آنجا که زمينه های لازم برای صنعت سفالگری در اکثر نقاط استان فراهم بوده، اين صنعت با وجود فراز و نشيبهای تاريخی، به حيات خويش ادامه داده است. در سالهای اخير، راه اندازی واحدهای آموزش سفالگری و سراميک در شهر های سمنان و شاهرود موجب احيا و رشد بيشتر اين صنعت در استان شد و هم اکنون ضمن توليد و ارسال مقادير بسياری از توليدات اين رشته به استانهای ديگر، زمينه های توليد کالاهايی برای بخش صادرات خارجی نيز فراهم شده است. در حال حاضر سفالگران استان سمنان در کارگاههای سفالگری و سفال سازی در سطح استان به ساختن گونه هايی ارزشمند سفال مشغولند. در اين ميان، کارگاه سفال گری و سفال سازی قان بيگی در شاهرود از اهميتی ويژه برخوردار است.

دستباف ها:

در زمانی نه چندان دور، مردمان همين سرزمين پارچه های مورد نياز خويش را با دست های هنر آفرين خود تهيه می کردند که از نظر تنوع رنگ، نقش، طرح و شيوه های بافت شگفت انگيز بود. هر چند زندگی ماشينی و گرايش به سوی تجدد باعث شد لطمه هايی جبران ناپذير بر اين صنعت وارد آيد، هم اکنون نيز در گوشه و کنار استان سمنان، صنايع دستباف رايجند.

دستبافی شامل توليد پرده های سنتی و هنری و حوله و شال گردن و پارچه های متقال زير ساخت قلمکار است که در استان رايج است. علاوه برآن جاجيم، چادر شب، پلاس و چوفا (چوخا) که عمدتاً توسط روستائيان و عشاير توليد می شود، از ديگر صنايع دست باف مردم استان است. ماهانه مقادير قابل توجه ای از اين توليدات به استان های ديگر و مراکز ارسال می شود. شهرستان سمنان به ويژه سرخه، مهدی شهر، فولاد محله و روستاهای شهرستان دامغان و روستاهای بسطام از مراکز توليد ات جاجيمچه و دستباف استان به شمار می روند.

استان سمنان از مراکز قابل توجه صنايع دستی کشور است. در اين استان انواع صنايع دستی نظير قاليبافی، گليم بافی، نمد مالی، سراميک و سفالسازی و… وجود دارد که هر يک از آن ها سوغاتی گرانقدری برای بازديدکنندگان از استان محسوب می شوند. مهم ترين صنايع دستی استان عبارت اند از :

قاليبافی:

قاليبافی و توليد قالی و قاليچه از ديرباز يکی از توليدات مهم استان سمنان به شمار می رفته است. اين منطقه که در دوران قبل، دارای استادان زبردست قاليباف و طراح نقش قالی بود و قالی ها و قاليچه های نفيسی از دارهای آنان به عمل مي آمد. به دليل ورود فرشهای ماشينی به بازار و نداشتن صرفه اقتصادی و همچنين نبود پشتوانه نيروی کاری و طراح قالی و نيز به دليل کهولت تدريجی استادان و کارگران قاليباف، اين رشته دچار رکود فاحش شده است. امروز قاليبافان استان از نقش و طرح ساير مناطق مانند تبريز، مشهد، اصفهان، نائين، کاشان، يزد و کرمان استفاده می کنند. در زمينه بعضی از قالی ها گل های اسليمی، شکوفه ها، غنچه ها و برگ های گوناگون با شاخه های ظريف ديده می شود و در بعضی از طرح های شاه عباسی، افشان، ترنجی، خوشه، برگ فرنگی، درختی، شکارگاه و… مورد استفاده قرار می گيرد يا ترکيبی از اين طرح ها هستند.

بخش مهدی شهر و شهرستان شاهرود از مراکز مهم توليد قالی و قاليچه در استان سمنان به شمار می روند.

گليم بافی :

گليم به عنوان نخستين زيرانداز بشر، دارای سابقه توليدی بسيار طولانی است. بافت گليم اگر چه به گونه بسيار ساده آغاز شده، اما در طول ساليانی که از عمر آن می گذرد، هنرمندان ايرانی در تکميل ان نقش فوق الاده چشمگير ايفا کرده اند و توانسته اند آن را به عنوان محصولی برخوردار از ارزشهای هنری و مصرفی توامان حتی روانه بازارهای خارجی کنند. گليم که در مقايسه با قالی دارای شيوه بافتی آسانتر است و به همان نسبت قيمت ارزانتری دارد، هنری در انحصار روستا نشينان و عشاير به حساب می آيد. روستاهای شهرستان گرمسار، سمنان و روستاهای کندو، خيج و رضاآباد شاهرود از مراکز توليد اصلی گليم در استان سمنان هستند.

نمد مالی:

يکی ديگر از صنايع دستی که قدمتی ديرينه در استان سمنان دارد، نمد مالی است. وضعيت فعلی توليد نمد در استان سمنان از نظر کمی و کيفی بسيار مطلوب است و مراکز توليد نمد در استان، شهرستان سمنان، دامغان و روستای ابرسيج شاهرود است.

مواد اوليه مصرف شده در نمد مالی پشم است که در اندازه های مختلف تهيه می شود. آنچه در نمد مالی می توان مشاهده کرد، ذوق و هنر، به همراه تحرک توليد کننده است. توليدات اين زحمات کشان علاوه بر استفاده شخصی به روستاهای شمالی استان و شهرستان مازندران ارسال می شود.

چاپ قلمکار:

چاپ قلمکار، گونه ای از چاپ سنتی روی پارچه بافته شده است. برای نخستين بار، قلم کار سازان ايرانی برای دسترسی به توليد بيشتر و ايجاد هماهنگی و يکنواختی نقش ها، استفاده از مهره های چوبی را جايگزين استفاده از قلمو ساخته اند. برای فراهم آوردن امکاناتی به منظور استفاده مردم، قلم کار را که در گذشته فقط برای روی پارچه های پشمی و ابريشمی انجام پذير بود بر انواع پارچه از قبيل متقال، کتان، چلوار و کرباس و… انجام دادند. در حال حاضر چاپ قلم کار به وسيله قالب های چوبينی که دارای نقوش برجسته است انجام می شود. در حقيقت رکن اصلی قلمکار سازی را قالب سازی تشکيل می دهد که معمولاً توسط افرادی که حرفه و تخصصشان قالب تراشی است به تفکيک رنگ و حداکثر در چهاررنگ روی چوب های گلابی و زالزالک تراشيده می شود گروهی از هنرمندان در رشته هايی چون ريشه تابی که پارچه زير ساخت قلمکار را آماده می سازد يا صحرا کاری که کارهای رنگ رزی، سفيد گری، بخار و شستشوی پارچه های قلمکار را به عهده دارد به فعاليت مشغولند مهمترين مرکز اين صنعت در استان در شهرستان دامغان قرار دارد که ماهانه مقادير هنگفتی انواع روميزی پرده و سفره و ساير محصولات قلمکار توليد و برای صدور به خارج از کشور آماده می کند.

سفالگری و سراميک :

سفالگری از مهمترين و قديمی ترين دست ساخته های بشر است. آثار سفالی برخلاف آثار يافته شده فلزی، چوبين و… در زير خاک فاسد نمی شود و به خاطر اين حالت استثنائی، به اطلاعات گويا درباره آن می توان پی برد. صنعت سفالگری در استان سمنان از پيشينه معتبر برخوردار است. به طوری که دکتر اريک اشميد هنگام حفاری در اطراف دامغان اميدوار به کشف شهر افسانه ای هکاتوم پليس يا شهر صد دروازه بود، اگرچه موفق به کشف بقايای شهر مورد نظرش نشد، ولی به مجموعه ای از بهترين فراورده های صنعتگران دو تا سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح دست يافت اين فراورده ها شامل کوزه های بزرگ به اشکال هندسی و دارای لعاب قهوه ای روشن و کرم بودند. از آنجا که زمينه های لازم برای صنعت سفالگری در اکثر نقاط استان فراهم بوده، اين صنعت با وجود فراز و نشيبهای تاريخی، به حيات خويش ادامه داده است. در سالهای اخير، راه اندازی واحدهای آموزش سفالگری و سراميک در شهر های سمنان و شاهرود موجب احيا و رشد بيشتر اين صنعت در استان شد و هم اکنون ضمن توليد و ارسال مقادير بسياری از توليدات اين رشته به استانهای ديگر، زمينه های توليد کالاهايی برای بخش صادرات خارجی نيز فراهم شده است. در حال حاضر سفالگران استان سمنان در کارگاههای سفالگری و سفال سازی در سطح استان به ساختن گونه هايی ارزشمند سفال مشغولند. در اين ميان، کارگاه سفال گری و سفال سازی قان بيگی در شاهرود از اهميتی ويژه برخوردار است.

دستباف ها:

در زمانی نه چندان دور، مردمان همين سرزمين پارچه های مورد نياز خويش را با دست های هنر آفرين خود تهيه می کردند که از نظر تنوع رنگ، نقش، طرح و شيوه های بافت شگفت انگيز بود. هر چند زندگی ماشينی و گرايش به سوی تجدد باعث شد لطمه هايی جبران ناپذير بر اين صنعت وارد آيد، هم اکنون نيز در گوشه و کنار استان سمنان، صنايع دستباف رايجند.

دستبافی شامل توليد پرده های سنتی و هنری و حوله و شال گردن و پارچه های متقال زير ساخت قلمکار است که در استان رايج است. علاوه برآن جاجيم، چادر شب، پلاس و چوفا (چوخا) که عمدتاً توسط روستائيان و عشاير توليد می شود، از ديگر صنايع دست باف مردم استان است. ماهانه مقادير قابل توجه ای از اين توليدات به استان های ديگر و مراکز ارسال می شود. شهرستان سمنان به ويژه سرخه، مهدی شهر، فولاد محله و روستاهای شهرستان دامغان و روستاهای بسط

صنایع دستی استان فارس

هم اکنون توليد انواعی از صنايع دستی در مناطق عشايری و روستايی و نيز در شهرهای استان فارس رواج دارد. بيشترين تعداد صنعتگران دستی در گروه بافته های داری – قالی, گليم و گبه – قرار دارد. پس از آن بايد از خاتم – خاتم سازی و خاتم کاری – ياد کرد. پس از آن معرق چوب, منبت کاری چوب, ريزه کاری, نقاشی روی چوب سفال و سراميک سازی, کاشی معرق کاشی هفت رنگ و نقاشی روی سفال. از رشته های رايج در استان فارس طراحی و نگارگری (نگارگری، گل و مرغ سازی، تذهيب و تشعير) است.

رنگرزی گياهی و استفاده از مواد ملونه طبيعی در رنگرزی خامه و ابريشم نيز کاری پررونق در استان فارس است. در زمينه فلز کاری و هنرهای مرتبط با فلز نيز استان فارس از سابقه طولانی برخوردار و آثار نقره کاری و قلمزنی روی نقره آن شاخص است. ساير رشته های صنايع دستی رايج در اين استان عبارتند از: دوخت لباسهای محلی عروسک سازی، در پيکر تراشی، نمدمالی، سراجی، رودوزی های سنتی، بافتنی ها، نقشه کشی فرش، گچ بری، سنگتراشی، ساخت گلهای مصنوعی، آينه کاری، چاقو سازی وساخت زيورآلات .

گليم:

در استان فارس بخش عمده ای از توليد گليم توسط زنان و دختران عشاير ساکن و کوچ رو قشقايی انجام می شود. برای بافت گليم معمولاً از نقشه استفاده نمی کنند. نقشه ها ذهنی هستند و معمولاً از طرح هايی استفاده می شود که از نسل های گذشته به حال انتقال يافته و تغييرات جزيی در همان چهارچوب آداب و رسوم موجود در منطقه است. البته در سالهای اخير با راه يافتن گليم بافی به مناطق شهری و روستايی استفاده از نقشه تا حدودی درگليم بافی رايج شده است.

برای رنگرزی نخ های پشمی مورد مصرف در پود گليم از رنگهای گياهی يا رنگهای شيميايی استفاده می شود. مهمترين مراکز توليد گليم در استان فارس منطقه فيروزآباد، ممسنی و داراب است. گليم های قشقايی نه تنها در ايران که در سطح جهان نير به واسطه اصالت نقش ها و رنگ های زيبا و کيفيت ممتاز بافت مشهور و مورد تقاضا است.

قالی:

هنر و صنعت بافندگی فارس در وهله نخست, هنری عشايری و در وهله دوم هنری روستايی است که وابستگی به عشاير دارد. عشاير فارس بويژه قشقائيها و ايل خمسه بيش از ديگر عشاير به اين هنر اشتغال دارند و روستائيان که در مسير اين ايل ها زندگی می کنند نيز به کار توليد قالی و ساير دستبافت ها مبادرت می کنند. فرش بافان اين استان معمولاً دست بافت های خود را نه به عنوان يک کالای تجارتی بلکه برای خود توليد می کنند و چون دنباله رو نوسانات بازار فرش نيستند, طرح های آنها دارای رنگ آميزی و طراوت خاصی است. البته در سالهای اخير بافندگان عشايری به بافتن فرش برای فروش و به سليقه مصرف کنندگان روی آورده اند. ليکن غالباً همان ذهنی بافی و رنگهای مرسوم پيشينيان خود را ادامه می دهند.

اين «هنر- صنعت» به طور عمده به دست زنان انجام می شود. به طور کلی توليد دستبافته ها از مرحله ابتدايی تا آخرين مرحله به دست زنان صورت می گيرد. دار قالی ايل قشقايی مانند ساير عشاير افقی است و بافنده برای بافتن بر روی زمين می نشيند. بيشتر دارهای روستايی نيز افقی و گاه عمودی است. علت استفاده عشاير از دار افقی به اين دليل است که با زندگی کوچ نشينی آنها هماهنگی داشته و حمل آن بر پشت چارپايان به سهولت انجام می گيرد.

اکثر قاليچه های ايلات خمسه کار تيره عرب و باصری است. قاليچه های اين دو تيره دارای طرح های متنوع و فارسی باف است و سراسر از پشم تهيه می شود. روستائيان فارس نيز هر سال تعداد زيادی قاليچه می بافند. اين روستائيان که پيشينه ايلی و چوپانی دارند همانند عشاير از دارهای افقی استفاده می کنند ولی قاليچه های آنها از نظر جنس, مرغوبيت قاليچه های ايلات را ندارد.

فرش های قشقايی معمولاً به طريق «ذهنی بافی» بافته می شود. اين نقشه های ذهنی نوعی بازآفرينی سنتی است که از نسل های پيشين به امروزيان رسيده است. بافندگان ايلی همان نقوش را تکرار می کنند بدون آنکه از نقشه استفاده کنند. از اين رو معمولاً هيچ دو فرشی کاملاً و عيناً شبيه يکديگر نيست. بافندگان تازه کار از سرمشق هايی کمک می گيرند که «حور» ناميده می شود. بافندگان قشقايی اين سرمشق ها را که يک يک نقشمايه ها و نگاره های اصلی بر آن بافته شده است. «دستور» می گويند. رنگ قالی های قشقايی کاملاً به سليقه و خواست بافنده ارتباط دارد.

قالی های فارس اکثراً نرم و تا اندازه ای ظريف و نازک هستند و وجه تمايز آنها با ساير فرش ها نيز همين صفات است. گره در قالی های فارس هم به صورت متقارن (ترکی) و هم به صورت نامتقارن (فارسی) استفاده می شود. بافت قالی در اکثر مناطق عشايری و روستايی استان فارس رواج دارد و افزون بر مناطقی که ايل قشقايی در آن اسکان دارند. قالی بافی در ديگر شهرها و روستاهای استان منجمله در آباده و شيراز و فسا نيز مرسوم و متداول است.

گبه:

گبه نوعی قالی گره بافته است با پرزهايی بلند که حداقل يک سانتی متر و پودهای متعدد (بين 3 تا 8 پود در هر رديف) و معمولاً درشت بافت است. اين بافته معمولاً در ايلات و عشاير جنبه خودمصرفی دارد. در گبه های قشقايی برخلاف گبه های ساير نواحی ايران که خودرنگ است،بافنده از رنگ ها و نقش های متفاوتی استفاده می کند. البته گبه هايی با نقش ساده با زمينه ای يکرنگ يا رنگهای محدود نيز بافته می شود. از نقش های مورد علاقه لبه بافان ايل قشقايی نقش شير است که علاوه بر اهميت باستانی اين نقش مظهر جوانمردی است و بی ارتباط با وجود شير در منطقه کامفيروز و دشت ارژن فارس نيست. نقش های لچک ترنج, ستاره, نقش خشتی, نقش حيوانات مختلف و … نيز در گبه بافی کاربرد دارد. گبه های قشقايی تمام پشم هستند و تار آنها نيز پشمی است. اندازه گبه متفاوت است. معمولاً اندازه 100×200 يا 200×115 سانتی متر متداول تر است.

جاجيم:

از بافته های عشاير قشقايی جاجيم است که برای پوشاندن رختخواب و اثاثيه درون چادر استفاده می شود از اين رو به آن «پوشن» نيز می گويند. جاجيم های کوچک به عنوان روانداز نيز کاربرد دارد. جاجيم به رنگهای مختلف بافته می شود و رنگ های روشن در بافت آن بيشتر به کارمی رود. معمولاً تار و پود آن هم رنگ است. نقوش جاجيم که برای تزيين آن به کار می رود عبارتند از:

نقش شطرنجی، نقش آينه کگل، نقش کنگره، نقش موازی، نقش حوض، نقش مدخل، نقش لوزی و… .

جاجيم گل برجسته(گليم گل برجسته):

گليم گل برجسته يا گليم سوزنی از بافته های خاص منطقه فارس و ايل قشقايی بويژه طايفه کشکولی است. اين بافته شباهت به گليم دارد با اين تفاوت که قسمت هايی از آن به صورت پود پيچی بافته می شود و به شکل برجسته در روی کار نمايان است.

جاجيم های گل برجسته معمولاً زمينه ای روشن دارند و نقوش آنها دارای رنگهای متنوع و ترکيبی از نقوش گليم و قالی است. بافت آن از تار و پود پشمی يکرنگ است. ابعادش معمولاً همان ابعاد گليم و ابزار کار و حتی نحوه چله کشی اين بافته دقيقاً همانند گليم است.

رنگرزی سنتی:

در شيراز و برخی ديگر از شهرهای استان فارس، کارگاههای متعدد رنگرزی با مواد ملونه طبيعی (گياهی) وجود دارد که در اين کارگاهها با بهره گيری از مواد رنگزايی همچون نيل، اسپرک، خوشک، روناس و … و استفاده از دندانه هايی نظير زاج سفيد، زاج سياه و زاج سبز، اقدام به رنگرزی خامه و ابريشم می کنند.

رنگهای طبيعی به واسطه دوام زياد، متناسب بودن با مواد اوليه مورد استفاده در بافت زيراندازها و حالت زيبا، مخملی و دل نوازی که به بافته ها می بخشد درمقايسه با رنگهای شيميايی (حتی رنگهای کاملاً ثابت شيميايی) از رجحان و برتری برخوردار است.

رند:

رند, نوعی گليم بسيار ريزبافت و ظريف منطقه فارس است که به آن سوزنی هم می گويند. اين بافته فرش مانند از کارهای زيبای عشاير قشقايی است. شيوه بافت آن مانند ورنی و شيرکی پيچ به طريق پودپيچی است.

اين بافته که مانند ساير بافته های ايلی بر روی دار افقی بافته می شود جنبه خودمصرفی دارد و به علت وقت گير بودن در مناطق قشلاقی ايل بافته می شود. در اين نوع بافته به علت پودپيچی به دور تارها و استفاده از پود نازک و قطع نکردن پودهای اضافی, بافته ای که به دست می آيد يک رو بوده و درشت کارکه می توان پودهای اضافی را ديد. رنگ اين نوع بافته معمولاً تيره و روشن و نقوش آن همان نقوشی است که در قالی و گليم به کار می رود..

خوابگاه (مفرش):

عشاير قشقايی از مفرش برای جای دادن رختخواب و البسه استفاده می کنند. اين محصول به شکل مکعب مستطيل بوده و اندازه آن تقريباً 80×80×50 سانتيمتر است که به وسيله بندهای چرمی و قلاب های نر و ماده بسته می شود. در دو طرف مفرش دو دستگيره چرمی دارد. مفرش از وسايل اصلی هر سياه چادر و هر خانواده ايلی است.

تار مفرش از نخ و پود آن پشمی است و رنگ های به کار رفته در آن بيشتر قرمز, سرمه ای و آبی است. نقش های مفرش محدود است و اين به علت شيوه بافت آن است, در حقيقت رنگ به وجود آورنده نقش در مفرش است و نوع بافت در همه نقوش يکسان است.

خاتم سازی:

نام شيراز با خاتم توام بوده و نام خاتم, شيراز را به ذهن و خاطر می آورد. چرا که از دوره صفويه به اين سو, شهر شيراز به عنوان خواستگاه هنر خاتم سازی, مهمترين مرکز خاتم سازی ايران بوده و هست و شاخص ترين خاتم سازان شيرازی چون صنيع خاتم, گلريز خاتمی, حکيم الهی و … همواره سهم شايسته ای هم در توليد و عرضه آثار ممتاز خاتم و هم در تربيت نيروی انسانی و خاتم سازان جديد داشته اند. خاتم شيراز به واسطه کيفيت مناسب و طرحهای اصيل و مواد اوليه مرغوب, از جايگاه مناسبی در خاتم سازی ايران برخوردار است.

منبت کاری:

در استان فارس و بويژه در شهر آباده, منبت کاری شهرتی ديرينه دارد و در اين شهر زيباترين آثار منبت چوب به صورت جعبه ها, صفحات شطرنج, مبلمان, ميز و … عرضه می شود. ضمن آنکه منبت کاری در شهر شيراز هم از رونق خوبی برخوردار است.

ساخت و قلمزنی نقره:

شهر شيراز به واسطه آثار تهيه شده از نقره و نيز قلمزنی های شاخص انجام شده بر روی نقره که با طرح های زيبايی از تخت جمشيد مشخص می شود و به صورت گيره های استکان و ليوان, سينی و ظروف ديگر عرضه شده است. از قديم الايام دارای شهرت و اعتبار بوده است و در حال حاضر اين «هنر- صنعت» اگر چه همچون گذشته های نه چندان دور رونق ندارد اما همچنان به حيات خود ادامه می دهد و آثار توليدی از کيفيت مطلوبی برخوردار است.

ساير صنايع دستی

در استان فارس, گيوه بافی و گيوه دوزی, نمدمالی و کلاه مالی, رودوزی های سنتی, سفال و سراميک و کاشی و برخی ديگر از انوع صنايع دستی همچون آئينه کاری, گل سازی, ساخت زيورآلات و … نيز مرسوم و متداول است.

صنایع دستی استان سیستان و بتوچستان

استان سيستان و بلوچستان دارای آب و هوای خشک و گرم است و مردم آن به دو دسته ساکن و عشاير که ايلات بلوچ را تشکيل می دهند و غير ساکن هستند، تقسيم می شوند.

اصولاً منبع اصلی درآمد برای بلوچ های ساکن، کشاورزی و برای بلوچ های متحرک، دام پروری است که متأسفانه در سالهای اخير به علت خشکی فراوان، کشاورزی و دامپروری تا حد بسيار زيادی افت کرده است. در نتيجه عوامل مذکور، مردم استان سيستان و بلوچستان، به ناچار به فعاليت های غير کشاورزی روی آورده اند و سعی کرده اند با توسل به فرآورده های مذکور، زندگی خود را سرو سامان بخشند، بجز ترانه ها و نغمه ها، صنايع دستی نيز بيانگر چهره ای از زندگی مردمان بلوچ است که در رنگها و نقش های سوزندوزی بلوچ يا گليم و قالی مفهوم می يابند.

جالب اينجاست که فعاليت های صنايع دستی به طور سنتی در استان مذکور توسط زنان انجام می شود زيرا زنان بلوچ به علت زندگی بسيار محقرانه خود چندان فعاليت خانه داری ندارند. به واسطه سنت ها و عقايد مردان، در خارج از خانه هم نمی توانند کار کنند، در نتيجه هر زن و دختر بلونچ از هفت سالگی و به بهانه تزئين لباس خود، سوزندوزی بلوچ را می آموزد و بدين ترتيب به معاش خانوانده کمک می کند، سفالسازی، قالی و گليم بافی و حتی نمد مالی که کاری سخت و مردانه است، توسط زنان سيستان و بلوچستان انجام می شود.

مهمترين رشته های صنايع دستی رايج در استان عبارتست از:

قالی بافی، گليم بافی، سفالگری، حصير بافی، پرده بافی، چادر بافی، نمدمالی، خراطی و سوزندوزی بلوچ، سکه دوزی و آيينه دوزی، پريوار دوزی، توردوزی، خامه دوزی و سياه دوزی.

قالی بافی:

شروع قاليبافی در سيستان به دو هزارسال پيش برمی گردد که اقوام سکايی در دشت زرخيز سيستان ساکن شده و به کشاورزی پرداختند و بافندگی خود را همچنان حفظ کردند. قوم مذکور در قرن پنجم ق.م. قالی و گليم می بافتند و نمد توليد می کردند و از گورهای آنان در شمال آلتايی واقع در سيبری، قالی، گليم و نمد به دست آمده است.

در نوشته های اوايل دوره اسلامی، سيستان دارای بهترين بافته های ابريشمی و پشمی بوده است. شهرت بافته های سيستان در آغاز دوره اسلام نشان از سابقه طولانی و درخشان قالی بافی در منطقه دارد. کشف “قالی پازيريک” نشان می دهد که اين قالی توسط اقوام سکايی بافته شده است و به جرأت می توان گفت سکاها نخستين کسانی بودند که بافته هايی بسيار زيبا از خود به جای گذاشته اند.

طرحهای قالی سيستان شبيه به نقش های ترکمن است و نقش های اصيلی چون بلوچی، مددخانی، فتح اللهی و غيره که در اکثر نقاط ايران شناخته شده و در استان های کرمان، خراسان و مازندران مشتری های قديمی دارند. طرحهای مذکور بدون داشتن طراح و نقاش، به صورت ذهنی از نسلی به نسلی ديگر منتقل شده اند.

قالی بافان سيستانی به واسطه زندگی غير ساکن از دارهای افقی استفاده می کردند ولی در حال حاضر دارهای آنان به دارهای عمودی تغيير يافته است.

گليم بافی:

از ديگر رشته های مهم صنايع دستی که هم در سيستان و هم در بلوچستان رايج است، گليم بافی است. گليم بيشتر توسط زنان چادرنشين که دامدارند، بافته می شود که از پشم دامهای خود برای مواد اوليه گليم بهره می برند.

نقشهای گليم اکثراً سنتی و بدون طرح و الگو است و بيشتر از نقش های سوزندوزی بلوچ استفاده می شود، رنگهای مورد مصرف در مايه تيره است و رنگهای مشکی، زرشکی و قرمز و اندکی رنگ سفيد يا زرد به کار می رود.

سوزندوزی:

بدون ترديد سوزندوزی بلوچ را بايد در زمره يکی از اصيل ترين و جالب ترين رشته های صنايع دستی کشور به حساب آورد که آوازه شهرتش به فرسنگها دورتر از اين خاک نيز رسيده و مردم بسياری از نقاط مختلف جهان، بلوچستان را به پشتوانه آن می شناسند. هنر ظريف و پر سابقه ای که هيچکس به درستی نمی داند از چه زمانی در ايران شروع شده است. آنچه مسلم است تقريباً تمامی زنان و دختران بلوچ که در فاصله سنی چهار تا چهل سالگی (و حتی گاه تا شصت سالگی)، دست اندر کار آن به حساب می آيند.

در زندگی ساده و به دور از تجمل زنان بلوچ، شايد مهمترين وسيله تزئين لباس همين سوزندوزی است. اگر از آنان بپرسيد از چه زمانی پيراهن خود را سوزن دوزی می کنند، آن را وصيت پدران خود می دانند و مانند هر هنر قومی نمی توانند منشأ آنرا تعيين کنند.

سوزندوزان بلوچ با نقش گل ها و بوته ها و ترکيب رنگ ها، طبيعت رنگين و زيبايی آفريده و جهانی ساخته اند که در انديشه و خيالشان شکل می گرفته است. طبيعت را آن چنان که دوست داشته و می خواسته اند ترسيم کرده اند، نه به آن شيوه و شمايلی که وجود دارد.

پيراهن بلوچ با چهار قطعه تزئين يافته است که عبارتست از يک قطعه پيش سينه، دو قطعه سرآستين و قطعه ديگر که در زير پيش سينه به طور عمودی تا پايين پيراهن دوخته می شود و جيب يا در اصطلاح محلی “گوپتان” ناميده می شود.

سوزندوزی بلوچ به صورت پيش سينه، جيب، سرآستين، پادامنی، سجاده، نوار، کراوات، کمربند، کوسن، دستمال، روميزی، پرده، سفره، اشارپ و پارچه کلهمک آباژور ارائه می شود.

از طرحهای اصيل مورد استفاده در سوزندوزی بلوچ می توان از طرحهای گل سرخ، چشم ماهی و مرواريد نام برد.

پريوار دوزی و توردوزی نيز از ديگر انواع رودوزيهای بلوچستان است.

خامه دوزی:

خامه دوزی بسيار شبيه سوزندوزی بلوچ است با اين تفاوت که در آن فقط از نخ سفيد يک رنگ استفاده می شود. اين هنر تنها در روستاهای سيستان رواج دارد.

محصولات خامه دوزی شامل عرقچين، لباس، پيش سينه، جانماز، روميزی و … است، که اکثراً برای افراد مسن خاص تهيه می شود.

سياه دوزی:

نوع ديگر سوزندوزی در سيستان، سياه دوزی است که در آن از نخ سياه ابريشم استفاده می شود و روی لباس مورد استفاده قرار می گيرد.

خامه دوزی و سياه دوزی تنها جنبه خود مصرفی داشته و فقط بين اهالی سيستان خريد و فروش می شود.

سکه دوزی:

تنها مورد ديگر تزئين منازل بلوچ و خانواده های بلوچ پس از سوزندوزی، سکه دوزی بلوچ است. سکه دوزی را يا به ديوار می آويزند و يا جهت تزيين روی رختخواب می اندازند و يا در عروسی ها به گردن شتر می آويزند.

به جهت وجوه اشتراک فراوانی که بين اهالی بلوچستان ايران با اقوام ساکن در کشورهای مجاور منطقه از نظر قومی، نژاد، زبان و فرهنگ وجود دارد، مشابهت هايی هم در هنرهای دستی ساکنين اين مناطق وجود دارد که امری کاملاً طبيعی است. بهمين دليل تشابهاتی بين سکه دوزی بلوچ ايران با محصولات هند و پاکستان وجود دارد.

سفالگری:

کلپورگان مرکز توليد نوعی سفال در بلوچستان است که در 30 کيلومتری شهرستان سراوان واقع شده و نوع خاص سفال کلپورگان در ايران کاملاً مشخص است و شباهتی از نظر توليد و رنگ به سفالهای ديگر مناطق ايران ندارد.

سفال کلپورگان توسط زنان بلوچ و به صورت کاملاً ابتدايی توليد می شود.

در ساخت سفال، مردان فقط وظيفه حمل خاک از تپه تا محل سفالگری و آماده کردن گل را به عهده دارند و تمامی مراحل ساخت همانطور که گفته شد توسط زنان انجام می گيرد. گل با دست زنان سفال ساز شکل می گيرد و تراش داده می شود و با سياه قلم تزيين می شود. نقش ها ساده و هندسی است.

مصنوعات ساخته شده شامل: ديگ، سينی، کوزه، قليان، گلدان، ليوان، قوری، مجسمه حيوانات و … است.

صنايع دستی استان قزوین

هنرمندان قزوين که وارث هنر دوره صفوی بودند در رشته های هنری به فعاليت پرداختند، در هنر منبت و مشبک، مقرنس کاريهای منظم و گچ بريهای در هم پيچيده بسيار زيبا، قلمدان سازی، نقاشی پشت شيشه و نقش های تزئينی آثاربيشماری به گونه بسيار زيبا و دلفريب پديد آوردند تا بدانجاکه قزوين بعد از شيراز و اصفهان از مراکز هنری مهم به شمار می آمد.

سبک نگارگری قزوين سرشار از ويژگيهايی بود که در آن زمان بی مانند بود و در خطاطی و خوشنويسی بار ديگر به منتهای کمال رسيد ولی در دوران قاجار بر اثر هرج و مرج موجود در کشور، قزوين رونق هنری خود را از دست داد.

صنايع دستی قزوين عبارتند از: نگارگری، قلمدان سازی، سوزن دوزی، حکاکی، قلم زنی و فرش بافی (بافت انواع قالی و گليم) و جاجيم بافی.

فرش بافی:

از دير باز بافتن گليم جاجيم، قالی و قاليچه در قزوين و در ميان ايلات و عشاير اين منطقه رواج داشته است. از ميان فرش های قزوين، فرشهای متعلق به کارگاههای بزرگ قالی بافی از “اعتماد” و “سلامت” دارای شهرت جهانی هستند. امروزه فرش بافی بيشتر در شهرک ها و روستاهای تابعه قزوين رواج دارد. گليم های منطقه الموت در قزوين هم از اعتبار بسيار خوبی برخوردار است و به واسطه طرحها و نقوش زيبا و رنگبنديهای جالب از گليم های ديگر مناطق مشخص می شوند. جاجيم بافی هم در بسياری از روستاهای قزوين رواج دارد.

منبت و مشبک:

در روزگاری که پنجره و اُرُسی در کارهای چوبی و معماری سنتی ايران بويژه در شيوه معماری قزوين از اهم وسايل اصولی و عناصر تزئينی هر بنا و ساختمان بخصوص ساختمان های قزوين به شمار می آمد، درهايی منقش به منبت و مشبک ساخته می شد و تقريباً تمام وسايل چوبی يک ساختمان نيز پوششی از نقاشی داشت. بهترين نمونه آثار منبت در قزوين، ضريح و درهای ورودی صحن شاهزاده حسين (عليه السلام) فرزند امام هشتم(ع) است که در دوران پادشاهی شاه طهماسب صفوی به سال 967ه.ق. به دست علاءالدين محمدنجار” از چوب گردو و گلابی ساخته شده است.

نگارگری مکتب قزوين:

مکتب نگارگری قزوين جدا از مکتب هرات، تبريز و ديگر مکاتب دارای ويژگيهايی است که آن را از سبک های ديگر متمايز می سازد. برای نگارگران علاوه بر تصوير حيوانات، پرندگان، گلها و درختان آنچه بيش از همه جالب توجه می نمود اندام ظريف جوانان، درويشان و کشاورزان است که در تابلوهای آنان، چهره ها غالباً به گونه ای سه رخ تصوير شده و چهره های تمام رخ ابداً در کار نقاشان سبک قزوين ديده نمی شود و هيچ انسانی از پشت سر نيز تصوير نشده است. سوژه هابيشتر از ميان افراد عادی برگزيده شده و لباسهای فاخر در نگارگری ها ديده نمی شود و جامه زنان و مردان چندان تفاوتی در نگاره ها ندارد. از نگارگران معروف قزوين استاد محمد قزوينی، صادق بيگ افشار، مولانا ميرمصور، مولانا شيخ محمد، کاوس نقاش، عبدالحميد نقاش و رضی طالقانی ملقب به ضيع همايون را می توان نام برد. در حال حاضر نيز نگارگری در قزوين تا حدودی مرسوم و متداول است.

نقاشی پشت شيشه:

نقاشی پشت شيشه در قزوين در دوران قاجاريه با مايه گرفتن از هنر روزگار صفويه درخشيد، تا جائيکه اين شهر يکی از مراکز توليد نقاشی پشت شيشه شد.

روش کار در نقاشی پشت شيشه با نقاشی معمولی متفاوت است. در نقاشی معمولی، هنرمند زمانی که روی کاغذ يا بوم، نقاشی را انجام می دهد به کار مسلط است و در پايان کار به سادگی به قلم گيری می پردازد، در حاليکه در نقاشی پشت شيشه روش دگرگونه است، يعنی اين که قسمت های حساس که در پايان کار بايد تمام شود، درآغاز کار بايستی انجام شود، مثلاً اگر خالی برروی گونه زنی وجود دارد بايد آن خال قبل از رنگ کردن صورت در جای خود بنشيند و سپس کل صورت رنگ آميزی شود. از جمله نقاشان پشت شيشه می توان شيخ عبدالمجيد شيشه نگار را نام برد، متأسفانه اين هنر در حال حاضر از رونق در خور توجه ای برخوردار نيست و معدود هنرمندانی به اين هنر می پردازند.

هنر خطاطی:

هنر خطاطی در قزوين دارای اهميت و مورد توجه اهالی هنر دوست قزوين بوده است. از خطاطان معروف قزوين مير عماد قزوينی، مير ابراهيم حسنی قزوينی، مير نور الهدی، شرف جهان قزوينی و غلام حسين امير خانی را می توان نام برد.

از استادکاران استان قزوين آقای عباس قانع استادکار قلمزنی و برجسته کاری، خانم نسرين لشکری معرق چوب، آقای محمدی سفال کار، آقای فرزين جنتی فر و آقای برديا کاظمی منبت کار، خانم اشرف فرداد قالی بافی، آقای محمود کريمی وند تذهيب ونگارگری، خانم شيرين کاکاوند سوزندوزی، خانم فائزه جواهری طراحی فرش در دوران معاصر را می توان نام برد.

صنایع دستی استان کردستان

در استان کردستان تهيه و توليد انواع فرآورده های دستی از ديرباز مرسوم بوده است. مهمترين صنايع دستی استان مذکور عبارتند از:

سفالگری و سراميک سازی

هنر سفالگری از زمانهای بس کهن در کردستان رايج بوده و ظرف های سفالين متعددی در زيرزمين کشف شده و نشان می دهد که اين هنر در دوره پيش از تاريخ در کردستان مورد توجه فوق العاده مردم بوده و تعدادی از آنها را در گورهای مردگان پيدا کرده اند زيرا مردم آن زمان اعتقاد داشتند که پس از مرگ مجدداً زنده می شوند و به اين ظروف احتياج خواهند داشت و از اين رو در هنگام به خاک سپردن مردگان مايحتاج زندگی را هم با آنان دفن می کردند.

در دوره ساسانيان جنس لعاب تکامل يافت و ظروف لعابدار بسيار زيبايی می ساختند و تعدادی از اين ظروف از زير خاک بيرون آمده و هنر سفال سازی از آن تاريخ به بعد در ايران رونق پيدا کرد و ظروف لعابدار با گل معمولی ساخته می شد و آن از خاک رس بدون ماسه و شن و مواد آهکی بود و اين نوع ظروف در کردستان به وفور پيدا می شود.

کاشی کاری:

صنعت کاشی کاری نيز در کردستان رونق بسياری دارد و اين صنعت از قرن سيزدهم ه.ق به بعد رو به پيشرفت گذاشت و داخل مسجد دارالاحسان و مسجد دارالامان و خانه های قديمی سنندج از کاشي های معرق پوشيده است و هنر ساختن کاشی های معرق در زمان امان الله خان اول اردلان (1214-1240 هجری) ساخته شد و به حد کمال رسيد و صنعت کاشی سازی در اين زمان رو به تکامل گذاشت.

قاليبافی:

قالی بافی در کردستان بسيار رايج است و نام کردستان هميشه مترادف با مهمترين قالی های دستباف بوده که با کمال ذوق و سليقه پديد آمده است و قالی افشار و سنندج و بيجار و بوکان امروز شهرت جهانی دارد و به تحقيق يکی از پرارزش ترين فرشهای ايران است.

بيشتر طرح های مورد استفاده قاليبافان در کردستان طرح های شکسته بوده است و بندرت از طرح های ديگر استفاده می شود. از ميان اين طرح ها می توان به طرح ماهی درهم (هراتی)، ريزماهی نقش بته ای, گل وکيلی, گل ميرزاعلی, گل مينا و شاخ گوزن و ميناخانی اشاره کرد.

نقش ماهی درهم (هراتی), در بين طرح های کوچک (تکرار شونده) ايران ظريف ترين و زيباترين طرح بشمار می رود. طرح هراتی, طرحی ماهرانه و در عين حال ساده است که حاکی از رعايت موازين و قيود و زيبايی و ظرافت و ذوق و سليقه ايرانی است.

ريزه ماهی:

نقش بسيار ريز ريزماهی درهم که از آن ريزتر غيرممکن است, به خرده ماهی نيز معروف است. در اين طرح، گلهای بسيار ريز, اضلاع چهارگانه لوزی را تشکيل می دهند که اکثراً گل هشت پری را دربردارد.

نقش بته ای:

نقش بته ای نيز يکی ديگر از نقوش رايج بعد از هراتی است که از روزگار قديم, تقريباً در همه انواع دستبافت ها, بخصوص ترمه, قالی, قلمکار متداول بوده است و از حدود شصت گونه نگاره بته ای متداول در قالی بافی ايران تعدادی نيز در سنندج مورد علاقه بافندگان بوده و آنها را با حالات مختلف می بافند. از انوع بته می توان جقه خرقه ای, جقه (سه گره ای), جقه زمردی, جقه دو گره, جقه ريز, جقه توپی (هشت پر) را نام برد.

جقه خرقه ای:

از طرح های بته ای بسيار زيبايی است که در سنندج معروف به جقه چارکی است. اين نقشه معمولاً در قالی هايی با ابعاد بزرگ بافته می شود. حد فاصل جقه های بزرگ, جقه های کوچک و گلهای ساده است که بسيار ماهرانه بافته می شود.

جقه (سه گره ای):

اين نوع جقه برای قالی هايی با ابعاد 3×2 مترمربع مناسب است و منظور از سه گره اندازه طول جقه است. (هر گره 5/7 سانتيمتر). درفاصله جقه ها بندهای ساده و گلهای کوچک قرار می گيرند و نيز داخل جقه ها اشکال مختلفی پر می شود.

جقه زمردی:

همان جقه سه گره ای است, با اين تفاوت که نوار سبز رنگی دور تا دور شکل جقه را می گيرد و دايره های کوچکی در فواصل منظم بر روی اين نوار قرار می گيرد, در اين حالت دايره ها زيبايی خاصی به فرم جقه داده و آن را خوشرنگ می کنند.

جقه (دو گره):

اين طرح را به دو گونه می بافند. در جقه های دو گره ای بر حسب سليقه بافندگان عرض جقه تغيير می نمايد ولی طول آن بندرت تا 2 سانتيمتر تغيير می کند.

جقه ريز:

اين جقه بخصوص اندازه پشتی بوده و در اندازه های ديگری کار نمی شود و حالت خاص خود را دارد و قسمت داخل جقه ها را بوسيله گل سرخ پر می کنند.

جقه توپی (هشت پر):

اين طرح به وسيله ترکيب کردن هشت عدد جقه دو گره ای با يکديگر به وجود می آيد و قاعده جقه ها به واسطه يک لوزی به هم وصل شده اند و در نهايت به شکل يک دايره می رسند و به اين دليل آن را جقه توپی می گويند. اين نقش در اندازه های مختلف بافته می شود ولی در قالی های دو گره ای جلوه خاصی دارد.

گل وکيلی:

يکی از معروفترين نقشه های مختص سنندج “گل وکيلی” است که در ديگر مناطق بافته نمی شود. در مورد قدمت اين طرح می توان به نمونه ای که در موزه فرش (تاريخ بافت آن به اواسط قرن سيزده هجری قمری می باشد.) اشاره کرد.

گل ميرزاعلی:

گل ميرزاعلی, يکی از نقشه های «گل فرنگی» سنندج است. انواع متعددی از گل فرنگ در سنندج بافته می شود که به نامهای گل و بلبل عروس و داماد, گل و عروس ناميده می شود و امروزه نسبت به اوايل رواج آنها کمتر بافته می شوند.

شاخ گوزنی (يحيی چلمی):

اين طرح که دو نمونه از آن در موزه فرش تهران نگهداری می شود از جمله نقش های سنندج بوده و مختص سنندج است. علاوه بر نقشه هايی که شرح داده شد, نقشه های ديگری چون گل چينی و گل جرسه را نيز می توان نام برد.

گليم:

مبدأ مشهورترين گليم های کردستان, سنه است که در حال حاضر شامل سنندج و اطراف آن می شود. اين منطقه از مراکز مهم توليد قالی و گليم های کردستان به شمار می آمده است.

سنه از زمان سلطنت صفويان پايتخت کردستان بوده است و تأثير صفويان در گليم های به جای مانده از قرون هجدهم, نوزدهم و اوايل قرن بيستم به وضوح ديده می شود. گليم های قبايل سنجابی و جاف تحت تأثير آويزهای زربافت و قلاب دوزی شده صفوی است. گليم های سنه چه از نظر فنی و چه از لحاظ زيبايی شناسی با ديگر گليم هايی که توسط قبايل و چادرنشينان کرد بافته شده, تفاوت دارد. در بافت آنها نوعی ذوق هنری ديده می شود و بيش از گليم های ديگر به فرش های گره دار ايرانی شبيه است.

به طور کلی گليم ها را از نظر ترکيب بندی می توان به سه دسته تقسيم کرد:

1- تکرار مکرر طرح های گل دار و يا يک طرح گل دار که از ميخ يا داربستی آويزان شده و توسط حاشيه ای باريک و يا مجموعه ای از حاشيه ها احاطه شده است. نگاره ها شامل برگ, پيچک, ساقه و گل است.

2- در اين گروه گل ها ظريف تر شده و ترنجی مجزا در مرکز آن قرار دارد. طرح اين گليم ها بسيار شبيه قالی های گره داری است که تجار فرش تهران به آن «براتی» می گويند. براتی مضمونی پيچيده و مرکب از گل های کوچک, بته و کندوی عسل است که تصوير يک باغ را به ياد می آورد.

3- سجاده هايی که به علت داشتن محراب پيازی شکل از سجاده های ديگر کشورها متمايزند.

اندازه بافت گليم ها اکثراً کوچک است, اما بعضی از آنها بزرگ و تقريباً مربع شکل است. اين گليم ها اکثراً دارای بافت هايی چاک دار است, اما اضافه کردن پودهای ضميمه و پودهای منحنی از مشخصاتی است که معمولاً در ديگر گليم های کرد يافت نمی شود.

رنگ ها غالباً آبی, قرمز و سفيد است و گاهی از رشته های فلز نيز در آنها استفاده شده است. تارها معمولاً نخی است و تارهای پشمی به ندرت در آنها به کار می رود. پودها غالباً از رشته های بلند پشمين, فلزی, ابريشمی و اخيراً پلی کروم ابريشمين درست می شود. ريشه ها را که امکان صدمه ديدن آنها بسيار زياد است, به شکل دسته تارهای گره دار می بندند و اگر به اندازه کافی بلند باشد, مجدداً گره خورده و به شکل توری و شبکه درمی آورند.

گليم های سنه به خاطر ظرافت و زيبايی خود شهرت خاصی دارد. در ده ساله اخير, با اين که از ظرافت سابق آن کاسته شده, اما هنوز دارای کيفيتی مطلوب است. بعضی از گليم های سنه در گذشته توسط خانم ها به صورت ديوار آويز يا پوشش مخصوص در حمام به کار می رفته است. گليم های سنه, گليم های بسيار نفيس است که ارزش واقعی آنها توسط کلکسيونرها در مزايده های دهه 1950 و 1960 م شناخته شده است.

گليم های بيجار :

بيجار که يکی از شهرهای تجاری حاشيه ای کردستان است, دارای گليم مخصوص به خود است. بعضی از اين گليم ها نسخه های ساده گليم های سنه با پشم زبر و رنگهای تند است و بعضی ديگر دارای بافت های چاک دار پشمين و تارهای نخی است. گليم های بيجار معمولاً طويل و باريک است و در آن از ترنج های رنگين مثلثی و يا لوزی شکل استفاده می شود. بيشتر گليم های منطقه دارای دو حاشيه بوده و از ديگر ويژگی های بعضی از گليم ها, بافت انسان و حيوان در متن يا حاشيه های آنها است. طرح حيوانات نيز در متن اين گليم ها, اهميت گله های گوسفندان و بزها را نشان می دهد. که به عنوان ثروت قابل حمل به آن تکيه می کنند. البته حيوانات دو سر از ويژگی کارهای تزئينی کردها, من جمله در کيف ها است.

گليم شاهسون بيجار:

شاهسون های بيجار در قرن هجدهم از دشت مغان مهاجرت کرده و در روستاهای مابين زنجان و قزوين در نزديکی بيجار و شمال همدان مستقر شدند. اهالی اين منطقه ترک زبان هستند و استقلال خود را کاملاً حفظ کرده اند. بسياری از نگاره هايی که در گليم های شاهسون بيجار به چشم می خورد, از مناطق ديگر آمده است. با آن که بسياری از گليم ها با طرح های پود رو و پودهای چرخان تزئين می شود, اما در عين حال اسلوب بافت چاک دار همراه با پشم و نخ نيز در آنها به کار می رود.

منبت کاری:

منبت کاری چوب در کردستان از قديم رواج داشته و درهای چوبی در کردستان و برخی از روستاهای آن که به جای مانده متعلق به دوران صفوی بوده که دارای کنده کاريهای دقيق و به صورت گل و کتيبه های گوناگون است. منبت کاريهايی که بر در امامزاده ها و مشايخ انجام شده بسيار باارزش است و امروز هم منبت کاران کرد در کردستان به کار خود ادامه می دهند و منبت کاری رواج کامل دارد. اکنون در سنندج معروفترين و زبردست ترين منبت کاران در کارگاههای خود مشغول به کارند همراه با سبک های جديد, که در آن ابداع و ابتکار خود را محفوظ داشته اند.

نازک کاری چوب:

ساخت فرآورده های چوبی و نازک کاری در سنندج سابقه طولانی دارد و محصولات چوبی اين شهر از قديم الايام خواستاران فراوانی داشته, بويژه تخته شطرنج های سنندج از مرغوبيت خاصی برخوردار است و در کارگاههای نازک کاری علاوه بر تهيه تخته شطرنج محصول های ديگری از قبيل قوطی سيگار و شيرينی خوری و کيف زنانه و جعبه و لوازم آرايش و سينی و بشقاب و غيره توليد می شود و امروز کارگاههای خراطی کردستان بيشتر به تهيه قليان و پيپ چپق و عصا و چوب دستی و چوب سيگاری می پردازند.

دستبافی:

يکی ديگر از صنايع دستباف کردستان موج بافی است. کردها از موج برای نگهداری رختخواب و وسائل اضافی بهره برداری می کنند و در ضمن به عنوان پشتی هم از آن استفاده می نمايند و زيبايی خاصی به محل زندگی می دهد. تهيه موج که مانند پارچه نازک و لطيف است در اغلب شهرها منجمله سنندج, سقز, بانه و مريوان رواج دارد.

شاليبافی:

شال يک نوع پارچه است که برای تهيه لباس کردی مورد استفاده واقع می شود. دستبافان شال اين مناطق با استفاده از پشم بز که در اصطلاح محلی به آن مرز گويند شال را توليد می کنند.

ساير صنايع دستی رايج در استان کردستان را نمدمالی, پولک دوزی و حصيربافی تشکيل می دهد.

صنایع دستی استان کرمان

صنايع استان دستی کرمان، در زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم مناطق مختلف استان نقش بسزايی دارد. مهمترين صنايع دستی رايج در استان کرمان عبارت است از:

قاليبافی:

کرمان از مراکز مهم قاليبافی ايران به شمار می آيد. اين شهر در آغاز قرن بيستم ميلادی يکی از معروفترين مراکز قاليبافی جهان به شمار می آمده است، چنان که در آستانه جنگ جهانی اول تعداد دارهای قالی در اين استان به بيش از پنج هزار می رسيد.

طرح و رنگ در قالی کرمان اهميت بسيار دارد، چنانچه کمتر می توان دو قالی را از نظر رنگ و نقشه شبيه به يکديگر پيدا کرد. فرش کرمان ريز بافت و عموماً 40 رج در گره است و بيشتر در ابعاد 60 *100 – 150 * 100 – 120 * 200 بافته می شود. در گذشته فرش های 100 متری نيز به صورت سفارشی در کرمان بافته شده است که اين کار افتخاری برای صنعت و هنر قاليبافی به شمار می آيد. دارهای قاليبافی کرمان عموماً عمودی است و تنها در منطقه سيرجان و حومه آن استفاده از دارهای افقی رواج دارد.

گره رايج در قاليبافی کرمان “فارسی” است. بخشی از پشم مصرفی قاليبافان کرمان از خود منطقه و بقيه از خراسان و کرمانشاه تأمين می شود. علاوه بر کرمان در مناطق رفسنجان، جوبار، ماهان، روار،کوهپايه، چترود، خانوک، هوتک، سرآسياب و سردار نيز قاليبافی رواج دارد.

در کليه اين مناطق از پشم مرغوب برای بافت قاليهای درجه يک استفاده به عمل می آيد و تار و پود کليه توليدات از نخ پنبه ای است. فرش ها عموماً دو پوده بافته می شود و فقط در منطقه “راور” گاهی فرشهای بسيار مرغوب سه پوده است.

طرحهای معروف قالی کرمان عبارت است از: شاه عباسی، افشان، ترنجی، خوشه، برگ فرنگی، درختی، شکارگاه و قاب قرآنی.

قاليچه های افشار:

در منطقه سيرجان قاليچه هايی موسوم به افشاری بافته می شود که دارای معروفيت خاصی است. اين قاليچه ها توسط ايل افشار که به کرمان کوچ کرده اند بافته می شود.

از نظر قاليبافی، ايلات افشار و روستاييان اين منطقه هر يک از ديگری چيزهايی اقتباس کرده اند و اگر رنگ ها ايلاتی است، برخی نقش ها کاملاً با طرحهای ايلاتی متفاوت است. با اين همه چادر نشينان گره ترکی و روستائيان گره فارسی به کار می برند. نقش ها شکستگی خاصی دارند(مانند نقش مرغی) و يا نقش ترنجی که بافتن هر يک پوشيده از نگاره های کوچک است. در واقع اصالت قاليچه های کرمان را در کارهای ايلات افشار بايد جستجو کرد که نقشه و طرز بافت آنها وجه مشترکی از هنر مردم آذربايجان و کرمان است که به خوبی با هم آميخته شده اند.

گليم شيريکی پيچ:

شيريکی پيچ نامی است که بافندگان ايلياتی و گاه روستايی کرمان به نوع خاصی از گليم می دهند. اين نوع گليم که در اصطلاح بومی با عناوين “شيريکی پيچ” و “سوزنی” نيز از آن ياد می شود ظاهری همانند قالی دارد و بافت آن نيز درست به اندازه بافت قالی مشکل و وقت گير است.

شيريکی پيچ از جمله سوماکهای مشهور ايران است که در مناطق عشايری و روستايی شهرهای سيرجان، بافق و کرمان بافته می شود.

پته دوزی:

پته دوزی هنر دست دوز زنان و دختران کرمانی است و پته دوزان با بهره گيری از نخ های رنگين نقش هائی زيبا را بر زمينه پارچه های دستباف به نام “عريض” می دوزند. پته دوزی علاوه بر کرمان در شهر های رفسنجان، سيرجان و ماهان و … رواج دارد. يکی از معروفترين پته ها، روپوش مقبره شاه نعمت ا… ولی در ماهان کرمان است که يکی از پرکارترين پته های توليد شده در ايران بوده و بيش از يک قرن از عمر آن می گذرد.

معروفترين نقوش پته، طرح پته ای يا درخت زندگی است که به نامهای متعدد در پته به کارگرفته می شود، مانند پته ميری، پته ترمه ای، پته جقه ای، پته بادامی، پته سربندی، پته افشاری، پته کردستانی و غيره. از ديگر طرحهای پته دوزی، پيچک ترنج، سروچه، نقوش حيوانی بخصوص پرندگان و لچک ترنجی را می توان نام برد.

شال بافی:

شال بافی يکی از رشته های قديمی و اصيل صنايع دستی در “هوتک” کرمان است. معمولاً خانگی است و کارگاه در خانه قرار دارد.

عريض بافی:

عريض پارچه دستباف پشمی و نسبتاً ضخيم است که برروی آن زنان پته دوز، پته دوزی انجام می دهند. در گذشته از عريض استفاده های ديگری نظير کت و پالتو می شد ولی امروزه مصرف عريض بسيار کم شده و حتی در پته دوزی نيز محدود شده است.

ساخت فرآورده های مسی تزئينی:

ماده اوليه اين صنعت مس است که به سه صورت ورق، لوله و شمش مورد استفاده قرارمی گيرد. محصولات توليدی عبارتند از: سينی، کشکول، قنديل، تبرزين، تابلو و غيره… .

از ديگر صنايع دستی رايج در استان کرمان، بايد از ترمه بافی ذکر نام کرد که البته توليد آن حد ناچيزی بوده و تنها به چند صنعتگر هنرمند محدود می شود.

از صنعتگران مطرح استان کرمان می توان آقای علی يگانه(روکارگير فرش)، سيد کرمان، محمد فريزنی (مس چکشی کرمان)، خانم عصمت زبردست گليم باف، خانم زهرا خضری قاليباف، خانم زهرا جعفر آقائی گليم باف، خانم مطهره صافی زاده پته دوز، خانم منيژه محسنی گليم باف و خانم سکينه محمدی قاليباف نام برد.

صنایع دستی استان کهگیلویه و بویراحمد

صنايع دستی عشاير استان کهگيلويه و بويراحمد همانند ديگر عشاير ايران از جايگاه ويژه ای برخوردار است و چون دامپروری و پرورش دام يکی از محورهای اصلی زندگی آنهاست. پشم و موی حاصل از طريق دامداری به مصرف تهيه و توليد صنايع دستی و دستبافت های متعددی می گردد. که عشاير اين خطه می توانند علاوه بر مصرف شخصی، بخشی از آنها را به عنوان صنعت دستی به جامعه غيرعشايری عرضه کنند.

از جمله اين صنايع دستی می توان به قالی و قاليچه، گليم، گبه، خورجين، جاجيم و … اشاره نمود.

قالی و قاليچه:

بافت قالی و قاليچه طی سالهای متمادی در ميان عشاير کهگيلويه و بويراحمد تکامل يافته است. بويژه بافت قاليچه در ميان ايل نشينان و روستاييان بيشتر توليد می شود و به دليل سهولت حمل و نقل طرفداران بيشتری دارد. قالی و قاليچه جزو وسايل ضروری زندگی ايل نشينان و جزء اصلی جهيزيه دختران می باشد.

اجزای تشکيل دهنده قالی عبارتند از: پود، تار، پرزيا خواب قالی.

در اين استان جنس تارها از پنبه يا مخلوط پشم و مو است و جنس پودها از پشم يا پنبه می باشد.

اما جنس پرز از پشم است و گاهی از کامواهای رنگی ( اکريليک ) نيز استفاده می شود.

دستگاههای بافندگی قالی و قاليچه در غالب نقاط اين استان ساده بوده و توسط خود بافندگان ساخته می شود و مثل ساير عشاير و ايالات ايران از نوع دار افقی است .

برای بافت يک قالی ممکن است يک يا دو زن به اتفاق هم کار کنند. زنان بافنده استان کهگيلويه و بوير احمد با تلفيق ذوق و سليقه خود و با بکار بردن نقوش و طرحهای عشايری قاليهايی می بافند که بسيار زيباست. اين نقوش برگرفته از پيشينيان و نسل های قبلی است که به بافندگان امروزی انتقال يافته است و با نقوشی از طبيعت پيرامون خود و اشياء خود و اشياء مورد علاقه توليد کنندگان ترکيب و مزين شده است.

تعدادی از اين نقوش به دليل مجاورت عشاير کهگيلويه و بوير احمد با عشاير قشقايی و بختياری وارد بافته های اين عشاير شده است .

يکی از نقوش تزيينی و قديمی قالی های استان کهگيلويه و بوير احمد نقش حوض نام دارد. اين نقشه مختص زمينه و متن قالی است . نقش حوض با استفاده خطوط شکسته فضاهای هندسی متن قالی بوجود می آيد و بيشتر اوقات با نقوش گل خرده (نقوشی کوچک مانند گل پنج پر، چنگ و …) اطراف حوض ها و فضاهای خالی پر می شود. حوض انواع مختلفی دارد:

نقش حوض ساده: که بيشتر در قالبهای قديمی ( تقريباً 130 سال پيش) ديده می شود. اين نقش از يک مربع ساده تشکيل شده و در پيرامون آن هيچ نوع گل خرده ای وجود ندارد و در وسط آن نقش چنگ را می توان ديد.

نقش حوض چند ضلعی: در اين نوع نقش شکستگی خطوط بيشتر شده و اطراف و درون آن با خرده نقش پر شده است . در نمونه ای که تقريباً متعلق به 90 سال پيش است، نقش حوض شش ضلعی که در پيرامون و درون با خرده نقش مزين شده است ديده می شود.

نقش حوض با نشان ساسانی: اين نقش در قالی هايی که تقريباً قديمی هستند وجود دارد.

چند حوض در وسط: نمونه هايی از قالی های متعلق به 60 سال پيش به اين طرف ديده شده است که نقش حوض های بزرگی در متن قالی و حوض های کوچکی پشت سر هم قرار گرفته اند.

حوض در حوض: در اين نقش تنوع شکستگي ها بيشتر شده و شکلی را پديد می آورند که به نقش حوض در حوض معروف است. اين نمونه ها در 40 سال اخير بيشتر ديده می شوند.

از ديگر نقوش رايج در استان کهگيلويه و بوير احمد نقش خشت می باشد . در اين نوع نقش متن قالی به مربع های 20 × 20 سانتی متر تقسيم و درون هر مربع يک طرح مستقل از ديگری بافته می شود . پيرامون مربع ها با يک حاشيه ساده محاط شده است و درون خشت ها از شکل های ساده شده طبيعی و اشياء مورد علاقه بافندگان منقوش می گردد. سرو يکی از شکل های ساده شده طبيعی است که در ميان خشت ها بافته می شود. صنوبر و سرو که در جنگل های سرسبز اين خطه به صورت تکه درخت ديده می شوند برای هنرمند قاليباف ياد آور سرسبزی جنگل و نمادی از شادابي و خرمی است . اصولاً سرو در هنر ايرانی به عنوان درخت مقدس و مظهر بهار و سرسبزی و مردانگی است. استفاده از سرو در تمدن آشوری و ايلامی و پس از آن در هخامنشی ديده شده است. سروهای قالی های عشاير کهگيلويه و بوير احمد به شکل يک سرو ايستاده با شاخه های افقی است. اين نوع سرو در حجاری های تخت جمشيد نيز ديده می شود.

نقوش حيوانات در قالی های کهگيلويه و بوير احمد نيز رايج است . حيواناتی از قبيل : آهو، شير، خرس، کبک، و … که سمبل زيبايی، شجاعت و … محسوب می شوند.

از نقوش حيوانات نقش شير اهميت ويژه ای دارد. در بعضی از قالی ها يک يا دو شير بزرگ در وسط قالی و شيرهای کوچکی در اطراف شير بزرگ قرار می گيرند که نشاندهنده شجاعت و عظمت شير بزرگ در برابر ديگر شيرها است. شيرهای بافته شده قالی های اين خطه دارای يال و کوپال هستند. نقش سماور که در کنار نقش گياهی بافته می شود و در سرتاسر متن قالی با تغييراتی در رنگ بافته می شود از نقوش ديگر قالی های عشاير استان کهگيلويه و بوير احمد است. از نقوش بکار رفته در قالی های عشايراز دو نقش نعلبکی و کله اسبی می توان نام برد که بيشتر در بافته های عشاير همجوار با عشاير قشقايی ديده می شود. اين نقش به موازات حاشيه قالی، بصورت دو ستون با سرستون اسبی شکل در دو طرف قالی قرار می گيرد و يا د آور سرستون های تخت جمشيد است.

حاشيه قالی های بوير احمد بسيار ساده است و شامل نقوش: سرو و زنگوله، پنجه خرسی، صنوبری، گلسرخی، کژدمی و پنجره ای می باشد. حاشيه های قالی های قديمی دارای تنوع بيشتری است و از نقوش هندسی در آنها استفاده شده است.

گبه:

گبه عشاير کهگيلويه و بوير احمد، نوعی فرش با پرزهای بلند و چند پوده است که ابعاد آن حدود 220 × 150 سانتی متر می باشد. جنس پرزگبه های قديمی از پشم خود رنگ و جنس تار آن مخلوط پشم و مو و پود آن از پشم بود. گبه های رنگی که اخيراً در اين استان بافته می شوند تار آنها گاهی از پنبه تهيه می شود.

عشاير کهگيلويه و بوير احمد از گبه جهت فرش کردن چادرهايشان استفاده می کنند. در گذشته اين محصول کمتر جهت فروش به بازار عرضه می شد و چون محصولی خود مصرفی بود و در بافت آن قيد و بندهای رايج بازار را نداشتند، نقوش و رنگهای دلخواه و متناسب سليقه خود را در بافت گبه بکار مبردند . امروزه بعضی گبه بافان اين استان مواد اوليه مصرفی را از سفارش دهندگان تحويل گرفته و در ازای بافت دستمزد دريافت می کنند.

در طرح گبه از نقوش هندسی، بويژه نقوش حوضی شکل که به نقش حوض معروف است بسيار استفاده می شود. نقش حوض در گبه معمولاً از يک تا سه لوزی بزرگ در وسط و متن گبه تشکيل می شود. اين نقش معمولاً در گبه های خود رنگ بکار میرود. نقش ديگری که در بيشتر گبه ها بکار می رود نقش چنگ است، که هم در گبه های خود رنگ و هم در گبه های رنگی ديده می شود. اين نقش به صورت يک رو در گبه های خودرنگ و هم در گبه به کار می رود.

چنگ يک رو نشاندهنده چنگی است که بازوهای آن به سمت خارج می باشد ولی بازو ها و زوايد چنگ دورو هم به سمت داخل و هم به سمت خارج بافته می شود. گاهی چنگ در تمام سطح گبه، پشت سرهم و چسبيده به يکديگر تکرار می شود و گاهی نيز به صورت گلهای جدا از هم در گبه به کار می رود.

نقوش گبه:

نقش شير: از ديگر نقوش گبه است که هم در گبه های رنگی و هم در گبه های خودرنگ کاربرد دارد. نقش شيرها گاهی به صورت تک و کوچک در بين گلهای متنوع کوچک و گل خرده ها بافته می شود. گاهی اوقات شيرها پشت سرهم به صورت کوچک تکرار می گردد. پاره ای اوقات نيز شيرها بزرگ هستند و بصورت يک شير تنها يا دو شير نشسته روبروی هم يا ايستاده که شمشيری در دست دارند. به نشانه قدرت و جنگجويی ديده می شوند فضای اطراف شيرها نيز با گلهای کوچک پر می شود.

نقش قاب قرآنی: اين نقش که همان نقش بوته است، بدليل تزئينات بوته ها در اطراف قرآن ها به نام قاب قرآنی معروف است و در گبه های رنگی يا خود رنگ بکار می رود. گاهی اوقات تمام سطح گبه را می پوشاند. اين نقش از روزگاران قديم بر روی انواع دستبافت ها مانند: قلمکار، قالی و ترمه بکار رفته و رايج ترين نوع آن به « بته جقه ای» مشهور شده است .

نقش گل و بلبل: در اين نقش که از رايج ترين نقوش گبه های عشاير کهگيلويه و بوير احمد است، دو بلبل روبروی يکديگر بر روی يک شاخه گل که گل های آن همان نيم گل های هشت پر است نشسته اند.

نقش گل خرده: از نقوشی است که در گبه های خود رنگ استان کهگيلويه و بوير احمد رايج است. گل خرده ها از نقوش متنوعی مانند چنگ و ستاره تشکيل می شوند و متن گبه با اين نقوش کوچک و با نظمی خاص پر می شود. از ديگر نقوش اين استان که در گبه های رنگی و خود رنگ عشاير بکار می رود نقش ستاره است که در کنار يکديگر بافته شده و حد فاصل آنها شکلی شبيه لوزی ايجاد می شود.
نقش کاجی: نقش کاج که مانند سرو مظهر سرسبزی و جوانی و زندگی است در گبه های عشاير استان کهگيلويه و بوير احمد به صورت درخت های کاج جدا از يکديگر تمام متن گبه را می پوشاند . نقش کاجی در بعضی از گبه های خودرنگ مناطق توليد گبه (از جمله سربيشه) ديده می شود.

نقش گل کلمی: اين نقش شبيه کلم باز شده است . اين نگاره شباهت زيادی به گل شاه عباسی بدون ساقه و برگ دارد.

نقش سماوری: اين نقش در تمام متن گبه تکرار می شود. در کنار ورودی سماورها نقش سروی که سر آن کمی خم شده است ديده می شود. نقش سماوری روی گبه ها با نقش سماوری قالی ها متفاوت است.

حاشيه گبه های کهگيلويه و بوير احمد مانند حاشيه قالی ساده ولی هندسی تر است . از معروف ترين و زيباترين حاشيه ها می توان از حاشيه شيری، حاشيه خشت، حاشيه گل، حاشيه چنگ و حاشيه کژدمی نام برد.

گليم بافی:

گليم بافی در اين استان بيشتر توسط زنان و دختران عشاير و روستايی و در بيشتر مناطق استان بافته می شود. سابقه گليم بافی در اين استان بسيار طولانی و شباهت زيادی به گليم بافی در استان فارس دارد.

از مراکز مهم گليم بافی می توان موردراز عليا، موردراز سفلی، گنجه کان، يوسف آباد، سپيدار و تنگ سرخ در نزديک ياسوج و منطقه سادات محمودی در 105 کيلومتری ياسوج را نام برد. منطقه مهم ديگر توليد گليم منطقه “بهمنی” سردسير از توابع دهدشت واقع در 250 کيلومتری ياسوج را نام برد. منطقه مهم ديگر توليد گليم منطقه دوگنبدان نيز در نقاطی مانند: سربيشه، بيد زرد، دره پلنگی و … بافت گليم رواج دارد. در بی بی حکيمه در 85 کيلومتری دو گنبدان که منطقه ای عشايری است، بافت گليم از رونق ويژه ای برخوردار است .

نقوش بکار رفته در گليم های عشايری استان کهگيلويه و بوير احمد بسيار متنوع است که از ميان آنها می توان به نقش شانه يا شونه اشاره کرد. اين نقش در اکثر نقاط استان در بافت گليم بکار می رود ولی در هر منطقه با منطقه ديگر متفاوت است.

نقش لوزی: نقشايه ديگری است که در گليم های عشاير استان ديده می شود. تنوع رنگ آميزی و تنوع نقش لوزی در مناطق توليد گليم، بويژه در مناطق سادات محمودی بسيار چشم گير است .

نقش آغاجری: يکی ديگر از نقوش رايج در گليم اين استان است که هميشه در ترکيب بندی افقی به کار مي رود احتمال دارد بدليل مجاورت عشاير اين استان با عشاير قشقايی اين نقش از گليم های آنها اقتباس شده باشد.

نقش چهارپر: از نقوش بسيار جالب گليم های اين منطقه است که معمولاً بصورت تک گل های مجزا از يکديگر در ترکيب بندی های افقی و لوزی ديده می شود.

نقش خراسانی: اين نقش که معمولاً در ترکيب بندی افقی گليم های عشايری به کار می رود به دو شکل متفاوت مشاهده شده است .

نقش چنگ: نقش زيبايی است که زينت بخش بسياری از گليم های منطقه است و اغلب درترکيب بندی لوزی مشاهده می شود.

ديگر نقوش بکار رفته در گليم های اين خطه عبارتند از : نقش پرنده، نقش دانه بيگی، نقش گل تهرانی، نقش فی البداهه.

حاشيه گليم های استان کهگيلويه و بوير احمد بسيار ساده است و تنوع کمتری در آن ديده می شود. معروف ترين حاشيه ها عبارتند از : حاشيه خراسانی، حاشيه هفت و هشت، حاشيه کتابی و حاشيه بندروی.

سياه چادر:

سياه چادر نوعی مسکن متحرک و سنتی است که مختص عشاير کوچ رو می باشد. عشاير کهگيلويه و بوير احمد به اين مسکن “بهون” می گويند. سياه چادر از موی بز و بوسيله زنان بافته می شود و به دو نوع تابستانی و زمستانی تقسيم می گردد.

عشاير به علت زندگی متحرک ناگزير از زندگی در سياه چادر هستند. چرا که دارای ويژگيهايی است که با شيوه زندگی آنها کاملاً هماهنگ و متناسب است :

_ وزن و اندازه مناسبی جهت حمل و نقل توسط چهار پايان و راههای صعب العبور دارد.

_ جمع آوری و بر پا ساختن آن به سهولت انجام می گيرد.

_ در مقابل تغييرات آب و هوايی ( باد، باران و آفتاب ) مقاوم است .

_ تهيه و توليد آن توسط افراد خانوار امکان پذير است .

سنت بافت چادر از موی بز سابقه ای ديرينه دارد اين سنت تا به امروز بی هيچ تغييری ادامه يافته است .

بافت سياه چادر توسط عشاير استان کهگيلويه و بوير احمد در بيشتر نقاط اين استان رايج است. اين محصول صرفاً به منظور رفع نيازمنديهای محلی انجام می گيرد.

سياه چادرهای عشاير استان کهگيلويه و بوير احمد به دو صورت “بهون” (چادر زمستانی) و “گرمه” (چادر تابستانی) است.

جاجيم:

از بافته هايی است که در بيشتر نقاط روستايی و عشايری استان کهگيلويه و بوير احمد رواج دارد. اين محصول سبک و ارزان و وسيله مناسبی برای عشاير کوچنده جهت زير انداز، رو انداز، رختخواب پيچ و … محسوب می شود. در قديم از اين بافته برای پوشش روی کرسی ها استفاده می کردند.

نقوش جاجيم های کهگيلويه و بوير احمد متنوع و زيبا هستند و از آن ميان می توان به نقش ماريو، نقش خشت، نقش آغاجری، نقش لوزی و نقش ماشورکش اشاره کرد.

در سالهای اخير توليد جام جيم بسيار کاهش يافته است . عشاير منطقه جاجيم مورد نياز خود را از شهرهای شيراز، بهبهان و … خريداری می کنند. البته دربعضی از سياه چادرها و منازل نمونه های قديمی آن هنوز وجود دارد و در بعضی مناطق کم و بيش توليد جاجيم انجام می شود . از جمله در منطقه « کاکون » که جاجيم های زيبايی دارد. بافت جاجيم با دستگاه چهار وردی است که از دو تير چوبی به طول حدود 110 سانتيمتر ( که به موازات يکديگر و به فاصله حدود 7 متر بوسيله چهار ميخ چوبی بر روی زمينی محکم شده اند) انجام می شود.اين وسيله، امکان توليد دو قطعه جاجيم با عرض حدود 75 و طول نزديک به 3 متر را ميسر می سازد انجام می شود . قطعات بافته شده از طرف طول به يکديگر دوخته شده و جاجيمی به طول 5 متر و عرض 2 متر بدست می آيد .

توبره:

توبره يا به گويش محلی عشاير کهگيلويه و بوير احمد توربه کيف مستطيل شکل زيبايی است که ابعاد آن 60 × 50 سانتيمتر است و دختران ايل به عنوان جهيزيه آن را به خانه شوهر می برند. اين دستباف، مصرف شخصی و خانگی دارد و زنان عشاير از آن برای حمل علفهای چيده شده از کوه و دشت برای گوسفندان استفاده می کنند. اين بافته کيف مانند بوسيله دسته هايی که در طرفين آن قرار دارد به روی دوش حمل می شود. از اين جهت حمل آن بسيار آسان و دستها هنگام حرکت آزاد می باشند.

در قسمت بالا و سمت رويی توبره، شکافهايی وجود دارد و در پشت توبره و در همان ارتفاع نوارهای بافته شده باريکی از جنس پشم و منطبق با شکاف های قسمت رويی ديده می شود. حلقه های بکار رفته در داخل شکاف ها بطرف جلو کشيده شده و زنجيروار در يکديگر فرو رفته و حلقه آخر بوسيله تکه طناب کوتاهی که به انتهای توبره وصل است، گره می خورد.

توبره دستبافتی است متناسب با شرايط زندگی عشاير نواحی منطقه که در زندگی روزمره آنها کاربرد فراوانی دارد. نقوش رايج در توبره بيشتر به دو شکل گل توبره ای و گل آدمی می باشد.

آئينه دان يا چنته:

اين دستباف در هر خانه و سياه چادری به چشم می خورد. کيفی دسته بلند است که جهت وسايل شخصی زنان و نگهداری قرآن و آينه کاربرد دارد. بافت چنته و مواد بکار رفته در بافت آن گاهی شبيه به گليم و گاهی شبيه قالی و يا هر دو می باشد. به اين معنی که يک چنته ممکن است هر دو روی آن گليم بافت و يا قالی بافت يا يک روی آن گليم بافت و روی ديگر به شيوه قالی بافته شده باشد.

نقوش معمول در چنته همان نقوش فرش ها و گليم ها، ولی در ابعاد کوچکتر می باشد.

نمکدان:

اين محصول کاملاً عشايری است که در گذشته برای نگهداری نمک و حمل آن استفاده می شده است و در حال حاضر چندان کاربردی در زندگی آنان ندارد. البته هنوز هم نمونه هايی از آن در ميان عشاير کوچرو ديده می شود.

وسايل بافت نمکدان همان وسايل بافت گليم و قالی است و مواد اوليه آن مخلوط مو و پشم است .

نقوش نمکدان ها معمولاً از چند رديف لوزی های کوچک و رنگارنگ که به صورت متناوب با نوارهای رنگی قرار گرفته اند تشکيل می شود.

خورجين:

خورجين بافته ای عشايری است که جهت حمل آذوقه بر پشت چهارپايان مورد استفاده قرار می گيرد . شکل کلی خورجين شبيه به دو کيسه متصل بهم است و بافت آن مانند گليم دارای پود پشمی و تار پنبه ای است. در ميان خورجين های قديمی، خورجين هايی با بافت مشابه قالی نيز ديده می شود که بنظر می رسد بيشتر جنبه تزئينی داشته باشند، چرا که بعلت سنگينی وزن قالی بعيد می نمايد که بتوان در حمل و نقل مورد استفاده واقع شود.

سفره:

از بافت های عشايری است که ابعاد تقريبی آن 170 × 150 سانتيمتر می باشد. زنان عشاير از سفره به هنگام پخت نان استفاده می کنند و چانه های خمير نان را روی آن می چينند.

تار سفره مخلوطی از مو و پشم و پود آن از پشم سفيد بوده و جهت ايجاد نقوش از پشم رنگی استفاده می شود. البته در سالهای اخير برای بافت سفره از نخ پنبه ای به عنوان تار و زمينه و از کاموای رنگی به منظور پود استفاده می شود.

زمينه سفره سفيد رنگ با نقوش ساده و مجزا از يکديگر بوده و نقوش به وسيله حاشيه هاي زيبايی از يکديگر مجزا می شوند.

پشتی :

پشتی از دستبافتهايی است که توسط بعضی از عشاير اسکان يافته کهگيلويه و بوير احمد توليد می شود.

در واقع پشتی قالی يا گليم مربع شکلی است که توسط سراجان شهرهای شيراز و کازرون تبديل به پشتی می شود. جنس پشتی همان جنس قالی يا گليم است . گاهی اوقات هر دو روی پشتی از جنس قالی يا گليم و پاره ای اوقات قسمت رويه پشتی قالی بافت و قسمت پشت آن گليم بافت می باشد.

ابعاد تقريبی آن 70 × 75 يا 70 × 70 سانتی متر است و نقوش رايج اين محصول همان نقوشی است که در فرش ها و گليم ها بکار می روند با اين تفاوت که ابعاد پشتی کوچکتر از قالی گليم است

حور ( خور) يا جوال :

عشاير کهگيلويه و بوير احمد از حور يا به گويش محلی خور جهت حمل و نقل مواد مورد نياز خود مانند کاه، بذر، آذوقه و …. استفاده می کنند. حور بافتی شبيه به گليم دارد و با همان ابزار کار گليم بافی بافته می شود. حور بافته ای مربعی شکل با اندازه 5/1 ×5/1 می باشد که از دو بخش مساوی تشکيل شده است . بخش رويی خور نقوش متنوعی دارد و قسمت پشت حور دارای نقوش کمتر و راه راه است . پس از بافت مربع به منظور تهيه حور يا جوال، مربع بافته شده از وسط تا شده و اطراف آن دوخته می شود تا به شکل کيسه درآيد. در سمت رويه و پشت آن دو دسته از جنس مو و پشم مخلوط تعبيه می شود تا جهت حمل و نقل و جابجايی حور مورد استفاده واقع شود.

نقش « بگم » رايج ترين نقشی است که در حورهای بافته شده عشاير کهگيلويه و بوير احمد بکار می رود.

جانماز (سجاده):

عشاير کهگيلويه و بويراحمد جهت نمازگزاردن محصولی توليد می کنند که در واقع گليم کوچکی است که تار آن از موی بز و پشم و پود آن از پشم است. آنها معتقد هستند که عبادت کردن برسجاده بافته شده از کرک شتر سنت پيامبر اسلام (ص ) بوده است و ثواب فراوان دارد. از اينرو معمولاً حاشيه جانماز ها را با پشم گوسفند و زمينه مرکزی آن را با کرک شتر می بافند. جانماز بافته ای ساده و بدون نقش است که با حاشيه ای در اطراف محدود می شود.

شله يا آلاتی:

اين محصول بيشتر از پارچه های فرسوده بويژه از لباس سنتی زنان ( که دامنی بسيار گشاد و بلند داشته و در دوخت آن 12 تا 15 متر پارچه مصرف می شود ) استفاده می شود. پس از شستن پارچه های فرسوده، آنها را به پهنای يک انگشت رشته، رشته کرده و بوسيله پرده می تابانند و از رشته های تابيده شده محصولات راه راه و زيبايی می بافند که به مصرف زيرانداز می رسد.

جل:

عشاير جهت پوشاندن چهارپايان خصوصاً اسب و الاغ از اين بافته استفاده می کنند. بافت جل شبيه به گليم و بسيار ساده است . جهت بافت اين محصول ساده و بدون نقش در گذشته از پشم استفاده می شد، ولی در حال حاضر بيشتر نخ پنبه ای به مصرف می رسد. بندرت ديده شده است که روی جل ها سوزندوزی هندسی انجام شود. اين نوع جل از يک طرف دارای نقش و يک رويه است.

طناب :

از آنجائيکه طناب در زندگی عشاير کهگيلويه و بوير احمد نقش مهمی دارد و استفاده از آن برای انجام کارهای مختلف روزانه ضروری است، زنان عشاير کهگيلويه و بوير احمد با استفاده از مو يا پشم تابيده شده طنابهايی می بافند که مصارف گوناگون دارد: در برپايی سياه چادر، مهار گوسفندان، محکم کردن ابزار کشاورزی و … .

نوعی از طناب که برای مهار چهارپايان استفاده می شود گيس بافت است که در انتهای آن يک حلقه جادکمه ای مانند متصل است ودر صورت لزوم پای چهارپايان را درون حلقه جای داده با يک ميخ چوبی به زمين محکم می کنند. نوع ديگر طناب که جهت مهار گوسفندان بکار می رود از يک رشته اصلی به طول تقريبی دو متر و يک حلقه متصل به انتهای آنان تشکيل شده است به اين رشته اصلی که گيس بافت است حلقه هايی متصل است که در موقع لزوم حلقه ها از سر گوسفندان گذرانده می شود و حلقه انتهايی رشته اصلی که قابل تنگ و گشاد شدن است به ميخ چوبی محکم می شود. اين نوع طناب مخصوص مهار گوسفندان است .

صنایع دستی استان کرمانشاه

کرمانشاه از دير باز به سبب موقعيت خاص جغرافيايي و نياز اهالی به لوازم و مواد اوليه زيستی مرکز صنايع دستی بوده است و در بين مردم بومی، افرادی مستعد و ماهر در هر رشته پرورش يافته اند . از طرف ديگر شيوه معيشت عشايری استان زمينه های مساعدی را جهت گسترش صنايع دستی فراهم نموده است که اهم آنها عبارتند از : قالی، گليم، جاجيم، جولايی، موج، چيغ، انواع گيوه، صنايع دستی چوبی، قلمزنی، حکاکی، تسبيح سازی، شيشه گری، حجاری، فلز کاری، نمد مالی، چرم سازی و انواع جانماز، جوراب، کلاه، جليقه دستباف که توليد آن ها در بيشتر روستاها و شهرهای استان رايج است.

صنایع دستی استان گلستان

عمده ترين صنايع دستی رايج در استان گلستان، قالی بافی است که صرفاً در بين زنان ترکمن رايج است. زنان و دختران ترکمن از روزگاران بسيار کهن به قاليبافی اشتغال داشته و اين هنر را از نسلی به نسل ديگر انتقال داده اند و نيز يکی از عمده ترين راههای معيشت در بين ترکمانان، قالی بافی بوده است.

در ايران بهترين قاليهای ترکمن به وسيله ايل تکه بافته می شود که مرکز اصلی اين ايل در چهارده فرسنگی شمال غربی گنبد کاووس است. ايل آتابای و ايل جعفر بای نيز در بافت قاليهای نفيس مشهورند.

قالی و قاليچه های ترکمنی به طور کلی دارای گره ترکی باف است که به طور عمده بر روی دستگاههای افقی بافته می شود ولی در حال حاضر بخاطر بهداشتی نبودن دارهای افقی، سعی می شود تا از دارهای عمودی استفاده شود. در رنگ آميزی قالی های ترکمن گرچه رنگهای لاکی و عنابی بيشتر به چشم می خورد، ولی از رنگهای سفيد، سياه، سورمه ای، شتری و ديگر رنگها هم که تزيين بافته ها را بيشتر می کند، استفاده می شود. در گذشته برای رنگرزی بافته ها از گياهان طبيعی استفاده می شد و همانند ساير مناطق ايران از پوست انار، روناس، نيل، زردچوبه، انواع گياهان صحرايی و از چوب بويا يا بويه و بخصوص از قرمز دانه که نام حشره ای است، استفاده می شد ولی در حاضر بعضاً رنگهای بی ثبات شيميايی، جای آنها را پرکرده اند.

منشأ نقوش قاليهای ترکمن، مظاهر طبيعت و محيط زندگی ترکمانان بوده است. نقش شاخ قوچ که نشانی از قدمت و باروری است، نقش عقرب به عنوان دفع شر و نقوش پرندگانی چون قو و حيواناتی نظير اسب در قالی ترکمن مشهورند. طرح قاليهای ترکمنی بيشتر شکسته و هندسی است و قرينه سازی نقوش از ويژگيهای آن است.

جواهرات ترکمن:

از ميان عشاير ايران، هيچ يک همانند ترکمن ها، هنر جواهر سازی را به کمال نرسانده اند. زنان ترکمن از کودکی با انواع زيورهای طلا، نقره و سنگهای تزئينی آشنا شده و خود را با آن می آرايند. استفاده از زيور در نزد ترکمن ها نه تنها جنبه خود آرايی و تزيينی داشته و دارد، بلکه از جنبه اقتصادی و فرهنگی نيز حائز اهميت بوده است. از نظر فرهنگی، زيور آلات ترکمن ها به واسطه آويز های مختلف در هنگام حرکت، ايجاد سروصدا می کرده است که بيانگر قسمتی از فرهنگ آنها است. طلسم ها و طومارها که حامل ادعيه می باشند و قاب های قرآن که به گردن می آويزند، جنبه های اعتقادی استفاده از زيور آلات نزد ترکمن ها را روشن می سازند.

از ميان طوايف ترکمن، پوشاک و زيورهای بانوان طايفه” تکه ” مفصل تر و زيبا تر است و تعداد قطعات آن بيشتر از طايفه “يموت” است.

موارد استفاده از زيور آلات ترکمن:

زنان ترکمن علاوه بر زيورهايی که به کلاه و روسری خود می آويزند، برای تزئين موهای خود نيز زيورهايی خاص دارند. به طور مثال سکه ها و اشکال هندسی نقره ای به وسيله حلقه های نقره ای به يکديگر وصل می شوند و در لابه لای موها بافته می شوند و يا نقش های قلبی شکلی که به وسيله رشته ای بين دو بافته مو در پشت سر وصل می شود و گاهی بلندی آنها تا کمر می رسد.

از تزئينات گردن و سينه، گل يقه، گوشواره، دستبند، تلفيقی از انگشتر و دستبند، تزئينات پيراهن، کت و نيز تزئينات خاصی که برروی وسايل مورد استفاده زنان نظير شانه، انگشتانه و ابزار نخ ريسی انجام می گيرد را می توان نام برد.

مردان ترکمن هم از زيورآلات خاص خودشان نظير انگشترهای نقره و طلا، کمربندهای نقره ای، خنجر، شلاق اسب استفاده می کنند. اسباب بازيها ی کودکان و لباس آنان نيز با زيور آلات تزئين می شود.

نمد مالی:

يکی ديگر از رشته های صنايع دستی رايج در استان گلستان، نمد مالی است که بيشتر برای استفاده شخصی توليد می شود و برخلاف ساير مناطق ايران که نمد مالی کاری مردانه است، در استان گلستان و بخصوص در بين ترکمانان نمد مالی و توليد محصولات نمدی به وسيله زنان انجام می شود. نقش نمدها خطوط منحنی دارد و به نام های “چشم شتری”، قوچ، عقرب زرد و تيرانا خوانده می شود. نمد خوب را از پشم بهاره گوسفند تهيه می کنند وزنان هنرمند نقش شاخ قوچ را برروی آن می اندازند.

انواع نمدهای توليد شده مورد مصرف مختلفی دارد، از قبيل نمد زير پايی، نمدی که دور آلاچيق می پيچند و نمد شولا که چوپانان به خود می پيچند.

سوزندوزی:

از ديگر رشته های صنايع دستی رايج در استان گلستان، سوزندوزی است که تماماً توسط زنان و دختران هنرمند انجام می شود. آنان با دقت و ظرافت، با نخ های رنگين، برروی عرقچين کودکان و مچ شلوار، دور يقه و سر دست پيراهن زنانه را سوزندوزی کرده، نقش های زيبايی می آفرينند.

ساير توليدات صنايع دستی استان گلستان را سفال و سراميک سازی، هنرهای مرتبط با چوب نظيرمنبت، معرق و ساز سازی، طراحی فرش و محصولات بافتنی تشکيل می دهند.
صنايع دستی استان گیلان

انواع صنايع دستی که در استان گيلان توليد می شود عبارتند از: خراطی و نازک کاری چوب، منبت کاری، معرق کاری، حصير بافی، بامبو بافی، مروار بافی، سفالگری و سراميک سازی، نقاشی روی کدو، نمد مالی، شالبافی، ابريشم بافی، جاجيم بافی، گليم بافی، چموش دوزی، قلابدوزی، چادر شب بافی، قالی بافی.

منبت کاری:

منبت يکی از ظرايف صنايع دستی ايران است که چونان ديگر انواع اين صنعت پر پيشه تلفيق بليغی از هنر و حوصله محسوب می شود و دست اندر کاران آن از مواد اوليه ای ارزان و فراوان محصولاتی گرانبها با ارزش های مصرفی و هنری فوق العاده بالا به وجود می آورند. منبت کاری هنری است مشتمل بر حکاکی و کنده کاری برروی چوب براساس نقشه ای دقيق. از آنجا که چوب دارای مقاومت قابل ملاحظه ای در برابر رطوبت، عوامل جوی و … نيست متأسفانه نمونه و اثری از چوبهای منبت کاری شده در دوره پيش از اسلام در دست نيست.

در استان گيلان به دليل وجود جنگل و درخت چوبهای زيادی نيز در دسترس است. در نتيجه کارهای بسيار زيبايی را می توان در اينجا مشاهده کرد.

خراطی و نازک کاری با چوب:

خراطی، آن دسته از کارهای چوبی است که معمولاً با قرار گرفتن چوب برروی دستگاههای خراطی که طی آن چوب حول مرکزيتی به دوران می آيد انجام می شود.

فرآورده های توليدی اين رشته شامل گلدان، قندان، شکلات خوری، آجيل خوری، زير سيگاری، ميان قليان، عصا و … است.

نازک کاری چوب، روشی از ساخت فرآورده های چوبی است که طی آن بوسيله وسايل نخاری نظير اره، رنده، سوهان، مغار و … قطعات کوچک چوبی آماده می شود. سپس بصورت روکش برروی بدنه چوبی چسبانده می شوند. قطعات چسبانده شده تحت فشار قرار گرفته و شکل می گيرند. از اين روش انواع شکلات خوری، زير سيگاری، قاب عکس و نظاير آن توليد می شود.

معرق روی چوب:

عمدتاً اين هنر در شهر رشت و به صورت خصوصی کار می شود

حصيربافی:

مهمترين مراکز عمده بافت: رشت، خمام، حسن رود، انزلی، اطراف لنگرود و رودسر است.

بامبو بافی:

شروع کار بامبو بافی با کشت چای در گيلان آغاز و رواج يافت و مهمترين مرکز توليد آن لاهيجان علی الخصوص منطقه ليالستان است. بامبو در فارسی به نی خيزران شهرت دارد که به طور طبيعی در مرداب ها و اطراف رودخانه های لاهيجان و رشت می رويد.

مرواربافی:

مرواربافی يکی از رشته های صنايع دستی است که طی ساليان اخير در گيلان رواج يافته است. مروار يک نوع چوب ترکه ای است که در منطقه سولقان در اطراف تهران کاشته می شود و از آن انواع و اقسام سبد در سايزهای مختلف, جاميوه ای, جانانی, جا ليوانی و … می بافند. از نظر شکل و ظاهر به محصولات بامبوبافی بسيار شبيه است.

سفالگری و سراميک سازی:

از مراکز مهم اين رشته در استان گيلان می توان آستارا, انزلی, رودسر, صومعه سرا, لاهيجان و تالش ياد کرد. در استان گيلان مواد اوليه و مورد مصرف سفال بسيار يافت می شود و به دليل رطوبت هوا و بارندگی های تقريباً دائمی از گذشته های دور مصرف سفال سقف برای پوشش ساختمانها استفاده می شد.

نقاشی روی کدو:

در ليالستان لاهيجان نوعی کدو کشت می شود که به کدوی قليايی معروف است و در شرايط خاص پرورش می يابد. ابتدا کدوی نارس را درون قالبی چوبی که جداره آن به شکلهای زيبا و متفاوت مشبک است قرار می دهند و دهانه آن را می بندند به طوريکه فقط ساقه کدو از دهانه قالب بيرون می ماند. کدو که به تدريج رشد می کند شکل قالب چوبی را به خود می گيرد و از داخل روزنه های قالب مشبک به بيرون نفوذ می کند. پس از رسيدن کامل کدو آنرا از ساقه جدا کرده و با احتياط قالب را باز می کنند و سپس آنرا نقاشی کرده و برای آنکه رنگ آن تيره قهوه ای بشود, آنرا درون ظرف بزرگی با پوست انار و زاج سياه می جوشانند و سپس قسمتهايی از پوست کدو را که باقی مانده است می تراشند و در نتيجه نقش و نگار روی آن ظاهر می شود. اين کدو پس از رسيدن خود به خود توخالی می شود. از اين محصول بيشتر برای قليان، پايه آباژور و … استفاده می کنند. اين هنر از هنرهای تزئينی است.

نمد مالی:

نمد به عنوان يکی از زيراندازها و تن پوش های سنتی ايران سابقه ای طولانی دارد. ماده اوليه مورد نياز برای تهيه نمد بطور معمول ضايعات پشم و کرک قالی است. ولی از آنجا که توليد نمد بنا بر سفارش متقاضی به نمدمال صورت می گيرد از پشمهای مرغوب نيز در آن استفاده می شود.

صنایع دستی استان لرستان

صنايع دستی لرستان در سه نوع متمايز عشايری، روستايی و شهری شکل گرفته اند . بيشتر توليدات صنايع دستی عشايری به مصرف خانوار می رسند و کمتر به بازار عرضه می شوند. انواع صنايع دستی عشاير استان لرستان عبارت اند از : سياه چادر، چيت، قالی و گليم، صنايع دستی روستايی را قالی، گليم، رنگرزی و جاجيم بافی تشکيل می دهند و عمده صنايع دستی شهری نيز خراطی، نمد بافی، قلم زنی، ورشوسازی، قالی، موج و گليم بافی هستند .

صنایع دستی استان مازندران

از صنايع دستی موجود در استان مازندران می توان به قالی بافی، گليم بافی، جاجيمچه بافی، بافت گليچه، چوقا، شمد و ملحفه، سوزن دوزی، رنگرزی و چاپ سنتی سفالگری و سراميک سازی، فرآورده های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با فلز، هنرهای مرتبط با چوب، حصير بافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلد سازی سنتی، صنايع دستی دريايی عروسک سازی اشاره کرد.

قالی بافی و گليم بافی از رشته های اصلی و اساسی مازندران نيست ولی در استان بافته می شود. در شرايطی که فرش در بعضی مناطق حرف اول برای ابراز وجود دارد تنها شهرت خود را در مازندران به ساير رشته ها واگذار کرده است و نقشه هايی که درمازندران بافته می شود مربوط به ساير مناطق است.

دستبافی (نساجی سنتی)

امروزه دستبافی به صورت تهيه و توليد انواع پارچه ها و برخی زيراندازها جاجيم، جاجيمچه، روتختی، روميزی، روسری، لباسهای محلی، ملحفه و شمد و … . در بسياری از مناطق روستايی و برخی نقاط شهری استان مازندران مرسوم است. راميان در استان مازندران نيز يکی از مراکز مهم پارچه های ابريشمی محسوب می شود. بعضی از دستبافان از دستگاههای ساده بافندگی نظير دستگاههای “دووردی” و “چهاروردی” استفاده می نمايند و برخی از آنها دستگاههای ژاکارد دستی، تک فاز و سه فاز را نيز به تدريج جايگزين دستگاههای قديمی نموده اند.

قالی کلاردشت:

قالی کلاردشت، فرشی است که در منطقه مازندران و حتی در ايران، بسيار ناشناخته است و حتی بين تجار و بافندگان نيز نا آشنا است. اين قالی در بازار داخل بطور کل خريدار بسيار اندکی دارد و تنها گروهی از صادر کنندگان قالی اقدام به صادرات آن به کشورهای اروپايی می نمايند.

معروفترين قالی کلاردشت در روستای مکارود استان بافته می شود. قالی کلاردشت جزء قاليهای درشت با فت می باشد که به قالی خرسک نيز معروف است. نقوش قالی کلاردشت عمدتاً ذهنی و بدون نقشه هستند. در نقشهای قالی کلاردشت گويی طبيعت زيبا و در عين حال سخت کوهستانی متجلی می شود.

نقش “مل چفته” در حاشيه گليم هرسين دقيقاً در حاشيه نقش متن يک قالی قديمی کلاردشت مشاهده می شود. از ديگر نقوش قالی در کلاردشت می توان به نقش جنگلی، صندوقی، رودبارکی، مجمه ای، گل سينی، عينکی، چخماقی، رسولی، شمله، خرکی، شکری، سيخ کبابی و مزلقان اشاره کرد.

گلهايی که در متن فرش کلاردشت استفاده می کنند، عبارتند از:

رسين گل (که به آن” طناب رسن” می گويند)، شاخ نر، چنگ گربه، گل کلوچه، حلوا قجل( که يک نوع حلوا با کره محلی و عسل درست می شود)، نقشه گوزن، گنجشک، مسير کاه گل، شانه هيری، گل ترکمن، گل لاری، گل شاه عباسی، پيل مل يا پول گردن، ماهی گل، گل چخماق، لوله پنجه، پيچ پيچی، پمپال، گل سينی، ميش دندان، گل پياله، پتو گل، کريم خانی، چهارواز، چنار، گل شيدی، پل بز(بز بدون شاخ) و بز چلچله ای(بز شاخ دار)

سفالگری و سراميک سازی:

خاک رس که ماده اوليه کوزه گری است تقريباً در هر کشوری و در هر منطقه ای يافت می شود. و وقتی که بشر اوليه زندگی شکاری خود را تبديل به دامداری و کشاورزی کرد کوزه های سفالينه نيز به وجود آمد. سفالگری در مازندران نيز از رشته های بسيار رايج است. خاک رس در منطقه بسيار يافت می شود و به دليل در دسترس بودن خاک رس، اين از رشته های رايج استان می باشد. مهمترين مراکز سفالگری استان مازندران عبارتند از کلاگر محله جويبار در 19 کيلومتری قائم شهر، چالوس، تنکابن و برخی از روستاهای بابل و آمل.

کنده کاری روی چوب:

در استان مازندران به دليل شرايط جوی و محيطی و وجود جنگل های فراوان توليد صنايع و هنرهای چوبی بسيار رايج است. از جمله اشيای کنده کاری شده، پيمانه و ظرف شير، قاشق شربت خوری، صندوق تخته شطرنج يا تخته نرد و قندان و مجسمه های حيوانات است.

چوبهايی که برای اين رشته هنری استفاده می شود چوبهايی هستند که دارای سطح صاف و مناسبی می باشند مثل چوب گردو، فوفل، راش انار سرخ، انار زرد و افرا. اما برای کارهای ظريفتر از چوب گلابی استفاده می شود.

ايجاد نقشهای برجسته از جمله فنون معمول است، و آن را منبت می نامند.يکی ديگر از روشهايی که زياد به کار برده می شود و با برجسته کاری ترکيب می شود، مشبک است. يکی از فعاليتهای منبت کاران در گذشته ساختن قالبهای مشبک در و پنجره بود، که گاهی اوقات فضای بين گره ها با شيشه رنگی پر می شد، اين گره ها را قامه می ناميدند.

حصير بافی:

حصيربافی نيز از جمله هنرهايی است که جنبه خود مصرفی دارد ولی در حال حاضر جنبه هنری کمتری دارد و بيشتر برای روزمره استفاده می شود

طراحی سنتی و نگارگری:

طراحی سنتی و نگارگری بسيار محدود است و تقريباً می توان گفت حرفی برای گفتن در اين خطه سبز ندارد.
صحافی و جلد سازی:

صحافی و جلد سازی سنتی نيز بسيار محدود است .

ساير رشته های صنايع دستی مثل صنايع دريايی، عروسک سازی و …. است. ولی مورد ديگری که از رشته های مهم مازندران به حساب می آيد نمدمالی است.

نمدمالی:

نمد مالی يکی از رشته های مهم استان است. تهيه نمد براساس دو خاصيت پشم است، يکی خاصيت جعديابی و ديگری پوسته ای شدن. زمانی که پشم در حرارت مرطوب مجعد شده و الياف آن درهم می روند پوسته ها نمی گذارند الياف دوباره از هم باز شوند اين بهم پيچيدگی، بافت نا منظمی درست می کند که اگر ترکيبات نمدسازی (مانند خاک نمد) را به آن بيافزايند محکمتر می شود.

صنایع دستی استان مرکزی

در اکثر شهرستان های استان مرکزی صنايع مختلف دستی وجود دارند که عمدتاً خاص عشاير منطقه اند . عشايری که در محدوده استان زندگی می کنند بومی منطقه نيستند و اکثر آنها از نواحی ديگر به اين منطقه مهاجرت کرده و سکنی گزيده اند . مهم ترين گروه های ايلی استان شامل شاهسون ها، ايل کله کويی، ايل ميش مس ( مست )، ايل خلج، ايل راوه و ايل کرد (کلهر) هستند که به ويژه زنان و دختران انواع صنايع دستی را توليد می کنند.

اهم صنايع دستی استان عبارتند از :

فرش ساروق، اراک و محلات، قاليچه ساوه، گليم و جاجيم تفرش، گيوه اراک و محصولات مسی که در شهرهای استان توليد می شود .

صنایع دستی استان هرمزگان

صنايع دستی استان شامل قاليبافی، گليم بافی، گبه بافی، سفالگری، حصير بافی، گلابتون دوزی، سوزن دوزی، خوس دوزی، زری بافی، چادرشب بافی، جاجيم بافی، مبلمان سازی، خرسک بافی، سنگ تراشی، خيمه بافی، صنايع دستی دريايی و انواع بافته های داری کوچک نظير توبره، کشکدان، نمکدان، خورجين است. صنايع دستی موجود در استان هرمزگان عمدتاً فصلی بوده و 90 درصد توليدکنندگان را زنان تشکيل می دهند.

حصيربافی:

از حصير بافی بايد به عنوان رايج ترين و معمول ترين صنعت دستی استان هرمزگان نام برد، چرا که ماده اوليه مورد نياز حصير بافی برگ درخت خرما بوده که به حد وفور در اختيار صنعتگران است و توليد انواع فرآورده های حصيری که کاملاً جنبه مصرفی دارد در استان شايع است. روستاهای ميناب، يشاگرد، بندر لنگه و اطراف آن از مناطق مهم بافت حصير است که اکثر کار آن توسط زنان و دختران منطقه صورت می گيرد. مواد اوليه مورد مصرف عبارت است از برگ درخت خرما(پيش مُغ) و ضايعات درخت خرما و گياهی به نام “مور”. حصير بافان ميناب در روستاهای بهمنی، چلو، نصيرابی، محمودی و قاسم آباد ساکن هستند.

سفالگری:

سفالگری در روستاهای حکمی، گوربند و شهوار از توابع شهرستان ميناب و روستاهای لشتگان از توابع بندر عباس رواج دارد.

گلابتونه دوزی:

زردوزی که در نقاط مختلف ايران به «کم دوزی»، «گلدوزی»، «برودری دوزی» و «کمان دوزی» شهرت دارد، در اکثر نقاط ايران رواج دارد و در استان هرمزگان بويژه شهرهای بندر لنگه، بندر عباس و ميناب رونق بسيار دارد.

از گلابتون دوزی برای توليداتی نظير دمپايی، شلوار های زنانه، سر آستين، پيش سينه، دور يقه، لبه پرده، ديوارکوب، پشتی، کوسن، سجاده، جلد قرآن و تابلو استفاده می کنند.

خوس دوزی:

اين هنر به کمک نوارهای نقره ای باريک و برروی پارچه توری ريز بافت تجلی يافته و گاه ستاره هايی فلزی برروی پارچه می نشانند، و ازآن برای تزئين مقنعه، دستار(چادر زنانه) استفاده می شود. پارچه مصرفی معمولاً به رنگ های سياه، سفيد، سبز و زرشکی است که هر دو روی پارچه شکل يکسان دارند.

بادله دوزی:

بادله دوزی يا “تلی بافی” عبارت است از بهم پيوستن چند نوع زری با يکديگر به صورتی که زری بزرگ دروسط و زری های کوچک در اطراف قرار می گيرند. بادله به شکل نوارهايی با پهنای 15 سانتيمتر توليد می شود که معمولاً برای لبه شلوارهای زنانه مورد استفاده قرار می گيرد.

سوزندوزی:

نوع ديگر از رودوزی است که فقط در بخش “وشاگرد” و توسط زنان و دختران روستايی به شيوه زنان بلوچ انجام می گيرد و دليل آن نزديکی منطقه به استان سيستان و بلوچستان است.

قاليبافی:

مناطق توليد قاليبافی در استان هرمزگان عبارتند از: بندرعباس, روستای درتوجان و بخش حاجی آباد. اغلب توليدکنندگان را عشاير اسکان يافته ايلهای افشاريه ورائينی تشکيل داده که به توليد و تهيه انواع قالی و قاليچه, رويه پشتی و چنته مشغول هستند. توليدکنندگان معمولاً پشم مورد نياز خود را از سيرجان خريداری کرده و خود به ريسيدن و رنگرزی آن اقدام می کنند. نوع گره رايج “گره فارسی” است و نقشه هايی که در بخش حاجی آباد و روستای “درتوجان” بافته می شود نقشه های افشاريه است که به نامهای بوته شاهی، ماه و ستاره ای, سه کله, خشتی, گنبدی, شکارگاه, بچه بغل, سماوری و … معروف هستند.

خرسک بافی:

خرسک عبارت است از بافت نوعی فرش با پرزهای بلند و درشت بافت که بافت آن با رنگ های بسيار محدود انجام می شود. در بافت سنتی آن از رنگ طبيعی پشم استفاده می شده است. پرز, تار و پود کلفت آن از پشم است و از پود رو استفاده نمی شود. در قديم از آن به عنوان روانداز استفاده می کرده اند. امروزه از اين نوع بافت برای توليد پادری و کناره در اندازه های مختلف استفاده می کنند. نقوش خرسک معمولاً هندسی بوده و بافت آن در روستای “درتوجان” رواج دارد.

شيريکی پيچ:

از ديگر توليدات استان هرمزگان شيريکی پيچ را می توان نام برد که مرکز توليد آن روستاهای بخش حاجی آباد بوده و دليل رونق آن همسايگی منطقه با استان کرمان است.

چادرشب بافی:

چادرشب بافی يا “کاربافی” از ديگر صنايع دستی استان هرمزگان است که در روستاهای کليبی و سرريگان از توابع ميناب و روستاهای سيروئيه, احمديه و فارقان رواج دارد.

چنته بافی:

چنته بافی در منطقه وشاگرد به وسيله دارهای زمينی و توسط زنان انجام می شود.

نقش ها اغلب به صورت هندسی و ذهنی بافت است. اطراف چنته را به وسيله صدف های دريايی و منگوله های رنگی تزئين می کنند. از چنته بيشتر برای تزئين کپرها استفاده می شود.

صنايع دستی دريايی:

همه ساله به هنگام جزر و مد دريا, مقادير متنابهی از انوع صدف ها, حلزون ها و بقايای آبزيان خليج فارس در سواحل جزاير متعدد اين خليج (کيش, ابوموسی, لارک, قشم, هرمز و …) می ريزد که توسط اهالی بومی جمع آوری شده و توسط افراد باذوق از آنها تابلو, مجسمه ها و اشياء گوناگونی توليد می شود. مواد اوليه مصرفی شامل پوسته حلزون ها, صدف ها, استخوان ماهی, گوش ماهی و مرجان است و برای اتصال قطعات انتخاب شده از چسب بی رنگ استفاده می کنند.

صنایع دستی استان همدان

استان همدان از مناطقی است که فرآورده های دستی آن از شهرتی بسزا در سطح کشور برخوردار است و حتی برخی از صنايع دستی آن مانند صنعت سفالگری اهميت صادراتی و جهانی دارد. اين نوع صنايع دستی، علاوه برجنبه مصرفی، از ويژگيهای هنری برخوردارند که به صورت طرح ها، نقوش و رنگهای گوناگون متجلی می شوند. برجسته ترين صنعت دستی استان، سفالگری و سراميک سازی است که مرکز عمده آن ” لالجين ” در 25 کيلومتری شهر همدان است . پيشينه سفال سازی در لالجين نزديک به 700 سال برآورد شده است .

قاليبافی:

قالی بافی در سطح کشور به واسطه دوام و استحکام آن مشهور است ولی به نظر می رسد قالی بافی در استان مذکور از پيشينه ای طولانی برخوردار نباشد برای صحبت در اين زمينه تنها از يک مدرک مستند می توان کمک گرفت و آن نوشته های سيسيل ادواردز نويسنده کتاب قالی ايران است و نوشته است :” صنعت قاليبافی در شهر همدان در قرن اخير پيشرفت کرده است. هيچ مدرکی مشعر بر اين که اين حرفه قبل از سال 1912 م برابر با 1291هجری شمسی در اين ناحيه وجود داشته در دست نيست.

از انواع فرشهايی که در همدان بافته می شود يک نوع ريز بافت آنکه در اندازه های کله گی بافته می شود معروف و مشهور است و ساير اندازه های ديگر مانند: کناره، دوزرعی، پنج چارک، خرک، پشتی، روکرسی و سجاده ای نيز در همدان بافته و عرضه بازار می شود.

طرحهايی که بيشتر در همدان بافته می شود طرح ماهی و ترنج دار است که در گذشته از انواع رنگهای الوان و ثابت که از شيره گياهان می گرفتند و پشم را رنگ می زدند جهت بافت اين قاليها استفاده می کردند که به آنها قاليهای با رنگهای ثابت می گويند و هر چه کهنه تر شود رنگ آن جلا و زيبايی خاص خود را پيدا می کند ولی در حال حاضر بعضاً از رنگهای شيميايی و دباغی استفاده می کنند که بعد از بافت، رنگ فرشها تغيير کرده و رنگ اصلی آنها از بين می رود و بيرنگ می شود.

از جهت بازار فروش، فرشهايی که در داخل همدان خريدار زيادی دارد، دوزرعی و پنج چارک است ولی بقيه اندازه ها مانند فرشهای خرک، کناره، پشتی و رو کرسی طالب چندانی در بازار ندارد و مشتری آن کمتر است .

سفالگری:

گويا در روزگار کهن نخستين هنرمنديهای انسان از نقش و نگار ظرفهای گلی آغاز شده است که در آن هنگام بدون کمک چرخهای کوزه گری و به ياری سرانگشتان می ساختند و در کوره های نخاله می پختند. اکنون پس از سپری شدن چند هزار سال هنوز هم نگارگران سفالينه ساز برای بيان انگيزه ها و آرزوها ی زندگی به نقش و نگار کاسه کوزه ها می پردازند. با اين تفاوت که نقش و نگارهای عاميانه اين روزگار با پرتو آرزوی انسانهايی نگاشته می شود که درسايه روشن نيازمنديهای زندگی کنونی سر می برند.

هم اکنون مهمترين مراکز توليد سفال در استان همدان، لاله جين- در حدود 25 کيلومتری همدان- و فرسفج در شهرستان تويسر کان است. سفالينه های لالجين از ديد تاريخ ساخته شدن به دو بخش است : نخست آنکه تا هفتاد هشتاد سال پيش و ديگر آنها که تا بيست سی سال پيش هم ساخته می شد.

تفاوت اين دو از نظر شکل کاسه، لعابها، نقش و نگارها و روش قلم زنی آشکار است. در بخش نخست کاسه ها را اندکی بزرگتر و دهان بازتر می بينيم و نقش و نگارها و گوناگونی لعابها زياد تر و قلم زنی ها با باريک بينی و درنگ بيشتر انجام گرفته است. پيداست که قلم مو با آهستگی می گشته است و نگارگر سفالينه ساز سپری شدن زمان را احساس نمی کرد و رها از گرفتاريهای زندگی در انديشه های هنرمندانه خود غرق بود و می خواست که جايی از کاسه را بی نقش و نگار نگذارد پس هر جا را به نقشی می آراست، ولی هشيار بود که مبادا هماهنگی نقشها را برهم ريزد.

با اينکه قرينه سازی را به کار می گرفت از طرح نقشهای گوناگون کوتاهی نمی کرد. جايی را نقش مرغ و جايی ديگر را نقش ماهی، در کاسه ای نقش طاووس و در کاسه ای ديگر چهره زن را نگاشته است، زنی با ابروهای سياه و کمانی و پيوسته، با چشمانی بادامی و بزرگ به تناسب همان ابرو. آشکار است که آنچه را هنرمند از زيبايی معشوق در پندار داشت بسيار درخشانترو شيواتر از نقش اين کاسه بود.

در گشته ای نه چندان دور چرم توليدی در همدان به علت کيفيت و کميت خاص آن مشهورترين و مرغوب ترين چرم در سراسر کشور شمرده می شد و آوازه کيفيت آن به کشورهای ديگر نيز رسيده بود. در گذشته در شهر همدان سه دباغ خانه وجود داشت. دباغ خانه سنگ شير، دباغ خانه قانتور واقع در بلوار سفيد آبی و دباغ خانه آقايی واقع در بلوار سفيد آبی.

توليد انواع صنايع دستی با استفاده از چوب ازديرباز در استان همدان بويژه مناطق شهری از جمله همدان، ملاير، تويسرکان، سرکان رواج داشته است.

صنايع دستی چوبی شامل خراطی، نازک کاری، منبت کاری و معرق کاری است که در اين استان خراطی و بويژه منبت کاری بيشتر رواج دارد. گفتنی است که طی سالهای اخير منبت کاری در تويسرکان و جوکار ملاير رونق بسيار چشمگيری يافته است.

پوستين دوزی :

در گذشته پوستين دوزی از مهمترين مشاغلی بوده که در شهر و روستا وجود داشته است و پوستين دوزان پوست گوسفند و بره را پس از پاکيزه ساختن آن و بدون تراشيدن پشم آن با استفاده از مواد اوليه ساده ايی همانند آردجو، زاج و مازوج بصورت پوستين و يا زيرانداز در می آورده اند، هم اکنون هم در بعضی از روستاهای استان عده معدودی از روستاييان مبادرت به اين امر می کنند. اما به علت گرانی بيش از حد پوست هر روز تعداد اين افراد کاسته می شوند.

گليم بافی:

گليم بافی در گذشته در اکثر روستاهای همدان از رونق خاصی برخوردار بوده که هم اکنون نيز برخی از نمونه هاي آن در منازل ساکنين در حال مصرف است. ولی با ورود محصولات ماشينی و خارجی و نيز گرايش بيشتر مردم به زندگی شهر نشينی اندک اندک دستگاههای گليم بافی و جاجيم بافی جمع آوری شد و حتی برخی بافندگان گليم، خود مصرف کننده محصولات ماشينی شده اند.

گيوه بافی:

کم بودن راههای ارتباطی ماشين رو، نوع معيشت مبتنی بر دامداری و کشاورزی و ضرورت تحرک فراوان در فصول سه گانه بهار و تابستان و پاييز کفشی را طلب می کند که سبک، راحت و مقاوم و خنک و در عين حال ارزان باشد. با خصوصياتی که در بالا ذکر شد تنها پای پوشی که می تواند جوابگوی خواسته های روستاييان باشد گيوه است.

گيوه نوعی کفش است که رويه آن را معمولاً از نخ پنبه ای تابيده و زيره آنرا از چرم يا آجيده انتخاب می کنند. تمام محاسن گيوه در زيره و رويه خنک آن خلاصه می شود، بنابراين اگر چنانچه گيوه ای با رويه يا زيره پلاستيک تهيه شود اصالتش را از دست داده و همانند کفشهای معمولی فاقد ارزش کيفی و بهداشتی است.

اين پای پوش قديمی که روزگاری بخصوص در فصل تابستان مورد استفاده قرار می گرفت در سالهای اخير به سبب رواج کفشهای ماشينی و جايگزين شدن آن در اکثر مناطق استان رونق و اعتبار ديرين خود را از دست داده و صنعتگران شاغل نيز به علت کمی درآمد و کاهش تقاضا در اين رشته به مشاغل ديگری روی آورده اند.

سنگتراشی:

سنگتراشی يکی از کهنترين پيشه های ايران است. و استان همدان يکی از مراکز مهم استخراج سنگ و هنر سنگتراشی است.

حجاری:

اگرچه کار سنگتراش نسبتاً خام است همکار وی حجار (نقار) کتيبه های سنگی بسيار ظريف و حجاری تزيينی دقيقی به نام قلمزنی يا حجاری ظريفه يا منبتکاری روی سنگ انجام می دهد که به کار مسجدها، آرامگاه مردمان سرشناس و ديوارهای ساختمانهای مهم می خورد. حجار صاحب هنر و صنعتی است که شاهکارهای ديوارهای کاخهای هخامنشيان در تخت جمشيد و شوش را به وجود آورد و تا روزگار ما همانند اين هنر ذوق و استادی ديده نشده است.

شيشه گری دستی:

توليد و تهيه مصنوعات شيشه ای در سالهای اخير بيشتر جنبه شهری پيدا کرده وکارگاه های شيشه گری اکثراً در مناطق شهری استقرار يافته اند ولی با اين وجود، هنوز در بسياری از مناطق روستايی ساخت فرآورده های شيشه ای ساده رواج دارد. شيشه دست ساز از جمله اصيل ترين و ارزنده ترين محصولات دستی است که در ايران دارای سابقه ای طولانی بوده و ظروف و اشياء شيشه ای بدست آمده از روزگاران پيش دلالت بر وجود اين صنعت در ادوار بسيار دور و حتی پيش از ميلاد دارد.

حصيربافی:

حصيربافی يکی از حرفه های بسيار کهن و قديمی است وشامل انواع محصولاتی است که با استفاده از الياف، ساقه و شاخه های گياهان مختلف ساخته می شود.

نساجی سنتی :

امروزه دستبافی به صورت تهيه و توليد انواع پارچه ها و برخی زيراندازها نظير: جاجيم، جاجيمچه، روتختی، روميزی، روتختی، روسری، لباسهای محلی، ملحفه، شمد و … در بسياری از مناطق روستايی و برخی نقاط شهری استان همدان مرسوم است.

دستبافان برای توليد پارچه از دستگاههای ساده بافندگی نظير دستگاههای «دو وردی» و «چهاروردی» استفاده می کنند. دستبافان به طور معمول از نخ پشمی برای پود و از نخ پنبه ای برای تار محصولات خود استفاده می کنند.

صنایع دستی استان یزد

همانگونه که گفته شد با توجه به شرايط آب و هوايی و محدود بودن فعاليت های کشاورزی و دامپروری در استان يزد، ساير فعاليتهای انتقالی و افزون بر همه فعاليت در رشته های مختلف صنايع دستی در آن استان رشد کرده است. نساجی سنتی، سفال و سراميک سازی، زيلو بافی قاليبافی و ساخت مصنوعات مختلف فلزی از جمله صنايع دستی رايج در استان يزد است.

قاليبافی:

قاليبافی، اين صنعت و هنر والای همه مناطق ايران، در استان يزد نيز از اعتبار ويژه ای برخوردار است و همانند صنعت نساجی، از ديرباز در استان مذکور و بخصوص شهر يزد، جايگاه خاص خود را داشته است.

از آنجا که صنعت قاليبافی ويژه زنان است و جايگاه آن در روستاها دامنه وسيعی را شامل می شود، در نتيجه در اقتصاد روستايی اهميت فراوانی داشته و در معشيت خانواده نقش اساسی ايفا می کند.

در گذشته های دور قالي بافان يزدی از طرحها و نقش های مختلفی مانند:

هراتی، گل ماهی، کرمانی، سردار جنگل، بندی، شکارگاه و جوشقانی استفاده می کردند ولی امروزه بيشتر به طرح فرش های کاشان اکتفا می شود. درکارگاههای خانوادگی معمولاً يک دار قاليبافی نصب می شود که اکثراً محل سکونت بافندگان نيز می باشد، اما در کارگاههای بزرگ که تعداد آنها بسيار کم است، تعداد دارها متفاوت است.

صنعت قاليبافی در ساير نقاط استان يزد نيز طی سالهای اخير رواج پيدا کرده است به طور مثال قاليبافی در ميبد تحت تأثير نائين از چهل سال پيش آغاز شده و از رونق خوبی برخوردار است. در بافق، بهاباد، تفت، و روستاهای آن منطقه نيز طی بيست سال اخير، صنعت فرش جايگاه خاصی يافته است.

نسا جی سنتی:

تا گذشته ای نه چندان دور، به علت غلبه سنت ها و رسوم پيشينيان بر زندگی مردم، کمتر خانه ای در يزد وجود داشت که در آن يکی از حرفه های نساجی دستی يافت نشود. استمرار توليد در خانه موجب شده بود که تجربيات و اطلاعات حاصله به سادگی از نسلی به نسلی ديگر انتقال يافته و اشتغال به صنايع دستی به صورت يکی از ارکان اقتصاد خانواده در آيد. هر چند که امروزه در نتيجه تغيير شيوه زندگی و رويکرد جوانان به شغل و حرفه ای غير از کار پدری کمتر صدای دفتين دستگاههای بافندگی در خانه ها به گوش می رسد، ولی با اين حال هنوز هم ذوق و هنر صنعتگران يزدی را در توليداتی به شکل سجاده، روتختی، پتو، احرامی، شال، دستمال ابريشمی و پارچه های ترمه، زری و مخمل و همچنين دارائی که شيوه رنگرزی آن در ايران منحصر به يزد است، می توان يافت.

به طور خلاصه می توان گفت که در اکثر نقاط استان يزد صنعت نساجی رواج دارد. در اشکذر بافت انواع پارچه های پنبه ای و ابريشمی و همچنين بافتن قالی، گليم و خورجين، در اردکان بافت قالی، موتابی، زيلو، کرباس، حصير و سبد، در ميبد بافت زيلو، در شهرستان تفت نساجی به همان شيوه سنتی و عمدتاً دستی، در شهرستان بافق قاليبافی، حصير و پادری و تهيه جارو و بادبزن و در مهريز، قاليبافی، سبد بافی، سنگتراشی و چاقو سازی رواج دارد.

از گذشته های دور، بافت ايکات يا دارائی در نقاط مختلف کشورمان وجود داشته ولی در حال حاضر در کارگاههای محدودی در يزد، اين پارچه زيبا توليد می شود.

جهت تهيه دارايی در قديم ابريشم طبيعی به کارگرفته می شد ولی در حال حاضر ابريشم مصنوعی مورد استفاده قرار می گيرد.

با ادامه و استمرار انواع روشهای بافت ايکات، نقش های بی شمار از ساده ترين طرحهای راه راه و هندسی تا پيچيده ترين سبک(ژاکارد) از نسلی به نسلی ديگر منتقل شده است. هرگز نمی توان دوگونه دارايی همسان پيدا کرد زيرا هر کدام نرمی و مواجی ويژه خود را دارند.

جهت بافت دارائی از سه روش استفاده می شود و در هر سه روش وقت گيرترين کار، بستن و رنگ زدن و گشودن نخ هاست.

زيلو بافی:

زيلو بافی يکی از مهمترين دستباف های استان يزد است که عمدتاً در ميبد رواج داشته و دارد. تا سالهای اخير که ميبد هنوز دارای ويژگيهای يک جامعه بسته کشاورز خود کفا بود و حتی پوشاک اکثر مردم نيز از کرباسهای دستبافت زنان تهيه می شد، اکثر مساجد و زيارتگاهايی ايران با زيلو های ميبد مفروش بود. بی جهت نيست که زيلو بافان ميبدی اين صنعت را از ابداعت اجداد خود می دانند. همان گونه که گفته شد، زيلو يک صنعت روستايی و وابسته به کشاورزی است. در روزگاری که کشاورزی رونقی داشت و نيروی کار ارزان بود، بخش عمده ای از کارهای بافندگی زيلو توسط افراد خانوار انجام می شد. از هر خانواده پر اولاد روستايی يکی “بافندگی”، يکی”پنجه زنی” و ديگری “کلاف لاکنی” را به عهده می گرفت. بهمين دليل کارگاههای زيلو بافی اکثراً اتاقی از خانه مسکونی بود که راهی نيز از آن به کوچه باز می شد. با تغيير ساختار اقتصادی اين نظم از هم پاشيده و نيروی کار تقليل يافت.

با تغيير يافتن ارزشهای فرهنگی نيز، استفاده از زيلو کم رنگ تر شده، زيرا موارد عمده مصرف زيلو در مساجد بود چرا که معتقد بودند که خانه خدا می بايست ساده و بی زرق و برق باشد ولی امروزه باتغيير يافتن تفکرها، قاليهای رنگارنگ در مساجد جانشين زيلوهای سفيد و آبی شده اند.

در بافت زيلو بيش از دو رنگ به کار نمی رود. در قديم برای مصارف خانگی از دورنگ آبی و گلی استفاده می شد ولی امروزه دورنگ سبز و گلی به کار می رود. زيلو هايی هم که برای مساجد و زيارتگاهها بافته می شود طبق روال گذشته از دو رنگ آبی و سفيد استفاده می شود.

در زيلو دو نوع نقش به کار گرفته می شود. نقش زمينه و نقش حاشيه. انواع نقشه ها فقط در زمينه تغيير می کند ولی حاشيه ثابت و يکنواخت است.

سفال و سراميک :

مجتمع سفال و سراميک سازی ميبد از شهرستان اردکان يزد در روستای شمس آباد و در شش کيلومتری ميبد واقع است و سفالگران خاک و خاک رس مورد مصرف خود را از منطقه استخراج و در محلی در داخل مجتمع انبار می کنند. خاک رس منطقه ميبد از چسبندگی زيادی برخوردار است. گل را به وسيله پا و يا در حال حاضر با دستگاه بال ميل ورز می دهند و آماده چرخ کاری می کنند و سپس آن را به اندازه های دلخواه گلوله می کنند و يا به اصطلاح چونه (چانه) می کنند. برای اشياء بزرگ از گل سفت تر و برای اشياء کوچک از گل نرم تر استفاده می شود. پس از تهيه گل کار شکل دادن به آن با چرخ سفالگری آغاز می شود و وقتی شيئی مورد نظر ساخته شده آنرا در مقابل آفتاب می گذارند تا خشک شود.

نقوش مورد استفاده روی سفالهای ميبد، گلهای تزئينی، ماهی و پرنده و خورشيد خانم است. بنظر می رسد که نقش ماهی را به کنايه از نقش پراهميت و حياتی آب در منطقه کوير و نقش خورشيد را از خورشيد درخشان حاشيه کوير الهام گرفته اند. به عبارتی ديگر نقوش اين سفالها، بازتاب محيط زندگی، آرزوها و خواسته های سازندگان آن است.
نقوش سفالهای ميبد بيشتر با رنگهای آبی، سبز، زرد و خطوط سياه نقاشی می شود و از اصالت خاصی برخوردار است.

گيوه دوزی :

از گذشته های دور تهيه گيوه در استان يزد رايج بوده است. رويه گيوه توسط زنان در بخش های تفت، مهريز، نيز، هنزا، بهاباد و بغداد آباد بافته می شود. تخت کشی گيوه توسط مردان انجام می شود و سپس زنان برروی تخت آماده شده، رويه گيوه را می چينند. در استان يزد انواع مختلف گيوه بافته می شود که از نظر کيفيت و ظرافت با يکديگر متفاوتند. مرغوبيت و ظرافت گيوه به رويه و تخت آن بستگی دارد.

روستائيان بيشترين مصرف کنندگان گيوه هستند که با تغييرنوع زندگی و معيشت و به بازار آمدن رقيبان قوی تر، گيوه دوزی امروزه مورد مصرف فراوانی ندارد.

آهنگری سنتی:

از روزگاران قديم صنعت آهنگری در يزد رواج داشته است و صنعتگران رشته مذکور علاوه برکشاورزی و کارگری، اوقات بيکاری خود را به ساختن فرآورده های آهنی صرف می نمودند. مصنوعات مذکور شامل انواع چاقو، قيچی، کارد، قند چين و قپان می شده است.

امروزه تنها در نواحی مهريز، ندوشن، عقلا، سخويد و خضرآباد صنعت آهنگری سنتی رايج است.

“سایت soghaty.com برای حمایت از صنایع دستی استانها “